• 1405 چهارشنبه 11 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6407 -
  • 1405 چهارشنبه 11 شهريور

فشار ليگ برتر سرمربيان را جوان كرد

جايي براي پيرمردها نيست

يكي از مشكلات بالا رفتن سن اين است كه هيچ‌وقت كاملا مطمئن نيستيد مشكل از شماست يا از آنها. آيا دنيا واقعا در حال تغيير است يا اين شما هستيد كه براي سازگار شدن با آن مشكل داريد؟ در مقطعي از زندگي، احتمالا زماني كه در آستانه ورود به دانشگاه يا شروع نخستين شغل خود هستيد، متوجه مي‌شويد بازيكني را تماشا مي‌كنيد كه از شما جوان‌تر است. سپس ۱۵ تا ۲۰ سال بعد، متوجه مي‌شويد مربي‌اي را مي‌بينيد كه از شما جوان‌تر است و ۱۵ تا ۲۰ سال پس از آن، به ‌ويژه اگر ليگ برتر مدرن انگليس را دنبال كنيد، متوجه مي‌شويد تقريبا همه مربيان از شما جوان‌تر هستند. در چنين شرايطي دو كار مي‌كنيد؛ اول، بابت حضور ديويد مويس خدا را شكر مي‌كنيد؛ دوم، بررسي مي‌كنيد كه آيا واقعا چنين اتفاقي افتاده يا اينكه اين هم همان كليشه معروف «پليس‌ها روزبه‌روز جوان‌تر مي‌شوند» است كه اين‌بار در فوتبال خودش را نشان داده است. اما مشخص شده كه واقعا همين اتفاق افتاده است. مربيان در گذشته مرداني با چهره‌هاي خسته، موهاي خاكستري‌شده بر اثر مصرف نيكوتين و كت‌هاي ورزشي بودند كه تجربه‌اي تلخ و سخت را با خود حمل مي‌كردند. آنها با لحني گرفته و اندوهناك درباره ضعف‌هاي انساني، سرنوشت‌هاي غيرقابل اعتماد و عمق سقوط انسان سخن مي‌گفتند. اما حالا مربيان، چهره‌هايي سرحال و خوش‌اندام با تي‌شرت هستند كه اعتقاد دارند تحليل داده مي‌تواند جهان را توضيح دهد. در حال حاضر تعداد مربيان ليگ برتر كه ۵۰ سال يا بيشتر دارند، از هر مقطعي در ۲۰ سال گذشته كمتر است؛ تنها چهار نفر. دو نفر از اين چهار نفر نيز به‌تازگي از مرز ۵۰ سالگي عبور كرده‌اند. مويس ۶۳ ساله است؛ سه ماه از ژوزه مورينيو جوان‌تر است. اين هم مثل اين واقعيت كه آبردين از بريستول غربي‌تر است، حقيقتي است كه درست است اما آن‌قدر خلاف تصور به نظر مي‌رسد كه باور كردنش دشوار است. پس از او، اوناي امري ۵۴ ساله، اليور گلاسنر ۵۲ ساله و رژي لو بري ۵۰ ساله قرار دارند. بيشتر مربيان ليگ برتر در دهه ۴۰ زندگي خود هستند و دو مربي جوان‌تر، ماتياس يايسل ۳۸ ساله و فابيان هورزلر ۳۳ ساله‌اند. اين موضوع تصادفي نيست؛ بلكه به نظر مي‌رسد حاصل دو روند مرتبط با يكديگر باشد. حتي در آغاز قرن حاضر، زماني كه مورينيو كار خود را شروع مي‌كرد، غيرمعمول بود كه يك مربي حداقل در سطح قابل قبولي فوتبال بازي نكرده باشد. همين مساله باعث مي‌شد مربيان معمولا در اواسط دهه ۳۰ زندگي خود وارد عرصه مربيگري شوند. اين مسير همچنان مسيري است كه بسياري از مربيان طي مي‌كنند؛ ازجمله آندوني ايرائولا، مايكل كريك، ‌گري اونيل يا آلوارو آربلوا. آندوني ايرائولا در سال ۲۰۱۸ و در ۳۵ سالگي نخستين انتصاب خود به عنوان سرمربي را در باشگاه آ.ا.ك لارناكا تجربه كرد، اما در كنار اين موضوع، اين نگاه نيز به وجود آمده كه به قول آريگو ساكي، يك سواركار لزوما نبايد ابتدا اسب بوده باشد. مربيگري به عنوان شغلي مستقل درنظر گرفته مي‌شود كه به مجموعه مهارت‌هايي كاملا متفاوت از بازي كردن نياز دارد. هورزلر دوران حضور خود در رده‌هاي پايه بايرن‌مونيخ، هوفنهايم و مونيخ ۱۸۶۰ را پشت سر گذاشت، اما در ۲۲ سالگي و تا حدي به دليل مصدوميت مچ پا تصميم گرفت تمركز خود را روي مربيگري بگذارد. يايسل عضو تيم هوفنهايم بود؛ تيمي كه با سرعت از دسته‌هاي پايين صعود كرد و به بوندس‌ليگا رسيد، اما مصدوميت‌هاي زانو و تاندون آشيل باعث شد او در ۲۶ سالگي دوران بازي خود را به پايان برساند. تغيير زودهنگام مسير از بازي به مربيگري به‌ويژه در آلمان رايج به نظر مي‌رسد؛ توماس توخل و يوليان ناگلزمن نيز داستان‌هاي مشابهي دارند. اين پذيرش بيشتر مربياني كه مستقيما از مسير بازي حرفه‌اي نيامده‌اند، موج حضور مربيان جوان‌تر را توضيح مي‌دهد. اما در عين حال، تعداد مربيان مسن‌تر نيز كمتر شده است.  بخشي از اين موضوع ممكن است تصادفي باشد: نسلي باتجربه از مربيان شامل سم آلاردايس، توني پوليس و آلن پارديو تقريبا همزمان پا به سن گذاشتند. اينكه اين روند درست در زماني رخ داد كه بسياري از ويژگي‌هاي تاكتيكي آنها -از‌جمله دفاع فشرده، بازي مستقيم و تمركز بر ضربات ايستگاهي- دوباره وارد جريان اصلي فوتبال شد، شايد صرفا يك كنايه تاريخي نباشد. نسل قديمي بايد كنار گذاشته شود تا بعدا دوباره با عنواني تازه بازتعريف شود؛ چيزي كه مد روز است، نمي‌تواند نماينده‌اي ۶۰ و چند ساله داشته باشد. اما دليل ديگر اين است كه مربيگري مدرن واقعا طاقت‌فرساست. در ايپسويچ، كيران مك‌كنا از مربيان خود مي‌خواست برنامه روزانه را ساعت ۶ صبح براي او ارائه كنند و هر چيزي را كه به نظرش دقيق و درست نبود، تغيير مي‌داد. سپس اين برنامه براي كاركنان حاضر در محل تمرين ارسال مي‌شد تا زمين‌هاي مختلف و تمرين‌ها را آماده كنند. مك‌كنا پس از آن به محل تمرين مي‌رفت تا بررسي كند همه‌چيز به درستي چيده شده است. همه ‌چيز به شكل فوق‌العاده‌اي با جزييات طراحي شده بود؛ حتي محل ايستادن بازيكنان در زماني كه مستقيما در تمرين دخالت نداشتند و جاي قرار گرفتن بطري‌هاي آب نيز مشخص مي‌شد. در جريان تمرين‌ها، مك‌كنا بين هر گروه حركت مي‌كرد، وارد تمرين مي‌شد، توصيه‌هايي ارائه مي‌داد و تغييرات لازم را اعمال مي‌كرد. پس از تمرين نيز مربيان فيلم جلسات را تماشا مي‌كردند و درباره مواردي كه مي‌توانست بهتر شود به مك‌كنا گزارش مي‌دادند. سپس تمرين‌هاي روز بعد را طراحي مي‌كردند تا صبح روز بعد، ساعت ۶، دوباره آنها را براي مك‌كنا ارائه كنند. مربيگري بي‌وقفه كيران مك‌كنا در ايپسويچ بسيار طاقت‌فرسا بود و بنابراين تعجبي نداشت كه پس از سومين صعود اين تيم در پنج سال، او به استراحت نياز پيدا كرد. در تمرين‌هاي ۱۱ به ۱۱، مك‌كنا تنها فردي بود كه مربيگري مي‌كرد. در طول پنج سال حضور او در ايپسويچ، هيچ تمريني دقيقا به يك شكل تكرار نشد؛ تكرار و ايجاد ملال بايد به هر قيمتي از آن جلوگيري مي‌شد، بنابراين تعجبي نداشت كه پس از سومين صعود در پنج فصل، او احساس خستگي و فرسودگي كند و به جاي پذيرفتن مبارزه‌اي نابرابر در ليگ برتري كه قدر مربيان را نمي‌داند و مي‌توانست ذخاير انرژي او را بيش از اين تحليل ببرد، احساس نياز به استراحت داشته باشد. برايان كلاف در طول فصل به تعطيلات مي‌رفت. او تنها به‌ندرت در تمرينات حاضر مي‌شد. دخالت او در كار تيم تند، نامنظم و مبتني بر برداشت‌هاي لحظه‌اي بود. چهار دهه بعد، يك مربي در بالاترين سطح فوتبال، تيمي از مربيان و تحليلگران را مديريت مي‌كند كه احتمالا تعدادشان از بازيكناني كه او مستقيما با آنها در ارتباط است، بيشتر است. مربي امروزي ديگر نمي‌تواند تا زماني كه براي خريد يك بازيكن به پول نياز دارد، هيات‌مديره را ناديده بگيرد، بلكه بايد با هر ساختاري از مديران ورزشي كه بالاي سر او قرار گرفته‌اند، تعامل و مديريت داشته باشد. او اغلب استقلال عمل چنداني ندارد؛ هرچند موفقيت ميكل آرتتا، كه نقش سنتي‌تري دارد و به نظر مي‌رسد در آرسنال تقريبا همه‌چيز را شخصا زيرنظر مي‌گيرد، ممكن است اين وضعيت را تغيير دهد. ازسوي ديگر، يك مربي ممكن است تنها پس از يك ماه نتايج ضعيف اخراج شود. فشار بسيار زياد است و حاشيه خطا بسيار اندك. شايد همين موضوع توضيح دهد كه چرا بسياري از مربيان بزرگ حالا به سمت فوتبال ملي گرايش پيدا كرده‌اند. معمولا گفته مي‌شود مربيگري مانند يك ماده مخدر است، اما شايد اين وابستگي زماني قابل‌تحمل‌تر باشد كه در طول يك فصل در پنج نوبت به مربي تزريق شود و علاوه بر آن، هر دو سال يك تورنمنت بزرگ در پيش باشد؛ نه اينكه مربي مجبور باشد در فرسايشي بي‌وقفه كه در فوتبال باشگاهي جريان دارد، كار كند. كارلو آنچلوتي در ۶۶ سالگي از فوتبال باشگاهي فاصله گرفت، يورگن كلوپ در ۵۶ سالگي و توخل در ۵۰سالگي. هيچ‌كدام از آنها تمايل چنداني براي بازگشت به بي‌رحمي و فرسايش بي‌پايان ليگ نشان نداده‌اند. ليگ برتر شايد بزرگ‌ترين صحنه براي مربيگري باشد. شايد بهترين دستمزدها در اين ليگ پرداخت شود. شايد هر مربي آرزو داشته باشد خودش را در اين سطح آزمايش كند، اما ليگ برتر دنيايي طاقت‌فرسا و غيرقابل پيش‌بيني است كه به ذخاير فوق‌العاده‌اي از انرژي جسمي و ذهني نياز دارد.
 اينجا ديگر جايي براي مردان مسن نيست.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون