• 1405 دوشنبه 23 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6417 -
  • 1405 دوشنبه 23 شهريور

موبايلت را زمين بگذار!

مهدي خاكي‌فيروز

گاهي فكر مي‌كنم ما  در شلوغ‌ترين دوران تاريخ زندگي مي‌كنيم و در عين حال، خلوت‌ترين آدم‌هاي تاريخيم. كافي است دست ببريم سمت گوشي. آنجا هميشه كسي هست. يكي عكس صبحانه‌اش را گذاشته، يكي از فرودگاه فيلم گرفته، يكي از بچه‌اش نوشته، يكي از شكست عشقي‌اش، يكي از موفقيت كاري‌اش، يكي هم عكسي از يك غروب گذاشته كه معلوم نيست واقعا همانقدر زيبا بوده يا فيلترش كرده‌اند. پيام‌ها مي‌آيند، اعلان‌ها روشن مي‌شوند، گروه‌ها حرف مي‌زنند، آدم‌ها مي‌خندند و قلب مي‌فرستند. انگار جهان هرگز نمي‌خوابد.
با اين حال، نيمه‌شب كه مي‌شود، خيلي‌ها گوشي را گوشه‌اي از تختخواب مي‌گذارند و مي‌مانند با يك اتاق ساكت. عجيب‌ترين تناقض زندگي امروز همين است. ما  هر روز آدم‌هاي بيشتري را مي‌بينيم و گاهي از هميشه كمتر كسي را داريم كه بتوانيم بي‌مقدمه به او زنگ بزنيم و بگوييم: «حالم خوب نيست، بيا كمي حرف بزنيم.»
زماني تلفن براي پيدا كردن آدم‌ها بود. حالا تلفن، خودش تبديل شده به بخشي از زندگي ما و راهي براي فرار از روابط واقعي. صبح كه چشم باز مي‌كنيم، پيش از آنكه صداي آدم كنارمان را بشنويم، صفحه‌اي روشن مي‌شود و صورت آدم‌هايي را مي‌بينيم كه كيلومترها دورترند. شب هم آخرين چيزي كه مي‌بينيم، همان صفحه است. فاصله ميان بيدار شدن و خوابيدن، پر شده از آدم‌هاي خيالي. آدم‌هايي كه حضورشان در زندگي ما گاهي به يك عكس، يك استوري يا يك علامت قلب محدود مي‌شود.

ارتباط است، اما آيا رفاقت هم هست؟
سال‌ها پيش، اگر كسي مي‌گفت صدها دوست دارم، احتمالا بايد توضيح مي‌داد كه چطور با اين همه آدم آشنا شده است. امروز عدد دوستان، دنبال‌كنندگان و مخاطبان گوشه‌اي از صفحه نشسته و به ما يادآوري مي‌كند كه چند صد نفر، چند هزار نفر يا چند ده هزار نفر مي‌توانند ما را ببينند. با اين حال، ديدن با شناختن فرق دارد. ممكن است كسي هر روز عكس‌هاي ما را ببيند و هيچ ‌وقت نفهمد چرا امروز حوصله نداريم. ممكن است براي تولدمان صدها پيام بيايد و آخر شب، چشممان دنبال يك اسم خاص بگردد؛ همان اسمي كه هيچ پيامي نفرستاده است. اينجا ديگر مساله، كيفيت حضور است.
تنهايي هميشه در يك اتاق تاريك و خانه‌اي ساكت اتفاق نمي‌افتد. گاهي آدم وسط مهماني نشسته، گوشي دستش است، صداي خنده از اطرافش مي‌آيد و باز هم حس مي‌كند، ميان آدم‌ها گم شده و تنهاست. گاهي در مترو، كنار ده‌ها نفر، همه سرشان پايين است و هر كدام مشغول مرور زندگي آدم‌هايي هستند كه در آن واگن حضور ندارند. بدن‌ها كنار هم‌اند و ذهن‌ها هر كدام در شهري ديگر پرسه مي‌زنند. ما يكي از عجيب‌ترين شكل‌هاي همزيستي را ساخته‌ايم. كنار هم نشسته‌ايم و با كساني حرف مي‌زنيم كه اينجا نيستند.
كافي است به يك كافه نگاه كنيم. ميزهاي دو نفره‌اي كه هر دو نفر در آنها سرشان پايين است. گاهي يكي چيزي مي‌گويد، ديگري بدون آنكه چشم از صفحه بردارد، جواب مي‌دهد. بعد هر دو دوباره به گوشي برمي‌گردند. انگار قرار بوده با هم باشند، اما هر كدام در جاي ديگري زندگي مي‌كنند. اين اتفاق آنقدر عادي شده كه ديگر به چشممان نمي‌آيد.
ما آرام‌آرام مهارت با هم بودن را فراموش مي‌كنيم. با هم بودن، البته، هميشه حرف زدن نيست. گاهي يعني دو نفر روي نيمكتي بنشينند و براي چند دقيقه سكوت كنند. يعني كسي از كنارمان رد شود و از روي صورتمان بفهمد امروز روز خوبي نداشته‌ايم. بتوانيم وسط يك گفت‌وگوي بي‌هدف، ناگهان درباره چيزي جدي حرف بزنيم. كسي آنقدر ما را بشناسد كه وقتي مي‌گوييم: «خوبم»، بفهمد احتمالا خوب  نيستيم.
شبكه‌هاي اجتماعي اين بخش از زندگي را حذف كرده‌اند. آنها شكل ديگري از ارتباط ساخته‌اند. ارتباطي سريع، دايمي و كم‌هزينه. يك پيام مي‌فرستيم، يك عكس مي‌فرستيم، يك واكنش نشان مي‌دهيم و خيالمان راحت مي‌شود كه از آدم‌ها دور نيفتاده‌ايم. 
اما بعضي فاصله‌ها با پيام پر نمي‌شوند. آدم گاهي دلش يك فنجان چاي مي‌خواهد كه كسي روبه‌رويش نشسته باشد. يك پياده‌روي بي‌هدف. يك تلفن طولاني كه هيچ موضوع مهمي ندارد. يك نفر كه بتواني جلويش خودت باشي؛ بدون اينكه لازم باشد عكس خوبي از خودت نشان بدهي، جمله‌هايت را مرتب كني يا وانمود كني زندگي‌ات از آنچه هست، زيباتر است.
يكي از دلايل خستگي ما همين است. در فضاي مجازي، بيشتر اوقات مشغول نمايش نسخه‌اي از خودمان هستيم كه دوست داريم ديگران ببينند. آدم موفق، آدم خوشحال، آدم اهل سفر، آدم كتاب‌خوان، آدم عاشق، آدم پرانرژي. حتي غم‌ها هم گاهي تبديل به محتوا مي‌شوند.
بعد، وقتي صفحه خاموش مي‌شود، مي‌مانيم با همان خودي كه هيچ فيلتري برايش وجود ندارد. اين «خودِ واقعي» گاهي خسته است. گاهي عصباني است. گاهي حسود است. گاهي بي‌حوصله است. گاهي از آينده مي‌ترسد و گاهي دلش براي كسي تنگ شده كه مدت‌هاست نمي‌تواند با او حرف بزند. بهتر است دوباره ياد بگيريم كه همه‌ چيز قرار نيست منتشر شود. بعضي لحظه‌ها براي استوري نيستند.   بعضي حرف‌ها براي گروه خانوادگي نيستند. بعضي غصه‌ها مخاطب عمومي ندارند. بعضي شادي‌ها هم وقتي فقط ميان دو نفر بمانند، شيرين‌ترند.
ما احتياج داريم دوباره آدم‌ها را از صفحه‌هايشان جدا كنيم. كسي كه هر روز عكس‌هاي سفرش را منتشر مي‌كند، ممكن است دلش براي خانه تنگ شده باشد. كسي كه هميشه شوخي مي‌كند، ممكن است شب‌ها خوابش نبرد. شايد كسي كه هيچ ‌وقت از شكست‌هايش حرف نمي‌زند، بيشتر از چيزي كه فكر مي‌كنيم از زندگي خسته شده باشد. آدم‌ها پيچيده‌تر از صفحه‌هايشان هستند. 
راه نجات از اين تنهايي بزرگ، قطع كردن اينترنت يا كنار گذاشتن گوشي نيست. مساله، پيدا كردن تعادل ميان حضور مجازي و حضور واقعي است. گاهي بايد گوشي را روي حالت بي‌صدا گذاشت و روبه‌روي كسي نشست. بايد زنگ زد و پرسيد: «چه خبر؟» و واقعا منتظر جواب ماند. بايد يك عصر را با ياري قديمي و بدون عكس گرفتن گذراند. بايد از دوستي كه مدت‌هاست نديده‌ايم، بپرسيم كجايي و اگر گفت: «سرم شلوغ است.» يك روز ديگر دوباره سراغش برويم. دوستي واقعي همين پيگيري‌هاي كوچك است. 
چيزي كه از آدم‌ها در زندگي مي‌ماند تعداد دنبال‌كنندگانشان نيست. كسي تعداد لايك‌هاي عكس‌هاي ما را به خاطر نمي‌آورد. كسي يادش نمي‌ماند يك پست را چند نفر ديده‌اند. چيزي كه مي‌ماند، صداي آدمي است كه يك شب در سخت‌ترين روزها زنگ زد. دستي است كه روي شانه‌مان نشست. چايي است كه كسي بي‌آنكه بپرسد برايمان ريخت. پياده‌روي طولاني با دوستي كه وسط راه فهميديم چند ساعت گذشته و هنوز حرف براي گفتن داريم. 
ما بيش از آنكه به آدم‌هاي بيشتري احتياج داشته باشيم، به چند آدم واقعي‌تر احتياج داريم. چند نفر كه بتوانيم پيششان خودمان باشيم. چند نفر كه وقتي گوشي‌مان خاموش است هم بدانند كجاي زندگي ايستاده‌ايم و مهم‌تر از همه، چند نفر كه وقتي يك شب همه اعلان‌ها خاموش شد، هنوز دلمان بخواهد شماره‌شان را بگيريم. آن‌ وقت مي‌فهميم آنلاين بودن، هميشه به معناي با كسي بودن نيست.گاهي بايد از صفحه بيرون آمد، در را باز كرد، رفت سراغ يك آدم واقعي و گفت: «بيا كمي با هم باشيم.»

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون