«نيه توچكا» با ترجمه محمد قاضي منتشر شد
زن پيچيده و مستقل در رمان ناتمام داستايفسكي
«نيه توچكا» رمان ناتمام فئودور داستايفسكي با ترجمه محمد قاضي منتشر شد. نوشتن اين اثر كه به سالهاي آغازين نويسندگي داستايفسكي برميگردد، در سال 1849 متوقف شد و دليل آن دستگير شدن داستايفسكي بود. در خبر انتشار اين رمان كه در ايبنا منتشر شده، آمده ست: داستايفسكي در زمان نگارش اين اثر هنوز در ابتداي مسير ادبي خود بود. او پس از موفقيت نخستين رمانش «بيچارگان» به يكي از چهرههاي مورد توجه محافل ادبي روسيه تبديل شده بود، اما نگاه او به انسان، رفتهرفته از روايت صرف رنجهاي اجتماعي به سوي كاوش در لايههاي پيچيده رواني شخصيتها حركت ميكرد. «نيه توچكا» در همين نقطه گذار شكل گرفت؛ اثري كه در آن فقر، شكست، غرور، توهم، استعداد و ميل انسان به نابودي خويشتن در كنار هم قرار ميگيرند.يكي از شخصيتهاي مهم رمان، يفيموف است. موسيقيداني فقير و شكستخورده كه زندگياش نمونهاي از تضاد ميان استعداد و ناتواني در تحقق آن است.
در اين اثر، زن به عنوان موجودي منفعل كه تنها سرنوشتش را شرايط بيروني تعيين ميكند، تصوير نميشود. نيه توچكا با وجود زخمهايي كه از خانواده و محيط خود دريافت كرده، تلاش ميكند مسير مستقلي براي شناخت خود پيدا كند. او با خاطراتش روبهرو ميشود، گذشته را بازخواني ميكند و ميكوشد از دل شكستها به فهم تازهاي از زندگي برسد.اين ويژگي «نيه توچكا» را به اثري متفاوت در ميان نوشتههاي اوليه داستايفسكي تبديل ميكند. صداي راوي زن، امكان تازهاي براي ورود به جهان رواني شخصيتها فراهم ميكند؛ جهاني كه بعدها در بسياري از آثار نويسنده با پيچيدگي بيشتري ادامه پيدا ميكند.اگرچه «نيهتوچكا» هرگز به پايان نرسيد، بسياري از مضمونهايي كه بعدها در آثار مهم داستايفسكي تكرار شدند، در اين رمان ديده ميشوند. مساله ازخودبيگانگي، كشمكش انسان با تصوير ذهني خود، ميل به نابودي استعدادهاي دروني، بحران هويت و جستوجوي معنا، در سراسر اين اثر حضور دارند.يفيموف را ميتوان پيشدرآمدي بر برخي شخصيتهاي بعدي داستايفسكي دانست؛ انسانهايي كه ميان آرمان و واقعيت گرفتارند، خود را در موقعيتي استثنايي ميبينند و در برابر شكستهاي زندگي واكنشهايي ويرانگر نشان ميدهند. او از همان خانواده شخصيتهايي است كه بعدها در آثار داستايفسكي با شكلهاي مختلف ظاهر شدند؛ انسانهايي كه بيش از آنكه از جهان بيروني شكست بخورند، در نبرد با تناقضهاي دروني خود فرو ميريزند.خواندن «نيهتوچكا» براي شناخت مسير فكري داستايفسكي اهميت زيادي دارد. اين رمان تصويري از نويسندهاي ارايه ميدهد كه هنوز بسياري از ابزارهاي روايي دوران پختگي خود را به دست نياورده، اما دغدغههاي اصلياش را پيدا كرده است.ناتمام ماندن اثر، به آن ويژگي خاصي بخشيده است. «نيهتوچكا» مانند قطعهاي از يك مسير بزرگتر است؛ مسيري كه بعدها به خلق شاهكارهايي درباره وجدان، اخلاق، آزادي، ايمان و روان انسان منتهي شد.ترجمه محمد قاضي نيز نقش مهمي در معرفي اين اثر به فارسيزبانان داشته است. زبان روان و ادبي او باعث شده فضاي عاطفي و روانشناختي رمان براي خواننده فارسي قابل لمس باشد.