• 1405 پنج‌شنبه 19 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6414 -
  • 1405 پنج‌شنبه 19 شهريور

از تنگه هرمز تا چابهار

 ايران مي‌خواهد نشان دهد كه امنيت خليج‌فارس را نمي‌توان بدون درنظر گرفتن نقش تهران تعريف كرد. تنگه هرمز يكي از مهم‌ترين گلوگاه‌هاي انرژي جهان است، بنابراين هرگونه افزايش نااطميناني درباره امنيت عبور كشتي‌ها، به سرعت در بازار نفت، بيمه دريايي، هزينه حمل‌ونقل و تصميمات سرمايه‌گذاران منعكس مي‌شود.اما نكته اساسي اينجاست كه قدرت واقعي ايران الزاما در بستن هرمز نيست؛ در توانايي اثرگذاري بر محاسبات امنيتي پيرامون هرمز است. بستن كامل يك مسير راهبردي مي‌تواند اجماع گسترده‌اي عليه ايران ايجاد كند و هزينه‌هاي اقتصادي آن نيز متوجه خود ايران شود. در مقابل، برخورداري از قابليت بازدارندگي، كنترل آستانه تنش و حفظ توان ايجاد اختلال در صورت عبور طرف مقابل از خطوط قرمز، مي‌تواند اهرم بسيار موثرتري باشد.بنابراين، راهبرد مطلوب را بايد «بازدارندگي بدون خودتحريمي» ناميد؛ يعني ايجاد قدرت بازدارندگي، بدون آنكه ايران خود نخستين قرباني ابزار بازدارندگي خويش شود.
موشك ضدكشتي؛ پيام توانايي-  ادعاي آزمايش يك موشك ويژه ضدكشتي در نزديكي ناو امريكايي نيز در همين چارچوب قابل تحليل است. در جنگ‌هاي مدرن، گاهي نمايش قابليت از كاربرد مستقيم آن موثرتر است. وقتي يك بازيگر نشان مي‌دهد كه قادر است يك هدف نظامي ارزشمند را تهديد كند، طرف مقابل ناچار مي‌شود هزينه‌هاي حفاظت، پراكندگي نيرو، تغيير مسير، افزايش پدافند و كاهش آزادي عمل خود را محاسبه كند.در نتيجه، ارزش بازدارندگي يك سامانه صرفا به برد و قدرت تخريب آن وابسته نيست، بلكه به توانايي تغيير رفتار طرف مقابل بستگي دارد. اما اينجا يك خطر نيز وجود دارد؛ فاصله ميان بازدارندگي و سوءمحاسبه بسيار كوتاه است. هر اقدامي كه احتمال برداشت اشتباه درباره قصد واقعي طرف مقابل را افزايش دهد، مي‌تواند يك بحران كنترل‌شده را به جنگي ناخواسته تبديل كند. بنابراين، قدرت نظامي بايد با مديريت پيام، قواعد درگيري و كانال‌هاي ارتباطي همراه شود.
نفت؛ جايي كه ميدان نبرد به اقتصاد جهاني متصل مي‌شود- گزارش‌ها درباره افزايش قيمت نفت به محدوده بالاي ۹۷ دلار، نشان مي‌دهد كه بازار انرژي با كوچك‌ترين افزايش ريسك در خليج‌فارس واكنش نشان مي‌دهد.اين مساله اهميت استراتژيك دارد. ايران داراي يك موقعيت جغرافيايي منحصربه‌فرد است: از يك‌سو در مجاورت يكي از مهم‌ترين منابع انرژي جهان قرار دارد و ازسوي ديگر به درياي عمان و اقيانوس هند دسترسي دارد.اين موقعيت مي‌تواند دو نتيجه كاملا متفاوت داشته باشد. اگر ايران صرفا به هرمز وابسته بماند، اين گلوگاه مي‌تواند به نقطه آسيب‌پذيري تبديل شود.اما اگر ايران هرمز را با جاسك، چابهار، درياي عمان، كريدور شمال-جنوب و شبكه ريلي و جاده‌اي منطقه پيوند دهد، همان جغرافيا مي‌تواند به شبكه‌اي از قدرت و اتصال تبديل شود. اينجاست كه مفهوم «ضدگلوگاه» اهميت پيدا مي‌كند.
راهبرد ضدگلوگاه؛ از هرمز تا چابهار- ايران نبايد آينده ژئوپليتيكي خود را تنها بر يك نقطه جغرافيايي بنا كند.هرمز بايد همچنان يك اهرم بازدارندگي مهم باقي بماند؛ اما در كنار آن، چابهار بايد به يك ستون اصلي اقتصاد و امنيت منطقه‌اي تبديل شود.تصوير مطلوب، شبكه‌اي است كه در آن؛ هرمز برابر باشد با بازدارندگي، جاسك برابر باشد با ظرفيت انرژي و صادرات، چابهار مساوي باشد با اتصال اقيانوسي، كريدور شمال-جنوب برابر باشد با اتصال به اوراسيا، آسياي مركزي برابر باشد به دسترسي بازار و عمق اقتصادي. در چنين مدلي، ايران ديگر صرفا كشوري نيست كه يك گلوگاه جهاني در اختيار دارد، بلكه به كشوري تبديل مي‌شود كه چندين مسير جايگزين و مكمل را دراختيار دارد.اين تفاوتي بنيادين است.قدرت قرن بيست‌ويكم صرفا در كنترل يك مسير خلاصه نمي‌شود، بلكه در توانايي ايجاد و مديريت شبكه مسيرهاست.
امريكا؛ مساله جنگ يا مساله مديريت چند بحران؟- همزماني تحولات خليج‌فارس با تلاش هيات امريكايي براي ميانجيگري ميان روسيه و اوكراين، از منظر راهبردي قابل توجه است.امريكا در يك محيط امنيتي چندلايه قرار گرفته است؛ اروپا، خاورميانه و رقابت با چين. اگر بحران خليج‌فارس تشديد شود، واشنگتن ناچار خواهد بود منابع سياسي، نظامي و اطلاعاتي بيشتري به منطقه اختصاص دهد. در مقابل، اگر بحران اوكراين نيز ادامه يابد، فشار بر ظرفيت تصميم‌گيري و تخصيص منابع امريكا افزايش خواهد يافت. اين به معناي آن نيست كه امريكا الزاما توان مديريت دو يا چند بحران را ندارد، بلكه مساله اصلي، افزايش هزينه فرصت هر تصميم است. در چنين شرايطي، بازيگران منطقه‌اي مي‌توانند با استفاده از فشارهاي محدود و كنترل‌شده، فضاي تصميم‌گيري رقيب را پيچيده كنند.اما ايران بايد مراقب باشد كه اين پيچيده‌سازي به ايجاد يك ائتلاف گسترده عليه خود منجر نشود.
لبنان و يمن؛ شكل‌گيري «شبكه بحران»- حملات اسراييل در جنوب لبنان و افزايش تلفات در درگيري‌هاي يمن نشان مي‌دهد كه بحران منطقه‌اي ديگر در يك جغرافياي مشخص محصور نيست. لبنان، يمن، درياي سرخ و خليج‌فارس به ‌ظاهر ميدان‌هاي جداگانه‌اند؛ اما از منظر انرژي، تجارت، امنيت و بازدارندگي، به يكديگر متصل شده‌اند. اين وضعيت مفهوم جديدي ايجاد مي‌كند؛ شبكه بحران.
در شبكه بحران، يك حمله در يك منطقه مي‌تواند بر بيمه كشتي‌ها در منطقه‌اي ديگر اثر بگذارد؛ افزايش ريسك دريايي مي‌تواند قيمت نفت را تغيير دهد؛ افزايش قيمت انرژي مي‌تواند تورم جهاني را تشديد كند و فشار اقتصادي مي‌تواند تصميمات سياسي دولت‌ها را تغيير دهد. بنابراين، قدرت آينده در غرب آسيا بيش از گذشته به توانايي اتصال ميدان‌هاي مختلف وابسته خواهد بود.
چين؛ ستون اقتصادي نظم چندمركزي- در سوي ديگر جهان، تحولات چين اهميت ويژه‌اي دارد. انتشار اوراق ويژه براي تقويت موسسات مالي و رشد شاخص لجستيك، نشانه‌اي از تلاش پكن براي حفظ ظرفيت اقتصادي و تاب‌آوري زنجيره تامين است. اين تحول بايد در چارچوب بزرگ‌تري ديده شود. رقابت آينده فقط ميان ناوهاي امريكايي و سامانه‌هاي موشكي منطقه‌اي نخواهد بود. قدرت‌هايي كه بتوانند منابع مالي، زيرساخت، لجستيك، فناوري و بازارهاي خود را حفظ كنند، در نظم آينده دست بالاتري خواهند داشت.چين از اين منظر تنها يك قدرت اقتصادي نيست، بلكه در حال تبديل‌شدن به يكي از مهم‌ترين ستون‌هاي نظم چند مركزي جهاني است. براي ايران نيز اين تحول اهميت زيادي دارد. ايران مي‌تواند به جاي آنكه صرفا خود را در معرض رقابت قدرت‌هاي بزرگ تعريف كند، از موقعيت جغرافيايي خود براي ايجاد منافع مشترك ميان چين، آسياي مركزي، روسيه، هند و كشورهاي منطقه بهره گيرد.
ديپلماسي منطقه‌اي؛ فرصت مهم ايران- يكي از تحولات مهم ديگر، موضع مشترك چند كشور اسلامي و عربي در مخالفت با كوچ اجباري فلسطينيان است.اين تحول، فارغ از اختلافات موجود ميان اين كشورها، يك واقعيت مهم را نشان مي‌دهد؛ در جهان اسلام ظرفيت‌هايي براي ايجاد مخرج مشترك سياسي و انساني وجود دارد. ايران بايد از اين ظرفيت استفاده كند. راهبرد مطلوب، تبديل اختلافات منطقه‌اي به رقابت دايمي نيست، بلكه بايد تلاش كرد كشورهاي داراي منافع مشترك در حوزه انرژي، تجارت، امنيت دريايي، مبارزه با تروريسم و توسعه اقتصادي، به تدريج در يك معماري همكاري منطقه‌اي قرار گيرند.ايران براي افزايش قدرت خود بيش از هر چيز به عمق راهبردي اقتصادي و ديپلماتيك نياز دارد.
از بازدارندگي تا شبكه قدرت- تحولات ۱۶ شهريور ۱۴۰۵ يك پيام روشن دارد؛ نظم قديم در حال فرسايش و شبكه‌هاي جديد قدرت در حال شكل‌گيري‌اند. در چنين جهاني، ايران نبايد خود را صرفا در قالب يك قدرت نظامي تعريف كند. قدرت نظامي ضروري است، اما كافي نيست. ايران بايد همزمان: بازدارندگي نظامي خود را حفظ كند؛ امنيت انرژي را به اهرم ديپلماسي تبديل كند؛ چابهار را به محور اتصال منطقه‌اي ارتقا دهد؛ كريدور شمال-جنوب را عملياتي و اقتصادي كند؛ روابط خود را با كشورهاي داراي منافع مشترك توسعه دهد و از ظرفيت چين، روسيه، هند و كشورهاي آسياي مركزي براي ايجاد يك شبكه متوازن استفاده كند.در اين چارچوب، هرمز نبايد نقطه پايان راهبرد ايران باشد، بلكه بايد يكي از گره‌هاي شبكه قدرت ايران باشد.قدرت آينده، قدرتي نيست كه فقط بتواند يك مسير را ببندد؛ قدرتي است كه بتواند مسيرهاي متعدد را باز كند. از اين منظر، پاسخ راهبردي ايران به فشارهاي جاري نه «جنگ براي جنگ» است و نه «عقب‌نشيني براي پرهيز از جنگ».
راه سوم، بازدارندگي هوشمند، ديپلماسي فعال، تاب‌آوري اقتصادي و شبكه‌سازي منطقه‌اي است.اگر ايران بتواند اين چهار عنصر را در يك راهبرد واحد تلفيق كند، تهديدهاي جغرافيايي مي‌توانند به فرصت‌هاي ژئوپليتيكي تبديل شوند. هرمز، اهرم بازدارندگي است؛ چابهار، دروازه اتصال؛ كريدور شمال-جنوب، مسير قدرت و ديپلماسي منطقه‌اي، شبكه‌اي كه اين عناصر را به يكديگر پيوند مي‌دهد.درنهايت، مساله اصلي اين نيست كه چه كسي امروز يك ناو يا يك نفتكش را هدف قرار مي‌دهد؛ مساله بزرگ‌تر اين است كه چه كسي قادر خواهد بود معماري امنيت، انرژي و تجارت فرداي منطقه را طراحي كند و اينجاست كه ايران مي‌تواند از يك «بازيگر در معرض فشار» به يك «معمار شبكه قدرت منطقه‌اي» تبديل شود.
كارشناس ارشد روابط بين‌الملل

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون