مسير پرابهام ديپلماسي
در هر دوران تاريخي، بخشي از موجوديت و قابليت ايراني تحتالشعاع حسنظن ايران و فرآيندهاي اعتماد ساز گروههايي شده است. به همانگونهاي كه جنگ نيازمند قابليتهاي تاكتيكي و قدرت ميباشد، هرگونه صلحسازي نيز بدون ساز و كارهاي مربوط به توليد قدرت و مقاومت در برابر جنگ، چالشهاي پرمخاطرهاي را براي كشورها ايجاد ميكند. ايران در دوران موجود و در روند ابهام امنيتي ايجاد شده، نيازمند صلحسازي و الگوهاي پايدار در كنش تاكتيكي ميباشد. چالشهاي موجود فراروي ايران به گونهاي تصاعد پيدا كرده كه عبور از آن كاري دشوار براي حوزه حكمراني ميباشد. افزايش تحريمهاي اقتصادي امريكا، بيانگر آن است كه ايالات متحده تاكتيك تحريمهاي گسترده براي محدودسازي قدرت اجتماعي و اقتصادي ايران را در دستور كار قرار داده است. عبور از چنين چالشهايي صرفا در شرايطي حاصل ميشود كه نشانههايي از آينده پژوهي هوشمند در دستور كار قرار گيرد. در چنين شرايطي بايد به تجارب گذشته استناد كرد، زيرا تاريخ در سياست بر اساس منطقي معنا پيدا ميكند كه «گذشته چراغ راه آينده خواهد بود ». گذار از چالشهاي امنيتي عصر ابهام براي جمهوري اسلامي ضروري ميباشد. ادامه «وضعيت امنيتي نه جنگ و نه صلح »، چالشهاي راهبردي بيشتري را براي كشور ايجاد خواهد كرد. در عصر موجود كه ابهام امنيتي بازتوليد ميشود، كشورها به ويژه بازيگران منطقهاي صرفا در شرايطي ميتوانند به صلح و ثبات نايل شوند كه بخش قابل توجهي از منابع اجتماعي و ساختاري خود را براي توليد قدرت و اعاده قابليتهاي معطوف به انسجامبخشي اجتماعي در دستور كار قرار دهند. ناديده گرفتن فضاي اجتماعي ابهام ديپلماتيك را بيشتر ميكند . تجربه گذشته بيانگر اين واقعيت است كه حوادث ۱۸ و ۱۹ ديماه ۱۴۰۴ در شرايطي ايجاد شد كه نشانههايي از شوك درماني در حوزه اقتصاد سياسي ايران به وجود آمد . تحريم فزاينده ميتواند چالشهاي اقتصادي ايران را افزايش دهد. اگر ساخت اجتماعي و اقتصادي ايران در وضعيت گسست اجتماعي و چالشهاي ناشي از تحريمهاي اقتصادي فراگير قرار گيرد، در آن شرايط ضريب موفقيت ديپلماسي كاهش پيدا ميكند. هرگونه كنش ديپلماتيك نيازمند سطح خاصي از موازنه قدرت اجتماعي اقتصادي ساختاري و راهبردي ميباشد . ناديده گرفتن موضوعات اجتماعي و اقتصادي به گونه اجتنابناپذير مسير ديپلماسي را نيز با چالشهاي بيشتر و فراگيرتري همراه ميسازد. عبور از بحران نيازمند ثبات سياسي و انسجام اجتماعي است. چنين نشانههايي فرآيند كنش ديپلماتيك و توافق پايدار را اعتباري بيشتر خواهند داد. مسير ديپلماسي سازنده از درون سجام بخشي اجتماعي و كنترل چالشهاي اقتصادي حاصل ميشود.
نتيجه: بحران را ميتوان بر اساس نشانههايي تبيين نمود كه حد واسط بين جنگ و صلح ميباشد . هرگونه صلحسازي و عبور از تهديدات نظامي، نيازمند آن است كه ساخت اجتماعي از انسجام فراگير برخوردار باشد، به همانگونهاي كه در روند منازعه و تهديدات پر دامنه زيرساختهاي لازم براي تحقق معادله قدرت و مقاومت به وجود آيد. ترامپ و نتانياهو در شرايط سخت اجتماعي و سياست داخلي قرار دارند. در اواخر اكتبر و اوايل نوامبر ۲۰۲۶ انتخابات امريكا و اسراييل در شرف برگزاري ميباشد. فضاي انتخاباتي و ميزان موفقيت ترامپ و نتانياهو تابعي از معادله جنگ و صلح با ايران خواهد بود. بر اساس چنين نشانههايي است كه ابهام ديپلماتيك در فضاي موجود نميتواند نتايج و مطلوبيتهاي موثري را براي امريكا و اسراييل به وجود آورد. رهبران سياسي دو كشور ياد شده در زمره انسانهاي خودشيفتهاي ميباشند كه همواره از انگيزه و سازوكار لازم براي توليد و به كارگيري قدرت پر دامنه بهره ميگيرند. به اينگونه رهبران سياسي هيچگونه اعتمادي در حوزه سياست خارجي و ضرورتهاي امنيت ملي وجود ندارد.به همين دليل است كه موضوع جنگ و صلح امريكا و اسراييل با ايران در اكتبر ۲۰۲۶ معناي واقعيتري خواهد داشت. هماكنون آينده سياسي بسياري از رهبران حكومتي ارتباط مستقيم با تحولات نظامي، امنيتي و ديپلماتيك اكتبر آينده دارد. عبور مسالمتآميز از چنين شرايطي بدون هوشمندي، اعتمادسازي، انعطافپذيري، معادله قدرت و مقاومت حاصل نميشود. عبور از چالشهاي دوران نظاميگري نيازمند عقلانيت راهبردي، آينده نگري سياسي، توجه به ساخت اجتماعي براي انسجام بخشي است. در غير اين صورت، بار ديگر امكان دارد كه ايران در معرض تهديدات امنيتي و نظامي جديدي قرار گيرد . عبور از تهديد نيازمند انسجامبخشي جامعه و همبستگي ساخت حكومت به ويژه در شرايط تهديد و ابهام امنيتي خواهد بود.
استاد دانشگاه تهران