• 1405 دوشنبه 23 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6417 -
  • 1405 دوشنبه 23 شهريور

نسل z و تحول هویت شغلی

نسل زد چرا آينده را پشت ميزهاي دولتي جست‌وجو نمي‌كند؟

علي خورسند جلالي

زماني در بسياري از خانواده‌هاي ايراني، قبولي در آزمون استخدامي چيزي شبيه رسيدن به خط پايان بود. خبر استخدام يك جوان ميان اقوام مي‌چرخيد، پدر و مادر نفس راحتي مي‌كشيدند و آينده، هرچند معمولي، قابل پيش‌بيني به نظر مي‌رسيد. داشتن حقوق ثابت، بيمه، عيدي و اميد بازنشستگي كافي بود تا كسي خود را از اضطراب فردا رهاشده بداند. استخدام در اداره فقط يافتن شغل نبود؛ ورود به طبقه‌اي بود كه مي‌توانست براي آينده‌اش برنامه‌ريزي كند. امروز هنوز هم پدران و مادراني هستند كه آگهي استخدام بانك، آموزش‌وپرورش يا يكي از دستگاه‌هاي دولتي را براي فرزندانشان مي‌فرستند، اما واكنش بسياري از جوانان ديگر شبيه گذشته نيست. جواني كه ممكن است ساعت‌ها درباره راه‌اندازي فروشگاه اينترنتي، توليد محتوا، مهاجرت، تريد يا يادگيري يك مهارت تازه جست‌وجو كند، گاهي حتي فرصت ثبت‌نام در آزمون استخدامي را جدي نمي‌گيرد. اين رفتار براي نسل پيشين قابل‌فهم نيست؛ چرا كسي بايد امنيت را رها كند و به استقبال آينده‌اي نامعلوم برود؟
شايد پاسخ اين باشد كه آنچه يك نسل امنيت مي‌نامد، براي نسل ديگر صورت ديگري از گرفتارشدن است.
شغل دولتي در ايران سال‌ها بر نوعي معامله نانوشته استوار بود؛ درآمد امروزت چندان زياد نيست، اختيار فراواني هم نداري، اما اگر صبر كني، آينده از آن تو خواهد بود. به‌تدريج ارتقا مي‌گيري، حقوقت بيشتر مي‌شود، سابقه‌ات بالا مي‌رود و پس از چند دهه با مستمري نسبتا مطمئني بازنشسته مي‌شوي. نسل‌هاي گذشته حاضر بودند بخشي از آزادي و بلندپروازي خود را با اين آينده قابل پيش‌بيني مبادله كنند، اما نسل زد به آينده‌اي كه قرار است 30‌سال بعد تحويل داده شود، چندان مطمئن نيست. او ديده است كه مي‌توان حكم استخدام رسمي داشت، اما همچنان از پرداخت اجاره‌خانه، هزينه درمان يا تشكيل خانواده ناتوان بود. ديده است كه ماندگاري در يك سازمان الزاما به معناي پيشرفت نيست و گاهي فاصله ميان كارمند تازه‌وارد و مديري كه سال‌ها بر صندلي خود مانده، بيش از آنكه با توانايي توضيح داده شود، با سابقه، رابطه و سازوكارهاي پيچيده اداري توجيه مي‌شود. در چنين شرايطي، امنيت شغلي لزوما امنيت زندگي نيست.
البته مساله فقط پايين‌بودن حقوق نيست. ساختار استخدام دولتي سراسر انتظار است؛ انتظار براي برگزاري آزمون، اعلام نتيجه، گزينش، تبديل وضعيت، افزايش حقوق، ارتقا و سرانجام بازنشستگي. اداره به جوان مي‌گويد صبور باش، نوبت تو هم مي‌رسد. اما نسل زد در جهاني بزرگ شده كه فاصله ميان عمل و نتيجه كوتاه‌تر شده است. امروز محتوايي منتشر مي‌كند و چند ساعت بعد ميزان ديده‌شدن آن را مي‌بيند؛ مهارتي مي‌آموزد و مي‌تواند چند ماه بعد آن را بفروشد؛ پروژه‌اي مي‌گيرد و بي‌آنكه منتظر خالي‌شدن صندلي مديري باشد، درآمد خود را افزايش مي‌دهد.
به همين دليل شايد دقيق‌تر باشد بگوييم نسل زد از كار فرار نمي‌كند؛ از انتظار فرار مي‌كند. او الزاما كم‌حوصله يا بي‌ثبات نيست، اما حاضر نيست بهترين سال‌هاي زندگي‌اش را در صف وعده‌اي بگذراند كه تحقق آن نامطمئن شده است. براي اين نسل، زمان فقط سابقه‌اي نيست كه بايد در پرونده اداري ثبت شود؛ سرمايه‌اي است كه مي‌توان آن را به تجربه، مهارت، ارتباط و درآمد تبديل كرد.
تعريف هويت شغلي نيز تغيير كرده است. نسل‌هاي پيشين معمولا مي‌پرسيدند: «كجا كار مي‌كني؟» نام اداره يا سازمان، بخش مهمي از هويت اجتماعي فرد بود. امروز پاسخ برخي جوانان به اين پرسش آسان نيست. ممكن است كسي همزمان مترجم، عكاس، فروشنده آنلاين، طراح يا مدير يك صفحه مجازي باشد. اين پراكندگي از نگاه نسل قبل نشانه بي‌ثباتي است، اما براي جوان امروز مي‌تواند راهي براي حفظ استقلال و كاهش خطر باشد. اگر يكي از مسيرها از بين رفت، مهارت يا مسير ديگري باقي مي‌ماند.
نسل‌هاي پيشين در جست‌وجوي شغلي بودند كه تمام عمر آن را نگه دارند؛ نسل جديد بيشتر در جست‌وجوي مهارتي است كه بتواند تمام عمر با خود حمل كند. او امنيت را نه‌ فقط در ماندگاري يك صندلي، بلكه در توانايي ترك آن صندلي جست‌وجو مي‌كند. اين همان نقطه‌اي است كه دو نسل، با وجود استفاده از يك واژه، دو معناي متفاوت از «آينده مطمئن» مي‌سازند. شغل دولتي همچنين بخشي از منزلت قديمي خود را از دست داده است. روزگاري معلم، كارمند بانك يا كارمند يكي از وزارتخانه‌ها مي‌توانست با حقوق خود خانه بخرد، خانواده تشكيل دهد و به طبقه متوسط بپيوندد. اداره، نردبان صعود اجتماعي بود. امروز حتي اگر كارمند موقعيت خود را حفظ كند، ممكن است قدرت خريد و كيفيت زندگي‌اش سال‌به‌سال كاهش يابد. در نتيجه نسل زد صرفا يك شغل را كنار نگذاشته است؛ رويايي را كنار گذاشته كه زماني پشت آن شغل قرار داشت.
اين البته به معناي بي‌علاقگي همه جوانان به استخدام دولتي نيست. در شهرهاي كوچك‌تر، مناطق داراي فرصت‌هاي محدود و خانواده‌هايي كه از حمايت اقتصادي كمتري برخوردارند، حقوق‌ثابت و بيمه همچنان جذابيت دارد. آزمون‌هاي استخدامي نيز هنوز متقاضيان فراواني دارند. پس نبايد از نسل زد تصويري يكدست ساخت. تفاوت اصلي اين است كه شغل دولتي ديگر انحصار خود را بر تخيل جوانان از آينده از دست داده است؛ ديگر تنها مسير محترم، امن و قابل‌قبول زندگي به شمار نمي‌آيد. شايد به‌جاي سرزنش جوانان به‌دليل بي‌حوصلگي، بلندپروازي يا علاقه به درآمدهاي سريع، بهتر باشد از خود اداره‌ها پرسيد چرا نتوانسته‌اند معناي تازه‌اي از كار عمومي بسازند. جواني كه احساس كند توانايي‌اش ديده مي‌شود، امكان پيشرفت دارد، دستمزدش با زندگي واقعي تناسب دارد و كاري كه انجام مي‌دهد اثري قابل‌مشاهده بر جامعه مي‌گذارد، لزوما از خدمت عمومي گريزان نيست. آنچه او را دور مي‌كند، كاركردن براي دولت نيست؛ گرفتارشدن در ساختاري است كه از او صبر بي‌پايان مي‌خواهد، بي‌آنكه آينده روشني در برابرش بگذارد. مساله اين نيست كه نسل زد از امنيت گريزان شده است؛ او فقط ديگر باور ندارد امنيت را بايد 30 سال پشت يك ميز جست‌وجو كرد.

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون