وحدت اسلامي
و ضرورت آن
محمد كوكب
با نگاهي به انديشه استاد مطهري
هفدهم ربيعالاول ميلاد مسعود پيامبر رحمت به روايت شيعه و دوازدهم همين ماه ميلاد آن حضرت به روايت اهل سنت است و فاصله ميان اين دو روز «هفته وحدت» ناميده شده است. بديهي است كه اين نامگذاري معلول يك ضرورت و نياز اجتماعي سياسي بوده و صرفا جنبه صوري و تشريفاتي نداشته است. به بيان ديگر، نظام ما اين ضرورت را احساس كرده كه اختلاف و تفرقه ميان مسلمانان و خصوصا اهل تسنن و تشيع يك توطئه استعماري است كه استعمارگران خواب آن را از دهها و بلكه صدها سال پيش ديده و نقشههاي شوم خود را جهت تعبير اين خواب كشيدهاند. ضربالمثل معروف «تفرقه بينداز و حكومت كن» بهترين مصداق خود را در اين قضيه نشان داده و عملا شاهد بودهايم كه چگونه استعمار قديم و جديد، با اين حربه كاري دمار از روزگار مسلمانان درآورده است. تجزيه كشور بزرگ عثماني به كشورهاي كوچك از طريق تحريك تعصبهاي مذهبي و نژادي و سپس مستعمره نمودن اين قطعات جدا شده از پيكر واحد اسلامي، يك نمونه آشكار و گواه زنده اين واقعيت تلخ به شمار ميآيد. در شرايط حاضر نيز رشد گروههاي تكفيري داعش و امثال آن كه بسان خنجري از پشت به قلب مسلمانان فرو رفتهاند، محصول چنين دسيسه خائنانهاي است. پس آنچه مسلم و قطعي است اين است كه دشمنان قسم خورده اسلام پس از تجربه انواع روشها به اين نتيجه رسيدهاند كه تنها راه تضعيف امت اسلامي و اجراي طرحها و برنامههاي توسعهطلبانهشان، پاشيدن بذر تفرقه و تحريك احساسات مذهبي است. بنابراين بايد ديد كه پادزهر اين زهر هلاهل و سمّ قاتل چيست و چگونه ميتوان نقشههاي شوم استكباري- صهيونيستي را در اين باب خنثي نمود. اين واقعيت هم روشن و بديهي است كه دشمن در ميان شيعيان و اهل سنت، عواملي نفوذي دارد كه در لباس خيرخواهي و دفاع از حقيقت، نيات پليد او را برآورده ميسازند.
در واقع اين عوامل داخلي و ايادي پيدا و پنهان دشمن، خود را حامي سينهچاك و دوآتشه حقيقت -چه در بين شيعيان و چه در ميان سنيها- جلوه ميدهند و هر دو بهرغم خصومت ظاهري با يكديگر، عملا پازل اربابان مشترك خود را تكميل ميكنند و تيشه به ريشه اسلام ميزنند.
حال در اين ميان كساني هم هستند كه نه از سر عناد و غرضورزي، بلكه از روي جهل و ناآگاهي آتش بيار معركه ميشوند و ناخواسته آب به آسياب دشمن ميريزند. اين دسته تنها از راه روشنگري و بصيرتافزايي است كه متوجه خبط و خطاي بزرگشان ميشوند و از جرگه عمله بيجيره و مواجب دشمنان اسلام خارج ميگردند.
مصلحان و متفكران مسلماني همچون سيد جمالالدين اسدآبادي در سدههاي اخير ضرورت اتحاد مسلمانان را به خوبي تشخيص داده بودند و از اين رو مركز ثقل فعاليتهاي فرهنگي سياسي خود را بر اين نقطه حساس متمركز كرده بودند. به قول استاد شهيد مطهري «ظاهرا نداي اتحاد اسلام را در برابر غرب اولينبار سيد جمال بلند كرده. منظور از اتحاد اسلام، اتحاد جبههاي و سياسي بود، يعني تشكيل صف واحد در مقابل دشمن غارتگر.» (نهضتهاي اسلامي در صد ساله اخير، ص 30).
خود استاد مطهري نيز با تأسي به تعاليم حياتبخش قرآن و سيره پيامبر اكرم (ص)، در صف و جبهه مصلحاني قرار داشت كه براي تحكيم وحدت اسلامي همت گمارده و تلاشي خستگيناپذير كردهاند. از ديدگاه استاد، آن چيزي كه مانع وحدت است بيشتر سوءتفاهماتي است كه فرقههاي گوناگون اسلامي با يكديگر دارند؛ يعني وقتي شيعه سني را ناصبي بداند و سني شيعه را مجوسي، بديهي است كه وحدتي حاصل نميشود (يادداشتهاي استاد مطهري، ج 7، ص 413). استاد شهيد بر اين باور است كه رفع اين سوءتفاهمها از اين راه امكانپذير نيست كه شيعه و سني هر كدام خود را حق مطلق بدانند و ديگري را باطل محض؛ مثلا شيعيان بگويند تنها ما تابع پيغمبر هستيم، زيرا پيغمبر خليفه معين كرده است و ما تابع واقعي پيغمبر و خليفه منصوب او هستيم. از نگاه استاد مطهري اينگونه اقدامات چون مستلزم تحقير و تخطئه طرف مقابل است، هر اندازه هم كه مستدل باشد تجربه نشان داده كه اثربخش نخواهد بود (همان، ص 414). راهحل استاد، تاكيد بر نقاط اشتراك به مثابه ملاك وحدت اسلامي يعني قرآن، سيره و سنت رسول اكرم (ص)، كعبه و حج است (حج، ص 66 و 67).
تعامل و همكاري متفكران شيعه و سني در تحكيم وحدت و تقريب مذاهب اسلامي، خود ميتواند زمينهساز رفع سوءتفاهمات و پيوند هر چه نزديكتر قلوب مسلمانان باشد. استاد مطهري اقدامات آيتالله بروجردي (مرجع تقليد بزرگ تشيع) را از يكسو و شيخ عبدالمجيد سليم و شيخ محمود شلتوت (مفتيان اعظم مصر) را ازسوي ديگر، تلاشهاي موثر شخصيتهاي بزرگ اسلامي در راه ايجاد وحدت برميشمارند و تداوم اين مسير را فريضه ذمّه همه شيعيان دلسوز ميدانند (شش مقاله، ص 260-263؛ حج، ص 81 و 82).
اين نوشتار را با سخني از استاد شهيد به پايان ميبرم كه جان كلام در باب وحدت است: «ما اين را بايد بدانيم كه در اين عصر از هر عصر ديگر، مسلمانان بيشتر به اتحاد و رفع اختلاف احتياج دارند. ما شيعيان اين افتخار را داريم كه علي(ع) بزرگترين گذشتها و فداكاريها را در زمينه خلافت انجام داد، درنهايت خلوص نيت با رقباي خود همكاري و همگامي كرد، يعني مصلحت اسلام را بالاترين مصلحتها دانست.» (همان، ص 82 و 83).