نگاهي به نمايش «شاعرها به معلم تبديل نميشوند» به كارگرداني مهلا احمدي
احتضار عاشقانه و عامليت زنانه
اين اجرا در چشماندازش از «ايوانف» چخوف با جهان ملالزده روسيه قرن نوزدهم مرزبندي ميكند
و به سوي تابآوريهاي مردمانِ طبقه متوسط شهري ميآيد
محمدحسن خدايي
چشماندازي كه مهلا احمدي از نمايشنامه «ايوانف» چخوف ترسيم ميكند ناگزير به تقليلگرايي تن داده و جغرافياي جدال را كوچك ميكند.
از همان ابتدا كه «نيكلاي آلكس يويچ ايوانف» در مركز صحنه نشسته و به مديتيشن پناه برده و گوش دل به صداي زنانهاي ميسپارد كه در اين وانفساي زندگي، راه علاج را سكوت و تامل در نفس ميداند، ميتوان حدس زد كه اين اجرا چگونه با جهان ملالزده روسيه قرن نوزدهم مرزبندي ميكند و در پي معاصر شدن با حال و هواي عمومي مردمان طبقه متوسط شهري است كه براي تابآوري زندگي، به چه مرامها و مناسكي دست ميزنند. به هر حال حكمت زيستن در شرق جهان، گاهي با كناره گرفتن از هياهوي جهان سرمايهداري ممكن شده و نمايش «ايوانف» مهلا احمدي، از همان ابتدا، با نوعي از تسليم و رضا، ژستهايي را به نمايش ميگذارد كه همين معناها را در ذهن مستفاد كند. پس امر اجتماعي تا حد ممكن كنار گذاشته ميشود و خبري از تاريخمندي نمايشنامه چخوف نيست. هر چقدر كه شخصيت ايوانف به واسطه وضعيت اقتصادي، گرفتار آشفتگي است و در آستانه ورشكستگي و حذف شدن از عرصه نمادين، در خوانش مهلا احمدي، اين عواطف انساني است كه تعينبخش زندگي بوده و ترسيمكننده تمامي آن غليانهاي حسي عاشقانه و نمايش تمام عيار تهديدات ويرانگر انساني. بنابراين حضور كمتعداد شخصيتها بر صحنه و فشردگي زمان، بر همين استراتژي استوار بوده و در راستاي مواجهه با آن ساحتي از روابط انساني كه مبتني است بر عشق و نفرت دوران زناشويي. پس جاي تعجب نخواهد بود كه كمدي چهار پردهاي چخوف، به يك كليت يكپارچه بدل شده و فراز و فرودهايش، در همين الگوريتم زماني پيوسته كه توضيح داده شد معنا يابد.
از ياد نبريم كه وقتي اقتصاد سياسي يك دوره تاريخي كنار گذاشته شده و امر تاريخي به محاق ميرود، فضا براي پديدار شدن عواطف زندگي گشوده ميشود. از اين منظر، حتي عنوان نمايش هم عليه زبان روزمره چخوفي عمل كرده و نوعي از شاعرانگي در زبان را مدنظر دارد. تمهيدي هوشمندانه براي عزيمت به سوي نوشتاري زنانه كه از طريق سوبژكتيويته «آنا پترونا» پي گرفته شده و حسي از رهايي زنانه را انتقال ميدهد. آنا زني است كه هويتي تحملناپذير براي مردان زندگياش دارد و جالب آنكه در همان حضور كوتاه بر صحنه، مرز باريك خواب و بيداري را چنان مخدوش ميكند كه هراسآور به نظرآيد. از دل اين هيستري زنانه است كه آنا پترونا، تفنگ شكاري ايوانف را به دست گرفته و عليه فضاي مردسالارانه حاكم بر اين ساختار بهكار ميبندد. اين سلاح شكاري كه به شكل استعاري يادآور تفنگ چخوفي است وقتي در دستان آناي خوابزده قرار ميگيرد و ايوانف و دكتر را نشانه ميرود، حضور آن دو نفر را بدل به امري مضحك ميكند كه به واقع تماشايي و رقتبار شود. بدن اين دو مرد، در مقابل هدفگيريهاي ناشيانه و بازيگوشانه آنا، به تدريج ژستهايشان را از كف داده و همچون عروسك خيمهشببازي به كار خنده و مضحكه تماشاگران ميآيد. با آنكه تيري به دست آنا شليك ميشود تا توصيه اجرايي چخوف در رابطه با ضرورت استفاده كردن از تفنگ در صحنه، اجابت شود، اما ماحصل كار، نه در راستاي دستورات چخوف كه براي از ريخت انداختن بدنهاي مردانهاي استفاده ميشود كه قرار بوده بازتابي از اقتدار مردانه باشند.
مهلا احمدي جهان كوچكي را ميسازد كه تلاش دارد از زير بار سنگيني چخوف تاريخي بيرون آيد. آيا موفق ميشود؟ پاسخ چندان روشن نيست چراكه واقعه هنوز تازه است. پيش از اين اميررضا كوهستاني [...] سرگشتگي طبقه متوسط شهري از گشايش سياسي، اجرايي از ايوانف چخوف در سالن ايرانشهر بر صحنه آورد [...] اما بايد توجه داشت كه سياست اجرايي مهلا احمدي در مسير ديگري طي طريق ميكند و رويكردي پديدارشناختي به بدنها و رخدادها دارد. همچنانكه توضيح داده شد، در اين اجرا از متن چخوف تاريخزدايي شده و خبر چنداني از امر اجتماعي مشاهده نميشود. اولويت با منطق لحظه است و هر چه بيشتر اجراييكردن مناسبات شخصيتها. در اين راستا، بدن اهميت بيشتري نسبت به زبان مييابد و كلام به شاعرانگي و فاصلهمندي از مكالمات ملالآور زندگي روزمره تن ميدهد. بيش از آنكه بازنمايي رويدادها اهميت داشته باشد، چگونگي حضور بازيگران در دستور كار قرار ميگيرد و در نتيجه شاهد هستيم كه چگونه بدنها از چارچوبهاي تثبيتشده اجتماعي و نقشهاي كليشهاي، تخطي كرده و تا حدودي پيشبينيناپذير جلوه ميكنند. اوج اين مساله در همان دقايقي اتفاق ميافتد كه آنا پترونا تجربه خواب و بيداري را توامان به نمايش گذاشته و بيوقفه اين خطر را به جان ميخرد كه ناگهان به هنگام ايستادن، سقوط كرده و پخش زمين شود. پس گفتار شاعرانه شخصيتها، در خدمت بدنهايي است كه با حضور شورشي آنا پترونا، ثبات خويش را از دست داده و مجبورند در نسبت با نابهنگامي زنانه او واكنش نشان دهند.
آنا پتروناي مهلا احمدي، به نسبت متن چخوف، تلاش دارد عامليت بيشتري را به نمايش بگذارد. در پايان، وقتي بازيگري چون نيايش سلگي كه نقش آنا را بازي ميكند از جايگاه «آنا پترونا» بودن خارج شده و فيالمثل اين پرسش را مطرح ميكند كه اين زن چه نسبتي با خود چخوف دارد و چه سرنوشت مشتركي با «آنا كارنينا»ي تولستوي ميتوانسته داشته باشد اين ميل به نمايش عامليت زنانه نمود بيشتري مييابد. از همان دقايقي كه اجرا از فرم روايياش بيرون ميزند و با «ازجادرفتگي» به خود و جهان چخوفي ميانديشد. همان نكتهاي كه آلن بديو از يك تئاتر پيشرو انتظار دارد كه از هستيشناسياش غفلت نكند. به ديگر سخن، اجرا از طريق فرمي كه انتخاب كرده و گاهي از آن تخطي ميكند، به خود تئاتر و جهان چخوفي و نسبتش با اينجا و اكنون ما ميانديشد. اين تأملات را ميتوان در راستاي همان سوژگي زنانهاي دانست كه اين اجرا تلاش دارد به نمايش گذارد و از آناي چخوف فراتر رود.
حضور بازيگراني چون پويا عربگري، امين سيميار و نيايش سلگي، در خدمت سياستهاي اجرايي كارگردان بوده و به نظر ميآيد توانسته فضاي مد نظر گروه اجرايي را به خوبي بسازد. پويا عربگري كه نقش ايوانف را بر عهده دارد تركيب جالبي است از نمايش استيصال مردانه، شورمندي و بهتورزي يك همسر بينوا. مردي كه در بسياري از ملاقاتهايش با آنا دچار سرگرداني و عدم قطعيتهاي بيپايان است و راهي به رهايي نمييابد. همچنان كه امين سيميار با آن ژستهاي روشنفكرانه و شوخطبعانهاش، سويه ديگري از حضور مردانه را به نمايش ميگذارد كه رگههايي از زنانگي را هم بازتاب ميدهد. اما بيشك حضور نيايش سلگي به عنوان آنا پترونا، با توجه به محوريتي كه اجرا به اين شخصيت داده، از بقيه دشوارتر بوده و به واقع كه به ياد ماندني است.
در نهايت ميتوان گفت اولين پروژه كارگرداني مهلا احمدي، قدم گذاشتن در مسيري است دشوار با نتايجي كمابيش نامعلوم كه باید به انتظار نشست و ارزش افزودهاي را كه توليد ميكند بعد از اين سنجيد؛ اما با نگاهي به عوامل اجرا و مشاوراني كه به اين كارگردان جوان، ياري رساندهاند ميتوان حال و هواي كلي اثر را در همان مسيري صورتبندي كرد كه گروهي از هنرمندان عرصه تئاتر مدتي است پي گرفته و اولويت را بيش از متن نمايشنامه به امر اجرايي دادهاند.
در اين سالها اين رويكرد اجرايي به تئاتر ساختن، نتايجي داشته كه همچنان موافقان و مخالفان زيادي دارد. از دل اين رويكرد به امر اجرايي، شاهد بوديم كه نمايشنامهنويسي چندان كه بايد نتوانست رشد كند و اين «امر اجرايي» بود كه بيش از پيش اهميت يافته و در رابطهاش تئوريپردازي شد. مهلا احمدي را هم ميتوان نزديك به اين اتمسفر فرض گرفت و خوانشي كه او از متن ايوانف به انجام رسانده را بر همين اسلوب نظري فهم كرد. اميد كه اين كارگردان جوان، يكي از همان زناني باشد كه هژموني گفتار مردانه را به چالش كشيده و فضايي تازه را نويد بدهد كه نامنتظره و جسورانه باشد.