• 1405 چهارشنبه 11 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6407 -
  • 1405 چهارشنبه 11 شهريور

شعر مهرباني در زخم‌گاه وطن

علي‌اصغر شعردوست

افشين علا را با شعرهايش براي كودكان مي‌شناسند؛ اما او خود، هرگز كودك نبوده است.
او در چهارم فروردين ۱۳۴۸ در شهرستان نور ‌زاده شد و از همان كودكي، با تشويقِ مادرش، پروين‌دخت ملك‌محمدي‌نوري، آموزگاري كه صدايي خوش و طبعي شاعرانه داشت، پا به جهانِ شعر نهاد. در نوجواني، تحت تاثير محمود كيانوش، شعرِ كودك و نوجوان را به عنوانِ مسيرِ اصلي خود برگزيد و بعدها، با آشنايي با چهره‌هايي چون قيصر امين‌پور و بيوك ملكي، به فعاليتِ حرفه‌اي در اين زمينه، عمق و گستره‌اي تازه بخشيد.
او پس از اخذِ ديپلمِ فرهنگ و ادب در سال ۱۳۶۶، وارد دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران شد و همزمان با مجلات كيهان بچه‌ها و سروش نوجوان همكاري كرد.
بعد از تحصيل، ادبياتِ كودك و كار در مطبوعات را برگزيد و در راه‌اندازي روزنامه آفتابگردان، نخستين روزنامه كودكانِ ايران، با فريدون عموزاده‌خليلي همراه شد. او تا سال ۱۳۹۴، عضوِ هيات‌مديره انجمنِ شاعرانِ ايران بوده و در قالب‌هاي نيمايي و به ويژه غزل، تجربه‌هاي فراواني دارد. دفترهاي شعري او، از كودكانه‌ها و غزل، گل صدبرگ و تانك، خاطراتِ مه‌گرفته، يك سبد بوي بهار و يك عالم پروانه، توصيف‌هايي كودكانه را با جهان‌بيني شاعرانه به تصوير كشيده‌اند.
افشين علا، پس از دوران درخشاني كه در فعاليت‌هاي مختلف براي ادبيات كودكان داشت، در اشعاري كه ديگر مختص كودكان نيست و در سوداي عدالتخواهي براي ميهنش، با لحني حماسي و اميدوار، از ايرانِ امروز سخن مي‌گويد؛ ايرانِ زخم‌خورده‌اي كه در انتظار طنين عدالت است: 
«خروش عدل در ميهن، طنين‌انداز خواهدشد //
چو ضرباهنگ باران با وطن دم‌ساز خواهدشد
به يمنِ رجعت شيران، يلان و چشم و دل‌سيران //
گلوي زخمي ايران پر از آواز خواهد شد
پر و بالِ حرامي از مصادر چيده مي‌گردد //
نصيب خسته‌بالان، فرصت پرواز خواهد شد
نفوذي‌هاي غارتگر چه‌ها كردند با كشور؟ //
به زودي دست حق، افشاگر اين راز خواهد شد
به‌رغم تركتازي در فضاهاي مجازي‌شان //
حقيقت‌ها كه پنهان مانده بود ابراز خواهدشد»
 
علا در اين ابيات، نشان مي‌دهد كه ايرانِ امروز، با همه زخم‌هايش، در انتظار ِطنيني است كه از دلِ عدالت، برخواهد خاست. او از پر و بالِ حرامي و خسته‌بالان سخن مي‌گويد و نشان مي‌دهد كه استثمارگران، هر چند روزگاري بر مسندِ قدرت نشسته‌اند، اما سرانجام، جاي خود را به خسته‌بالاني خواهند داد كه فرصتِ پرواز، سهمِ آنان است. نفوذي‌هاي غارتگر و رازِ پنهانِ آنان، در نگاهِ علا، با دستِ حق افشا خواهد شد و حقيقت‌هايي كه پنهان مانده بود، ابراز مي‌شود. 
در شعرِ ديگر، علا با زباني دعايي و صميمي، از وطنِ غم‌زده‌اي سخن مي‌گويد كه در برابرِ فقر و بيماري و دروغ و تحريم و زلزله و سيل، درمانده است و از درگاهِ خداوند ياري مي‌طلبد: 
«يارب اين ملت دل سوخته را ياري كن //
بارش رحمت خود را به وطن جاري كن
به تو برديم پناه از مرض و فقر و دروغ //
وطن غم‌زده را زين سه بلا عاري كن
دشمن از هر طرفي چشم به ما دوخته است //
تو از اين ملت و اين ملك، نگه‌داري كن
زخم تحريم و غم زلزله و سيل هنوز //
دارد اين قوم، كنون چاره بيماري كن
اغنيا جمله قرنطينه ز آفات شدند //
اين ميان از فقرا رفع گرفتاري كن
اختيار همه با توست، از اين جبر چه بيم؟ //
ضعفا را تو ولي بيمه اجباري كن
بي‌پرستار و طبيب‌اند چه بسيار مريض //
تو خود از اين همه مظلوم پرستاري كن
ما روادار نبوديم به هم از چپ و راست //
با چنين جمع پريشان تو رواداري كن
بين حكام و رعايا كه ز هم دور شدند //
رفع بدبيني و بدگويي و بيزاري كن
ظالمان را كه ندارند ز مظلوم خبر //
اهل داد و دهش و ترك ستم‌كاري كن
جيب‌هاي تهي كارگران را پُرِ پول //
رونق داد و ستد هديه به بازاري كن
تا سر دشمن چون گرگ خورد باز به سنگ //
خواب خرگوشي ما ختم به هشياري كن
روسياهيم خدايا تو به خون شهدا //
آبرويي كه نداريم خريداري كن»
 
او در اين ابيات، از ملتِ دل‌سوخته و وطنِ غم‌زده و زخمِ تحريم و غمِ زلزله و سيل سخن مي‌گويد و از خداوند، بارشِ رحمت و چاره بيماري را خواستار مي‌شود. علا در ادامه با اشاره‌اي به اغنيا و فقرا و بي‌پرستار و طبيب و حكام و رعايا، از شكافِ طبقاتي و بي‌عدالتي اجتماعي مي‌گويد و مي‌خواهد كه جيب‌هاي تهي كارگران، پر از پول شود و رونقِ داد و ستد، به بازارِ ايران بازگردد.
اين نگاهِ اعتراضي كه در پسِ واژگاني ساده و دعايي پنهان است، از عمقِ دغدغه‌هاي اجتماعي و ملي علا پرده برمي‌دارد. او در پايانِ اين سروده، با اشاره‌اي به دشمنِ گرگ‌صفت و خوابِ خرگوشي ما، از بيداري و هوشياري جمعي ايرانيان در برابرِ دشمنان سخن مي‌گويد و با تكيه بر خونِ شهدا، از خداوند، آبرويي مي‌خواهد كه گويي، در روزگارِ او، به غارت رفته است.
در اين ابيات، علا، با تكيه بر خونِ شهدا و آبروي از دست ‌رفته، از ضرورتِ هوشياري و بيداري ملي سخن مي‌گويد و نشان مي‌دهد كه در نگاهِ او، ايران، با همه زخم‌هايش، در مسيرِ بيداري و مقاومت، گام برمي‌دارد.
افشين علا، در اين دو سروده، از دو زاويه به ايران نگريسته است: در شعر نخست، با نگاهي حماسي و اميدوار، از خروش عدل و طنينِ آوازِ ايران سخن گفته است و در شعرِ دوم، با نگاهي دعايي و اعتراضي، از زخم‌هاي اين سرزمين و نيازِ آن به ياري خداوند، پرده برداشته است.
اين دو رويكرد، اگرچه در ظاهر، متفاوت مي‌نمايند، اما در باطن، هر دو، از عشقي راستين به ايران سرچشمه گرفته‌اند. نگاهِ علا به وطن، نگاهي است كه در آن، زخم‌هاي اجتماعي، با اميدِ به آينده، در هم آميخته شده‌اند و او با شعرهايي، در عينِ سادگي، اعتلاي ايران را هدف غايي خود قرار مي‌دهد.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون