• 1405 پنج‌شنبه 12 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6408 -
  • 1405 پنج‌شنبه 12 شهريور

نگاهي به كتاب «دانش خردستيز، فانتزي و ميل»

پيوند ژيژك و ماركوزه

كتاب «دانش خردستيز، فانتزي و ميل» نوشته عبدالرسول خليلي به تازگي از‌سوي انتشارات چاپخش به بازار كتاب عرضه شده است. نويسنده در اين كتاب با استفاده از اين جمله نيچه كه تنها اصيل‌ترينان يك‌پارچه سختند، تاثير انديشه‌هاي هربرت ماركوزه و اسلاوي ژيژك را براي پيوند فلسفه، روان‌كاوي و سياست نشان مي‌دهد. در اين كتاب با بررسى ديدگاه هربرت ماركوزه و اسلاوى ژيژك از منظر تبيين ناشناخته‌ها در جست‌وجوى سوژه‌ای تازه گفته شده است كه اگر ناخودآگاه خود را آگاه نسازيد، زندگي شما ناخودآگاه هدايت خواهد شد، و شما آن را سرنوشت خواهيد ناميد. انديشه‌هايي كه در آثار ماركوزه و ژيژك برگرفته از فلسفه كارل ماركس است كه با مباني فلسفي فريدريش هگل غني شده، به‌ ويژه آنكه انديشه‌هاي اين دو فيلسوف ماركسي-  هگلي هر دو قلمروی ايده‌ها، فرهنگ‌ها و روبناها را در بر مي‌گيرند. فرهنگي كه بايد از شور و حرارت مردم سرچشمه بگيرد، چون فرهنگ واقعي فرهنگ انقلاب است و فرهنگ بايد در دامان انقلاب به وجود آيد. آنها براي پيوند روانكاوي با ماركسيسم كه به گفته برخي آييني اجتماع‌گرا است و فرد را در جامعه نابود مي‌كند، به‌مثابه يك مكتب برآنند تا در بازآرايي نظريه جامعه و فرد در انديشه‌هاي كارل ماركس، ايرادهاي وارده بر آن را ترميم كنند. اسلاوي ژيژك فيلسوفي متمايل به ماركسيسم ارتدوكسي است و پديدارشناسي روح هگل را بزرگ‌ترين اثر فلسفي در تمام دوران مي‌داند، روانكاوي پسافرويدي ژاك لكان را با انديشه‌هاي ماركس پيوند زده است. هربرت ماركوزه با استفاده از سنتز فرويديسم و ماركسيسم، روانكاوي را در خدمت به انديشه‌هاي ماركس در نقد جامعه صنعتي مدرن به عاريه گرفته است. او با انجام اين كار به‌دنبال ارائه يك تلقي نو از انسان جديد است. انساني كه بتواند با تكيه بر عامليت غريزه‌اي برخاسته از بازتعبير فلسفي او در كتاب «اروس و تمدن» به خوشي و لذت برسد، هرچند با توجه به عمر اين مكتب‌ها، در گذشته سنتي طولاني از همكاري ميان روانكاوي و ماركسيسم وجود داشته است. پيشينه اين سنت به اواخر دهه 1920 مي‌رسد كه ويلهلم رايش تركيب اين دو را براي تحليل رفتارهاي سياسي به‌كار بست. ژيژك فيلسوف اسلوونيايي معتقد است كه فرويدِ لكان تا حدود زيادي چيزي است كه در فرويد بازكشف شده است، اما مهم‌ترين مساله شكاف‌هايي است كه لكان در انديشه‌هاي فرويد ديده و آنها را پر كرده است. هرگز نبايد فراموش كنيم كه لكان، كسي كه همه ‌چيز را به هم مي‌آميزد و انقلابي در روان‌كاوي پديد مي‌آورد، خودش را صرفا كسي مي‌داند كه به فرويد بازگشته است. ژيژك در كتاب «چگونه لكان بخوانيم» در برابر اين پرسش كه آيا امروزه روانكاوي واقعا از رواج افتاده، به‌ دنبال آن است تا اثبات كند هدف او رسيدن به اين موضوع است كه تازه امروز عصر روانكاوي 
فرا رسيده است. اگر امروزه، ابعاد حقيقي بصيرت‌هاي كليدي فرويد درنهايت روشن شده، اين را مديون چشمان لكان هستيم، مديون آنچه او بازگشت به فرويد مي‌ناميد. اين بازگشت از نظر لكان بازگشت به هسته انقلاب فرويدي است كه به ‌نظر مي‌رسد خودش هم كاملا از آن آگاهي نداشته است. ژيژك به ‌جاي توضيح ‌دادن درباره لكان ازراه متن‌گاه‌هاي تاريخي و نظري‌اش، از ديدگاه‌هاي لكان براي توضيح معضلات اجتماعي و ليبيدويي انسان‌ها كمك مي‌گيرد. از اين ‌جهت، او وظيفه فراهم ‌آوردن آن ادراك را براي مريدان لكان تقبل كرده است، هر چند فهم كامل ژيژك از انديشه‌هاي لكان به بعد از آشنايي‌اش با ژاك آلن ميلر برمي‌گردد كه اين پسرخوانده لكان، نقش حياتي در تحول افكار ژيژك بازي كرده است. بدين ‌ترتيب، بخشي از حوزه عمل تعيين شده براي ژيژك را مي‌توان توضيح انديشه‌هاي لكان دانست كه او اهميت زيادي در شناساندن و رواج روانكاوي لكان داشته است.هربرت ماركوزه نيز كه اهل برلين آلمان است، انديشه‌هاي ماركس غني‌شده با هگل را با انديشه‌هاي روانكاوانه زيگموند فرويد پيوند زده است و تلاش كرده تا با بسط انديشه‌هاي فرويد و تحليل نسبت‌هاي روانكاوي با ماهيت بشري، فرهنگ، تمدن، سلطه سياسي و استثمار بشري نتايج نوي را در عرصه نظام سياسي و اقتصادي عرضه كند. ماركوزه بر آن است تا تقليل انسان به توليدكننده ارزش مضاعف اضافي را نه حاصل تمدن و فرهنگ؛ بلكه نتيجه تمدن و فرهنگي بداند كه از نظام‌هاي مبتني بر استثمار، سلطه و اقتدار برخاسته است. او، اسارت انسان را افساري مي‌داند كه عقل، فرهنگ و «عقلانيت غيرعقلاني‌شده» جامعه مبتني بر استثمار و اقتدار بر سر و گردن آزادي آدميان گذاشته‌اند. ماركوزه مانند فرويد، اروس را غريزه زندگي مي‌داند، اما برخلاف فرويد، اروس را در ساحت‌هاي غريزي و ارگانيك و ساحت اجتماعي تعبير مي‌كند. او به تحليل موقعيتي مي‌پردازد كه در آن انسان نظام سلطه، استثمار و اقتدار را برمي‌اندازد، از نيازهاي كاذب، بسته‌هاي فرهنگي و سلطه و كنترل سياسي رها مي‌شود و عقلانيتي نو بر جاي لوگوس برآمده از استثمار و سلطه مي‌نشاند. در اين موقعيت كه با انقلاب حاصل مي‌شود اروس با لوگوس جديد، آزادي و خرسندي از لذت غريزي با عقلانيت انساني سازگار مي‌شود. به گفته ماركوزه، در اين موقعيت، اخلاقيت متمدن شده با هماهنگ كردن آزادي غريزي و نظم دگرگون مي‌شود. غرايز رها شده از ستم عقل سركوبگر به آزادي و مناسبات وجودي پايدار گرايش پيدا مي‌كنند و واقعيت نويي را خلق مي‌كنند. عقل سركوبگر جاي خود را به عقلانيت نويني مي‌دهد كه با آزادي و شادماني بشري و رهايي او از سلطه و استثمار سازگار است.به اين ‌ترتيب، ژيژك و ماركوزه در يك‌سو به اشتراك مي‌رسند، از اين ‌جهت كه تلاش كردند تا روان‌كاوي فرويدي و بازگشت به فرويد لكان را با ماركسيسم هگلي درهم آميزند. ماركسيسم ژيژك معرف ماركسيسم شرقي متمايل به ارتدوكسي لنين- استالين است كه خود را يك استالينيست لكاني تندرو معرفي كرده است و ماركسيسم ماركوزه معرف ماركسيسم غربي است كه منتقد ماركسيسم ارتدوكسي است كه خود را با واقعيات اجتماعي جامعه دولت ابزار منطبق ساخته و پيشبرد سوسياليسم شده و بروكراسي دولتي حافظ منافع اقتصادي و سياسي گروه خاصي  از  اعضاي  حزب كمونيست را دنبال مي‌كرده  است.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون