ايران در كانون تلاقي چهارگانه
اما در جبهه ديپلماتيك، دستگاه سياست خارجي در وضعيتي پارادوكسيكال قرار دارد. از يكسو، حضور در اجلاس بريكس و رايزني با چين و امارات، تلاشي براي خروج از انزوا و تكيه بر ائتلافهاي جديد است؛ رويكردي كه حتي پكن پيشنهاد ميانجيگري ميان تهران و واشنگتن را در آن مطرح كرده است. اما ازسوي ديگر، موانع منطقهاي و بينالمللي پابرجاست. تعليق حضور بحرين در نشست عمان و روند نگرانكننده آراي شوراي حكام آژانس مبني بر افزايش آراي مثبت عليه ايران، حاكي از فرسايش ديپلماتيك در نهادهاي بينالمللي است كه با تهديد مكانيسم «اسنپبك» پيوند خورده است و درنهايت پيچيدهترين لايه اين نبرد، جنگشناختي است كه هدف خواسته يا ناخواسته، عمدي يا سهوي آن ايجاد شكاف در انسجام داخلي است. از توليد اخبار جعلي (مانند شايعه افزايش حقوق نمايندگان مجلس) تا حملات رسانهاي تند عليه دولت و مسوولان سابق كشور، خواسته يا ناخواسته به تشديد دوقطبيسازي جامعه منتهي ميشود. طرح پیشنهادهای عجیب درباره دولت ازسوي برخي نمايندگان در جلسه همانديشي مجلس (پيشنهادي كه با واكنش منفي اكثر نمايندگان و تاكيد رييس مجلس بر وحدت مواجه شد) نمونهاي ديگر از همين روند است؛ روندي كه لكعليآبادي آن را تعبيري از «تخريب مسوولان و دوقطبيسازي» در شرايطي سخت ميداند. موقعيت كنوني ايران، تصويري پيچيده از يك «چهارگانه» را ترسيم ميكند؛ جايي كه هر رخداد در يك جبهه، بهويژه تحولات ميداني در مرزهاي غربي و حساسيتهاي منطقهاي ميتواند بازتابي در لايههاي ديگر داشته باشد و تعادل شكننده موجود را تحتتاثير قرار دهد. در چنين شرايطي، پرسش اساسي اين است كه آيا استراتژي غالب، همچنان تمركز بر «بقا» و مديريت بحرانهاي روزمره خواهد بود يا ميتوان به سمت راهبردهاي فعالانهتر «ساختن» حركت كرد؟ گذار از وضعيت فعلي، نيازمند تأمل جدي بر پتانسيلهاي ديپلماتيك مانند بهرهگيري از ظرفيتهاي ائتلافهايي چون بريكس و همچنين بازنگري در سياستهاي اقتصادي داخلي براي ايجاد تابآوري بيشتر در برابر شوكهاي خارجي است. شايد مهمتر از همه، تلاش براي كاهش شكافهاي داخلي و پرهيز از دوقطبيسازيهاي مخرب، بتواند بنيانهاي انسجام اجتماعي را تقويت كرده و از تبديل تنشهاي جاري به يك برخورد ويرانگر نهايي، جلوگيري كند. آينده، نه بر پايه انفعال، بلكه براساس انتخابهاي آگاهانه و جسورانه شكل خواهد گرفت.