• 1405 جمعه 3 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6402 -
  • 1405 چهارشنبه 4 شهريور

«اعتماد» در گفت‌وگو با كارشناسان بررسي می‌کند

دستاوردهای ‌بی سابقه ديپلماسي ايران در عصر ابربحران

در يكي از پيچيده‌ترين آزمون‌هاي سياست خارجي ايران در سال‌هاي اخير، دستگاه ديپلماسي كشورمان توانست پس از دو دوره رويارويي مستقيم نظامي با امريكا و اسراييل، معادله بحران را از چارچوب تقابل صرف خارج كرده و به سمت مديريت سياسي و ديپلماتيك سوق دهد. اهميت اين دوره نه فقط در عبور از يك فشار امنيتي گسترده، بلكه در قالب توانايي ايران براي حفظ ظرفيت چانه‌زني در شرايطي است كه واشنگتن تلاش داشته و دارد تا با اتكا به برتري نظامي و ابزار تحريم، دستور كار مذاكراتي خود را تحميل كند. از منظري ديگر آنچه اين دوره را از بحران‌هاي پيشين متمايز كرد، پيوند ميان سه سطح قدرت بود؛ ديپلماسي عزتمندانه، بازدارندگي ميداني و بهره‌گيري هوشمندانه از ظرفيت‌هاي ژئوپليتيك. تهران تلاش كرد نشان دهد كه مذاكره پس از فشار، الزاما به معناي پذيرش شروط طرف مقابل نيست، بلكه زماني مي‌تواند به يك سازوكار موثر تبديل شود كه بر پايه توازن قدرت و شناخت متقابل از هزينه‌هاي ادامه تقابل شكل بگيرد.

پس از جنگ دوازده‌روزه و چهل‌روزه، نخستين چالش براي سياست خارجي ايران جلوگيري از تبديل فشار نظامي به شكست ديپلماتيك بود. امريكا در آغاز تلاش داشت با اتكا به فضاي ايجادشده پس از دو درگيري مطالبات حداكثري خود را در حوزه برنامه هسته‌اي، توان دفاعي و نقش منطقه‌اي ايران به ميز مذاكره تحميل كند. با اين حال، تهران با اتخاذ رويكردي مبتني بر مقاومت فعال و ديپلماسي مرحله‌اي، تلاش كرد زمين بازي را تغيير دهد؛ به اين معنا كه موضوع مذاكرات از «پذيرش خواسته‌هاي امريكا» به «تنظيم يك چارچوب متوازن براي مديريت بحران» منتقل شود.در اين ميان، يكي از مهم‌ترين تحولات، شكل‌گيري هماهنگي برجسته ميان ميدان و ديپلماسي بود. تجربه اين بحران نشان داد كه قدرت نظامي، بدون يك راهبرد سياسي مكمل، نمي‌تواند به دستاورد پايدار تبديل شود؛ همان‌گونه كه ديپلماسي نيز بدون پشتوانه بازدارندگي، در برابر فشارهاي حداكثري آسيب‌پذير خواهد بود. هم‌افزايي اين دو مولفه، امكان آن را فراهم كرد كه ايران در فرآيند مذاكراتي از موضع تدافعي دفاعي صرف خارج شده و بخشي از مطالبات خود را در چارچوب توافقات سياسي دنبال كند.در چنين فضايي، تفاهم اسلام‌آباد شكل گرفت؛ تفاهمي كه از نگاه تهران، نقطه عطفي در تغيير مسير بحران محسوب مي‌شود. اين تفاهم نشان داد كه راهبرد فشار حداكثري امريكا جهت تحميل يك توافق يك‌طرفه شكست خورده. واشنگتن كه در ابتدا تلاش داشت مجموعه‌اي از محدوديت‌هاي گسترده را بر ايران تحميل كند، درنهايت ناچار شد وارد چارچوبي شود كه در آن موضوعاتي مانند كاهش تنش، ايجاد دور تازه گفت‌وگو‌‌ها، توقف اقدامات تقابلي و فراهم‌كردن زمينه براي بازتنظيم روابط موردتوجه قرار گرفت.به عبارت ديگر، تفاهم اسلام‌آباد را مي‌توان نتيجه تغيير در معادله هزينه-فايده امريكا دانست. ادامه فشار مستقيم عليه ايران، نه‌تنها اهداف سياسي واشنگتن را تضمين نمي‌كرد، بلكه خطر بي‌ثباتي بيشتر در منطقه‌اي را افزايش مي‌داد كه براي اقتصاد جهاني و بازار انرژي اهميت حياتي دارد. همين مساله موجب شد امريكا از راهبرد تهاجمي اوليه فاصله گرفته و جهت جبران شكستي كه متحمل شده بخش مهمي از تمركز خود را به ابزارهاي اقتصادي، تحريم‌ها و فشارهاي غيرمستقيم منتقل كند.در اين مرحله، هرمز به عنوان يكي از مهم‌ترين اهرم‌هاي ژئوپليتيكي ايران وارد معادله شد. اهميت هرمز صرفا در نقش آن به عنوان مسير انتقال انرژي خلاصه نمي‌شود، بلكه اين آبراه در معادلات امنيتي خليج‌فارس، به نمادي از پيوند ميان حاكميت كشورهاي ساحلي، امنيت منطقه‌اي و اقتصاد جهاني تبديل شده است. ايران با برجسته‌كردن نقش كشورهاي منطقه در مديريت امنيت هرمز، تلاش كرد اين پيام را منتقل كند كه ثبات اين آبراه نمي‌تواند بدون مشاركت بازيگران ساحلي و با ترتيبات تحميلي قدرت‌هاي خارجي تضمين شود.رايزني ايران و عمان درباره نقشه مسيرهاي تردد دريايي نيز در همين چارچوب قابل تحليل است. تهران با انتخاب يك شريك منطقه‌اي و ساحلي، تلاش كرد مساله امنيت هرمز را از يك موضوع صرفا نظامي به يك فرآيند سياسي-منطقه‌اي تبديل كند. اين رويكرد نشان مي‌داد كه ايران به دنبال استفاده از هرمز نه به عنوان يك ابزار بحران‌ساز، بلكه به عنوان اهرمي براي بازتعريف قواعد امنيتي منطقه است.با توجه به متغيرهاي فوق، تجربه اخير را مي‌توان آزموني بزرگ براي سياست خارجي ايران دانست؛ آزموني كه در آن ديپلماسي توانست با اتكا به بازدارندگي و شناخت دقيق از ظرفيت‌هاي ژئوپليتيك، از يك بحران امنيتي گسترده، فرصتي براي افزايش قدرت چانه‌زني سياسي ايجاد كند. در همين راستا «اعتماد» تلاش كرده تا به مناسبت هفته دولت و با هدف بررسي كارنامه و ظرفيت دستگاه ديپلماسي كشورمان در مقطع حساس حاكم با گروهي از كارشناسان و ديپلمات‌هاي پيشين گفت‌وگو كرده و ابعاد و زواياي آشكار و پنهان سياست خارجي كشورمان را در اين بازه حساس بررسي كند.

 

سياست خارجي ايران معادلات امنيتي امريكا در غرب آسيا را برهم زد

حسين ربيعي، كارشناس مسائل خاورميانه، در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره عوامل اثرگذار بر ايستادگي ايران و تغيير معادلات طرف مقابل در جنگ، به «اعتماد» گفت: در ابتدا بايد گفت دستگاه ديپلماسي كشورمان، هوشمندانه در‌نظر داشت توان دفاعي و ظرفيت بازدارنگي ايران و نيز مقاومت تاريخي ايرانيان در مقابل متجاوزان را كه منجر به مذاكرات و توافق اسلام‌آباد شد را با تاكيد بر منافع ملي ايران به پيش برد. از همين رو آنچه براي نخستين‌بار پس از انقلاب به امضاي روساي جمهور ايران و امريكا رسيد، متني قابل دفاع است كه در صورتي كه به‌طور كامل عملياتي مي‌شد، مي‌توانست بخش زيادي از انتظارات ملي را برآورد كند و با حفظ منافع ملي، ايران را وارد دوره آرامش و توسعه كند.از طرفي ديگر سه عامل نيز در افزايش بازدارندگي توان و قدرت ايران و قدرت چانه‌زني كشورمان نقش داشت. نخست، «محاسبه نادرست متجاوزان» بود. آنها تصور مي‌كردند با حمله‌اي برق‌آسا، ضربه به استحكامات نظامي و تضعيف سازمان سياسي كشور، مي‌توانند ايران را دچار فروپاشي كنند؛ اما جنگ نشان داد برداشت آنها از توان نظامي ايران و استحكام ساختار سياسي كشور نادرست بوده است. وي افزود: دومين عامل، «جغرافياي ايران» است. موقعيت ايران در غرب آسيا، وسعت سرزميني، جمعيت و اشراف آن بر تنگه هرمز، از عناصر مهم قدرت ملي به شمار مي‌رود. به گفته ربيعي، به نظر مي‌رسد طرف مقابل توان ايران براي ايجاد اختلال در تردد دريايي تنگه هرمز را دست‌كم گرفته بود؛ در‌حالي كه هر تحليلگر جغرافيايي مي‌داند كنترل يا مختل‌كردن عبور و مرور در گذرگاه‌هاي باريكي مانند هرمز، مالاكا و باب‌المندب به آساني امكان‌پذير است. ربيعي ادامه داد: از منظري ديگر هرمز، به دليل وابستگي گسترده اقتصاد و انرژي جهان به آن، اين ظرفيت جغرافيايي را دارد تا به ابزاري موثر تبديل شود، از همين رو تمركز ايران بر اين موقعيت راهبردي توانست در يك جنگ نابرابر، بر محاسبات طرف مقابل اثر بگذارد. به باور اين استاد دانشگاه سومين عامل را «ذهنيت تاريخي و هويتي ايرانيان» دانست و گفت: جامعه ايران به دليل هزاران سال زيست و دولتداري در اين منطقه، تجربه‌هاي فراواني از پيروزي و شكست داشته است. مساله حفظ كشور، بقاي ملي و مقاومت در برابر تجاوز، به بخشي از حافظه و باور تاريخي ايرانيان تبديل شده و در بزنگاه‌هاي مختلف خود را نشان داده است. اين روحيه در جنگ هشت‌ساله با عراق و نيز در تجربه‌هاي تاريخي ايران در مواجهه با عثماني، روسيه و تهاجمات از شرق ديده شده است، از همين رو مجموعه «برآورد نادرست دشمن»، «ظرفيت ژئوپليتيكي ايران» و «روحيه تاريخي مقاومت» سبب شد تنگه هرمز به يكي از ابزارهاي موثر ايران براي تغيير معادلات جنگ تبديل شود.

 سند اسلام‌آباد در كارنامه دستگاه ديپلماسي كشورمان فصلي بي‌سابقه را رقم زد

ابوالقاسم دلفي، سفير پيشين ايران در فرانسه و كارشناس مسائل بين‌الملل و اروپا، در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره جايگاه تفاهم اسلام‌آباد در كارنامه دستگاه ديپلماسي دولت چهاردهم ضمن اشاره به اينكه اين سند توسط روساي جمهوري دو كشور ايران و امريكا امضا شده و از اين منظر بي‌سابقه است، گفت: ممكن است اجراي اين تفاهم با چالش‌هايي روبه‌رو شده باشد اما اصل آن و تعهدات مندرج در آن نفي نشده است. از منظر دلفي اين سند در تاريخ جمهوري اسلامي و در تاريخ روابط ايران و امريكا از دو منظر با اهميت و بي‌سابقه است، چراكه هم توسط روساي جمهور دو كشور (مقام‌هايي در سطح بالا) امضا شد و هم به واسطه آنكه در قالب آن تمامي خواسته‌هاي ايران بعد از جنگ دوازده روزه و جنگ چهارده روزه لحاظ شده بود با اهميت است. خواسته‌هايي چون برداشتن تحريم‌هاي اوليه و ثانويه گرفته تا آزاد‌سازي اموال بلوكه شده كشورمان، توقف جنگ در تمامي جبهه‌ها، آزادي صادرات نفت ايران و كشتيراني و رفع محاصره كه در متن سند تعريف شده است.از همين رو اين سند نشان از اجماع ميان تهران و واشنگتن درباره خواسته‌هاي ايران داشت و صرفا در آن قيد شده بود كه در ارتباط با برنامه هسته‌اي كشورمان رايزني‌هاي جداگانه‌اي انجام شود و مساله تنگه هرمز نيز براساس توافق ميان ايران و عمان حل و فصل گردد، بنابراين تفاهم اسلام‌آباد كاملا براساس منافع ملي كشورمان تعريف شده و اين همان حقيقتي است كه هيچ‌كدام از جناح‌هاي داخل در ارتباط با آن اختلاف‌نظري نداشتند، به همين دليل نيز كنگره امريكا، رسانه‌هاي اين كشور و بسياري از منتقدان رييس‌جمهوري امريكا بعد از روشن شدن مفاد اين تفاهم انگشت اتهام را به سوي ترامپ نشانه گرفتند و تاكيد داشتند كه رييس‌جمهوري امريكا، سلف خود اوباما را به واسطه برجام به چالش كشيد، اما بعد از تحميل دو جنگ پرهزينه به ايالات‌متحده تن به توافقي داد كه عملا نشان از تسليم و عقب‌نشيني دارد. اين تفاهم حتي خشم اسراييل و لابي‌هاي يهودي، كشورهاي حاشيه خليج‌فارس را برانگيخت، چراكه اين گروه از بازيگران به دنبال ايران ضعيف شده بودند اما با توافي روبه‌رو گشتند كه در قالبش تمامي خواسته‌هاي كشورمان لحاظ شده و دراستاي منافع ملي و تماميت ارضي ايران بود.

 

تفاهم اسلام‌آباد نشان از عقب‌نشيني ترامپ
 
از رويكرد تهاجمي‌اش داشت

سيد جلال ساداتيان، سفير پيشين ايران در انگلستان و كارشناس مسائل خاورميانه، در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره آزمون دستگاه ديپلماسي كشورمان در يك سال و نيم گذشته، بالاخص بعد از دو رويارويي گسترده گفت: امريكا با تحريك اسراييل، نتانياهو و لابي‌هاي حامي آن در واشنگتن، بر اين تصور بود كه مي‌تواند با فشار نظامي و سياسي، ساختار حاكميتي ايران را تضعيف كند و اهداف خود را در حوزه‌هاي مختلف، ازجمله برنامه هسته‌اي و توان موشكي، پيش ببرد.با اين حال به واسطه هوشياري دستگاه ديپلماسي كشورمان و هم‌صدايي ديپلماسي با ميدان اين اهداف محقق نشد. از همين رو امريكا نه به خواسته‌هاي خود درباره فعاليت هسته‌اي و توان موشكي ايران دست يافت، نه توانست بر ترتيبات منطقه‌اي مسلط شود. حمله به پايگاه‌هاي امريكا در كشورهاي منطقه نيز موجب شد كشورهاي ميزبان اين پايگاه‌ها به اين جمع‌بندي برسند كه واشنگتن نه‌تنها قادر به تامين امنيت آنها نيست، بلكه حضورش مي‌تواند اين گروه از بازيگران را در معرض تهديد قرار دهد.ساداتيان در ادامه ضمن آنكه توافق اسلام‌آباد را دستاوردي تاريخي قلمداد كرد، ادامه داد: به واسطه عهد‌شكني امريكا و افزايش تنش‌ها در تنگه هرمز، اين شاهراه كه پيش از جنگ مسير رفت‌وآمد گسترده كشتي‌ها بود بيش از گذشته تحت كنترل ايران قرار گرفت و كاهش تردد در آن، آثار خود را بر اقتصاد امريكا و اقتصاد جهاني نشان داد. بي‌دليل نيست كه ادعاي ترامپ درباره تسلط بر اين آبراه با واقعيت‌هاي ميداني همخواني ندارد بالاخص آنكه آمار نهادهاي دريايي و كشتيراني مي‌تواند ميزان كاهش عبور و مرور را نشان دهد.

اين ديپلمات پيشين در ادامه خاطرنشان كرد: ايران تنگه هرمز را آبراهي با پيوندهاي سرزميني و ساحلي مشترك مي‌داند و از اين رو، گفت‌وگو با عمان را براي يافتن سازوكاري مشترك در اداره اين گذرگاه دنبال مي‌كند تا «كنترل ايران» بر اين آبراه حفظ شود،
از همين رو ايران با وجود فشارهاي امريكا، آماده است از مسير گفت‌وگو و با احترام متقابل، بر سر نحوه اداره تنگه با عمان به تفاهم برسد. اهميت اين توافق فقط به صادرات نفت محدود نيست؛ بخش قابل‌توجهي از محصولات پتروشيمي، كالاهاي معدني و ديگر اقلام صادراتي و وارداتي ايران و كشورهاي منطقه نيز از اين مسير عبور مي‌كنند، بنابراين كاهش يا توقف در تردد، بر اقتصاد منطقه و جهان اثر مي‌گذارد.ساداتيان در پايان و با اشاره به دست بالاي كشورمان در حوزه ديپلماسي و ميدان گفت: ايران در شرايط فعلي مذاكره مستقيم با امريكا را دنبال نمي‌كند و تبادل پيام‌ها عمدتا از مسير ميانجي‌ها انجام مي‌شود. علت اين رويكرد، بي‌اعتمادي تهران پس از نقض تفاهم‌ها بالاخص تفاهم اسلام‌آباد ازسوي واشنگتن است با اين حال ادامه رايزني‌ها با عمان نشان مي‌دهد كه تهران برخلاف واشنگتن به نتيجه‌بخش بودن رويكرد تهاجمي صرف باور ندارد و تلاش دارد تا ديپلماسي و رايزني‌ها را در اولويت دستور كار خود قرار دهد.

 

دستگاه ديپلماسي ايران راهبرد تهاجمي واشنگتن را شكست داد

محسن پاك‌آيين، ديپلمات پيشين، در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره ظرفيت‌هاي راهبردي دستگاه ديپلماسي ايران ابتدا به رويكرد و محاسبات نادرست رييس‌جمهوري امريكا اشاره كرد و گفت: ترامپ با «غرور كاذب» و بر پايه اطلاعات نادرستي كه از نهادهاي اطلاعاتي امريكا و اسراييل دريافت كرد، تصور داشت مي‌تواند ايران را نيز بسان بازيگران ديگر منطقه با فشار نظامي به تسليم وادارد، اما محاسبات امريكا و اسراييل، مقاومت ايران در برابر جنگي طولاني‌مدت و ورود عامل بازدارنده‌اي مانند «تنگه هرمز» جايگاهي نداشت. به بياني ديگر واشنگتن تصور مي‌كرد علاوه بر ايران، مي‌تواند «جبهه مقاومت» را نيز مهار كند و آن را به تبعيت از سياست‌هاي خود وادارد، اما تحولات ميدان خلاف اين برآورد را نشان داد.اين كارشناس مسائل بين‌الملل ادامه داد: ايران از نخستين روز جنگ، باوجود ضربه‌هاي اوليه، ايستادگي كرد و حملات خود را عليه اهداف و منافع امريكا در منطقه ادامه داد. در كنار توان نظامي، «مديريت تنگه هرمز» و اقدامات ديپلماتيك ايران با پشتوانه اقتدار دفاعي، معادلات امريكا را در دو عرصه نظامي و سياسي تغيير داد.پاك‌آيين «انسجام ملي» را ديگر عامل اثرگذار دانست و گفت: حضور مردم در حمايت از اركان نظام، تصميم ادامه مقاومت و نيروهاي مسلح، در كنار هدايت‌هاي رهبر انقلاب، از عواملي بود كه محاسبات طرف مقابل را بر هم زد. از نگاه او، اين مجموعه سبب شد امريكا نتواند به هدف اصلي خود، يعني تسليم‌كردن ايران، دست يابد.پاك‌آيين در ادامه خاطرنشان كرد: رويكرد دستگاه ديپلماسي ايران و هماهنگي‌اش با ظرفيت‌هاي ميدان موجب شد تا امريكا ديگر نتواند مانند گذشته مدعي برتري بلامنازع در خليج‌فارس و غرب آسيا باشد. بالاخص آنكه واشنگتن در بازگشايي تنگه هرمز ناتوان مانده و محاصره دريايي ايران نيز به جاي حل مساله، بر پيچيدگي بحران افزوده است.

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون