• 1405 دوشنبه 23 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6417 -
  • 1405 دوشنبه 23 شهريور

جوانان تماشاگر آينده يا سازنده آن

مريم انجم روز

مساله جوانان فقط اشتغال و معيشت نيست؛ مساله، نسبت آنان با آينده و ميزان نقشي است كه در ساختن آن به رسميت شناخته مي‌شود. سال‌هاست درباره جوانان سخن مي‌گوييم؛ از جوان‌گرايي، سرمايه انساني، نخبگان، آينده‌سازان و ضرورت استفاده از ظرفيت نسل جديد، اما شايد وقت آن رسيده باشد كه از تكرار اين تعابير عبور كنيم و يك پرسش ساده اما اساسي را جدي بگيريم: آيا جوان ايراني امروز واقعا خود را شريك آينده كشور مي‌داند؟ اين پرسش را نمي‌توان جدا از شرايط جامعه پاسخ داد. نسلي كه با دشواري‌هاي اقتصادي، نگراني درباره آينده شغلي، مساله مسكن، كاهش قدرت خريد، مهاجرت دوستان و هم‌نسلان خود و انبوهي از پرسش‌هاي اجتماعي و فرهنگي مواجه است، نمي‌تواند نسبت به آينده بي‌تفاوت بماند. اين نسل، مسائل كشور را نه از پشت ميزهاي نظري، بلكه در زندگي روزمره خود لمس مي‌كند. از همين رو، وقتي از جوانان خواسته مي‌شود مسائل كشور را بشناسند و براي حل آنها گام بردارند، اين سخن بايد جدي گرفته شود؛ اما يك شرط اساسي دارد: جوان بايد احساس كند براي حل مساله، جايگاهي واقعي در جامعه دارد. نمي‌توان از يك‌سو جوان را به مسووليت‌پذيري دعوت كرد و ازسوي ديگر، او را از عرصه تصميم‌سازي كنار گذاشت. نمي‌توان از جوان خواست به آينده اميدوار باشد، اما امكان اثرگذاري بر آينده را از او گرفت. نسل جديد بيش از آنكه به شعار نياز داشته باشد، به فرصت نياز دارد؛ فرصت براي پرسيدن، نقد كردن، تجربه كردن، ايده دادن و حتي اشتباه كردن. جامعه‌اي كه تحمل شنيدن صداي متفاوت را نداشته باشد، به تدريج بخش بزرگي از نيروهاي خلاق خود را ازدست مي‌دهد. در مقابل، جامعه‌اي كه به گفت‌وگو ميدان مي‌دهد، حتي از نقدهاي تند و پرسش‌هاي دشوار نيز مي‌تواند براي اصلاح مسير استفاده كند. در اين ميان، بايد ميان نارضايتي و بي‌تفاوتي، تفاوت قائل شد. نارضايتي از مشكلات كشور لزوما نشانه بيگانگي با جامعه نيست؛ گاهي دقيقا برعكس، نشانه تعلق و حساسيت نسبت به سرنوشت آن است. جواني كه از وضعيت اقتصادي، اجتماعي يا فرهنگي كشورش انتقاد مي‌كند، الزاما در برابر جامعه قرار نگرفته است. شايد او بيش از ديگران خواهان اصلاح است. مشكل زماني آغاز مي‌شود كه نقد، به دليل فقدان امكان اثرگذاري، به بي‌تفاوتي تبديل شود. وقتي فرد احساس كند نظرش شنيده نمي‌شود، تلاشش ديده نمي‌شود و مشاركتش تاثيري در نتيجه ندارد، طبيعي است كه به تدريج از عرصه عمومي فاصله بگيرد. اينجاست كه مساله فقط از دست رفتن مشاركت يك جوان نيست؛ مساله، فرسايش سرمايه اجتماعي است. سرمايه اجتماعي با بخشنامه و تبليغات ساخته نمي‌شود. اعتماد زماني شكل مي‌گيرد كه شهروند تجربه كند مي‌تواند بر محيط پيرامون خود اثر بگذارد. به همين دليل، اگر قرار است جوانان در حل مسائل كشور نقش‌آفريني كنند، بايد ميدان واقعي اين نقش‌آفريني نيز ايجاد شود. تشكل‌هاي مدني، نهادهاي صنفي، دانشگاه‌ها، رسانه‌ها، سازمان‌هاي مردم‌نهاد، شوراهاي محلي و ديگر عرصه‌هاي عمومي مي‌توانند محل تمرين و تجربه مسووليت اجتماعي باشند. جواني كه در يك مساله كوچك محله خود مشاركت مي‌كند، مي‌آموزد كه تغيير امكان‌پذير است. همين تجربه كوچك مي‌تواند مقدمه‌اي براي مشاركت‌هاي بزرگ‌تر اجتماعي باشد. ازسوي ديگر، نبايد همه مسووليت را بر دوش جوان گذاشت. اگر نسل جوان بايد كشورش را بشناسد، جامعه نيز بايد جوانانش را بشناسد. اگر از آنان مطالبه مسووليت مي‌كنيم، بايد نگراني‌هايشان را نيز جدي بگيريم. اگر از آنها انتظار ماندن و ساختن داريم، بايد درباره عواملي كه ميل به مهاجرت را افزايش داده است، صادقانه گفت‌وگو كنيم. مهاجرت بخشي از واقعيت امروز جامعه است و نمي‌توان با سرزنش جواناني كه به دنبال آينده بهتر هستند، مساله را حل كرد. پرسش اصلي بايد اين باشد كه چه شرايطي باعث مي‌شود جوان، ساختن آينده در ايران را انتخابي معنادار و ممكن بداند؟ پاسخ اين پرسش را نمي‌توان فقط در اقتصاد جست‌وجو كرد. آينده‌نگري جوان، به مجموعه‌اي از عوامل وابسته است: فرصت شغلي، امكان پيشرفت، امنيت رواني، آزادي انتخاب، دسترسي به فرصت‌هاي برابر، امكان مشاركت اجتماعي و احساس اثرگذاري. جواني كه احساس كند آينده‌اش از پيش براي او تصميم‌گيري شده، كمتر انگيزه مشاركت خواهد داشت. اما جواني كه احساس كند، مي‌تواند در تعيين آينده خود و جامعه سهم داشته باشد، به جاي تماشاي تحولات، به كنشگر آن تبديل مي‌شود. بنابراين، اعتماد به جوانان صرفا يك انتخاب نسلي نيست؛ يك ضرورت ملي است. كشور در شرايطي قرار دارد كه حل بسياري از مسائل آن نيازمند ايده‌هاي تازه، فناوري، خلاقيت و جسارت است. نمي‌توان با روش‌هاي ديروز، مسائل پيچيده امروز و فردا را حل كرد. نسل جوان دقيقا همان نسلي است كه بايد در اين نقطه وارد ميدان شود. اما ورود به ميدان با دعوت لفظي اتفاق نمي‌افتد. بايد راه ورود باز باشد. جوان بايد بتواند از دانشگاه به جامعه، از ايده به اجرا و از نقد به مشاركت برسد. بايد بداند كه اگر پيشنهادي دارد، جايي براي شنيدن آن وجود دارد؛ اگر نقدي دارد، امكان بيان آن هست و اگر توانايي و تخصصي دارد، مي‌تواند در خدمت حل مسائل عمومي قرار گيرد. اين نگاه، نه امتياز دادن به يك نسل، بلكه استفاده درست از منابع انساني كشور است. جامعه‌اي كه جوانان خود را كنار مي‌گذارد، در واقع بخشي از آينده خود را كنار گذاشته است. امروز شايد بيش از هر زمان ديگري به بازسازي رابطه ميان جامعه و نسل جوان نياز داريم. اين رابطه نه با شعارهاي بزرگ، بلكه با اقدامات كوچك اما واقعي ترميم خواهد شد: شنيدن، پاسخ دادن، فرصت دادن، شفاف بودن و پذيرفتن اينكه هيچ نسلي مالك حقيقت نيست. نسل جوان نيز در اين ميان مسووليتي جدي برعهده دارد. مسووليت اجتماعي فقط مطالبه كردن نيست. جوانان بايد مسائل كشور را بشناسند، از سطح اطلاعات پراكنده عبور كنند، گفت‌وگو را بياموزند، از دوقطبي‌هاي فرساينده فاصله بگيرند و براي حل مسائل، راه‌حل ارايه كنند. جامعه به جواناني نياز دارد كه هم منتقد باشند و هم مسوول؛ هم پرسشگر باشند و هم راه‌حل‌ساز. در شرايط دشوار امروز، شايد ساده‌ترين واكنش، كنار كشيدن و گفتن اين جمله باشد كه هيچ چيز تغيير نمي‌كند. اما تجربه جوامع مختلف نشان داده است كه تغيير اجتماعي از دل همين باور آغاز مي‌شود كه مي‌توان شرايط را بهتر كرد. اميد البته به معناي ناديده گرفتن واقعيت‌ها نيست. اميد واقعي از شناخت دقيق مشكلات و باور به امكان اصلاح آنها شكل مي‌گيرد. ايران امروز به چنين اميدي نياز دارد؛ اميدي كه نه بر وعده‌هاي غيرواقعي، بلكه بر مشاركت شهروندان استوار باشد و درنهايت، پرسش اصلي اين نيست كه آيا جوانان مسائل كشور را مي‌شناسند يا نه. آنان بسياري از اين مسائل را بهتر از هر كسي لمس كرده‌اند. پرسش اصلي اين است كه آيا براي تبديل اين شناخت به كنش و مشاركت، به آنان ميدان داده‌ايم؟ اگر پاسخ اين پرسش مثبت نباشد، نمي‌توان تمام مسووليت آينده را متوجه نسل جوان كرد. جوانان را نبايد پشت درهاي آينده نگه داشت و از آنان خواست فرداي كشور را بسازند. اگر قرار است آينده‌اي ساخته شود، جوانان بايد از همين امروز در ساختن آن سهم داشته باشند. اين نه لطف به نسل جوان، بلكه ضرورتي براي بقاي اميد، بازسازي سرمايه اجتماعي و ساختن آينده ايران است.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون