• 1405 سه‌شنبه 10 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6402 -
  • 1405 چهارشنبه 4 شهريور

خاكي كه در چشم روشنايي مي‌ريزد

علي‌اصغر شعردوست

گاهي يك سفره هفت‌سين، بيش از مجموعه‌اي از چند نشانه نوروزي است؛ مي‌تواند كتابي گشوده از تاريخ، اسطوره و فرهنگ يك سرزمين باشد. درجهان شاعرانه عرفان نظرآهاري، آيين‌ها از دل زندگي مردم برمي‌خيزند وراهي به سوي معنا باز مي‌كنند. سفره‌اي كه مادر مي‌چيند، قصه‌اي است كهن‌سل‌ها را كنار هم مي‌نشاند؛ قصه‌اي از بهار، آفرينش، عشق و سرزميني كه انسان در آن ريشه دارد.
عرفان نظرآهاري در سال ۱۳۵۳ در تهران ‌زاده شد. او تحصيلات خود را در رشته ادبيات انگليسي آغاز كرد و سپس در مسير پژوهش ادبي، دكتراي زبان و ادبيات فارسي گرفت. علاقه او به ادبيات كلاسيك فارسي، عرفان و جهان ذهني كودكان و نوجوانان، مسير اصلي آثارش را شكل داده است. او در كنار شاعري و نويسندگي، در حوزه پژوهش ادبي نيز فعاليت داشته و كتاب‌هايي درباره مفاهيمي چون عشق، عدالت، قناعت، مرگ و هستي در ادبيات فارسي نوشته است.
آثار او در ادبيات كودك و نوجوان جايگاه ويژه‌اي يافته‌اند؛ كتاب‌هايي چون«ليلي، نام تمام دختران زمين است»، «نامه‌هاي خط‌خطي»، «پيامبري ازكنار رودخانه ما رد شد»، «چاي با طعم خدا»، «بال‌هايت را كجا جا گذاشتي»، «جوانمرد، نام ديگر تو» و «روي تخته سياه جهان با گچ نور بنويس» هر كدام تجربه‌اي از گفت‌وگو با جهان دروني انسانند. زبان او ساده و صميمي است، اما در پس اين سادگي، لايه‌هايي از انديشه و تأمل درباره زندگي، ايمان، محبت و نسبت انسان با جهان ديده مي‌شود.
در شعر و نثر نظرآهاري، مفاهيم بزرگ از مسير تصويرهاي كوچك به مخاطب نزديك مي‌شوند. يك پرنده، يك نامه، يك استكان چاي يا يك خط نوشته ‌شده بر تخته سياه، در جهان او به نشانه‌اي براي كشف معنا تبديل مي‌شوند. او با مخاطب نوجوان سخن مي‌گويد، اما پرسش‌هاي آثارش مرزهاي سني را پشت سر مي‌گذارد و انسان را به تأمل درباره ريشه‌ها و انتخاب‌هاي خويش دعوت مي‌كند.
يكي از زيباترين جلوه‌هاي اين نگاه، در روايت شاعرانه او از نوروز آشكارمي‌شود: 
«نام مادرم، بهار است و ما دوازده فرزنديم
خواهر بزرگم، فروردين و برادر كوچكم، اسفند است.
پدرم، بازگشته است، پيروز، و عمويم نوروز، پيش ماست
و مادر به شكرانه اين شادماني، سفره‌اي مي‌چيند و جشني مي‌گيرد...»
 
در اين تصوير، نوروز به يك خانواده بدل مي‌شود؛ خانواده‌اي كه فصل‌ها و زمان‌ها در آن صاحب نام و شخصيتند. مادر با چيدن سفره، تنها يك آيين را تكرار نمي‌كند؛ او داستاني را براي فرزندانش بازمي‌گويد كه از ژرفاي تاريخ و فرهنگ ايراني آمده است.
نظرآهاري در ادامه، هر نشانه سفره را به سرگذشتي پيوند مي‌دهد: 
«اولين سين سفره ما سيبي سرخ است
كه مادر آن را از شاخه‌هاي دور آفرينش چيده است
آن روز كه از بهشت بيرون مي‌آمد
ما آن را در سفره مي‌گذاريم
تا به ياد بياوريم كه جهان با سيبي سرخ شروع شد؛ 
همرنگ عشق...»
 
سيب در اين روايت، رنگ و بوي اسطوره مي‌گيرد؛ نشانه آغاز و آفرينش مي‌شود و ميان قصه‌هاي كهن و زندگي امروز پلي مي‌زند. شاعر، مخاطب را به تماشاي جهاني دعوت مي‌كند كه در آن اشيا سخن مي‌گويند و هر نشانه، بخشي از يك روايت بزرگ‌تر است.
در همين سفره، سياوش نيز حضور دارد: 
«مادر به جاي سنبل و به جاي سوسن، 
گياه سياووشان را بر سفره مي‌گذارد
كه از خون سياوش روييده است.
اين سومين سينِ هفت‌سين ماست...»
 
حضور سياوش، يادآور يكي از ماندگارترين چهره‌هاي اخلاقي شاهنامه است؛ انساني كه پاكي و راستي را تا پايان زندگي پاس مي‌دارد. آوردن نام او در سفره نوروز، نشان مي‌دهد كه نوروز در فرهنگ ايراني تنها جشن آغاز سال نيست؛ فرصتي براي بازخواني ارزش‌هايي است كه در طول قرن‌ها در ذهن و جان مردم باقي مانده‌اند.
اوج اين روايت در تصوير خاك وطن شكل مي‌گيرد: 
«سين هفتم هفت‌سين‌مان، سرمه‌اي است از خاك وطن
كه مادر آن را توتياي چشمش كرده است
ما نيز آن را بر چشم مي‌كشيم
و از توتياي اين خاك است كه بينا مي‌شويم و چشم‌مان روشن...»
 
خاك در اين تصوير، تنها بخشي از طبيعت نيست؛ نشانه شناخت و ديدن است. انسان با نگاه كردن به سرزمين خويش، بخشي از گذشته، فرهنگ و هويت خود را بازمي‌يابد. وطن در اين روايت، در فاصله‌اي دور قرار ندارد؛ در خانه‌ها، آيين‌ها و دست‌هاي مادراني حضور دارد كه اين ميراث را به نسل بعد مي‌سپارند.
نظرآهاري در شعري ديگر، ايران را در قامت سيمرغ  اسطوره‌اي بازمي‌شناسد: 
«و من به ياد آوردم
كه ايران همان سيمرغ است بر شانه‌هاي قاف
و دوست داشتنش كاري سترگ...»
 
اين تصوير، ايران را به افقي بلند در خيال و تاريخ تبديل مي‌كند. سيمرغ، همان پرنده‌اي است كه در منطق‌الطير، مرغان براي رسيدن به او سفري دشوار را آغاز مي‌كنند؛ سفري كه بيش از رسيدن به يك مقصد، شناخت خويشتن است: 
«و ما همان مرغان كه هدهد عقل صداي‌مان زد
هزاران مرغ، هزاران هزاران هزاران ايراني
به شوقش راهي شدند؛ 
اما اين راه و اين عشق و اين سيمرغ‌ورزي
چندان كه مي‌نمود، آسان نبود...»
 
در ادامه، شاعر از ماندگاري اين عشق سخن مي‌گويد: 
«ما به ديدار سيمرغ مي‌رويم
حتي اگر فقط سي مرغ بماند، 
حتي اگر از بي‌شمار ايراني، سي تن بماند
ايران، همان ايراني است در آينه تاريخ.»
در اين نگاه، ايران مجموعه‌اي از تصويرهاي زنده است؛ از نوروز و اسطوره تا زبان و خاطره‌هاي فرهنگي. هنر عرفان نظرآهاري در اين است كه مفاهيم بزرگ را در قالب روايت‌هايي نزديك و انساني عرضه مي‌كند. او وطن را دركتاب‌هاي تاريخي جست‌وجو نمي‌كند؛ آن را در سفره‌اي نوروزي، در قصه‌اي براي كودكان، در خاكي كه به چشم كشيده مي‌شود و در سيمرغي كه نسل‌ها در جست‌وجوي او پرواز مي‌كنند، به تصوير مي‌كشد.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون