انصارالله و بازتعريف ژئوپليتيك يمن
از قدرت زميني تا اهرم دريايي
محمد احسان عبداللهيفرد
تحولات اخير يمن را نميتوان صرفا ادامه جنگ فرسايشي ميان انصارالله و نيروهاي وابسته به دولت مستقر در عدن دانست. آنچه طي روزهاي اخير در سواحل غربي يمن رخ داده، نشانه ورود منازعه اين كشور به مرحلهاي متفاوت است؛ مرحلهاي كه در آن جغرافياي ساحلي، كنترل مسيرهاي مواصلاتي و دسترسي به آبراههاي راهبردي، بيش از گذشته در تعيين موازنه قدرت نقش پيدا كردهاند. تصرف شهر بندري المخا و پيشروي انصارالله به سمت جزيره ميون در دهانه بابالمندب، جايگاه اين جنبش را در معادلات امنيتي درياي سرخ تقويت كرده است. براي فهم اين تحول، نخست بايد از يك برداشت تقليلگرايانه فاصله گرفت: انصارالله را نميتوان صرفا يك «نيروي نيابتي ايران» تعريف كرد. اين جنبش ريشه در ساختار اجتماعي، مذهبي و سياسي شمال يمن دارد و طي دو دهه گذشته توانسته است از يك جنبش شورشي محلي به يك بازيگر نظامي - سياسي منسجم تبديل شود. حمايت نظامي و فني ايران در توسعه توانمنديهاي موشكي، پهپادي و دريايي انصارالله موثر بوده، اما تداوم قدرت اين جنبش را نميتوان تنها با حمايت خارجي توضيح داد. ساختار فرماندهي، شبكه اجتماعي، تجربه رزمي و ظرفيت بسيج داخلي، مولفههايي هستند كه به انصارالله امكان دادهاند در برابر مجموعهاي از فشارهاي نظامي و سياسي مقاومت كند.
در واقع، يكي از مهمترين مزيتهاي انصارالله در معادله كنوني، انسجام سازماني در برابر پراكندگي جبهه مقابل است. اردوگاه مخالفان انصارالله مجموعهاي يكدست نيست؛ دولت مورد شناسايي بينالمللي، نيروهاي طارق صالح، جريانهاي جنوبي، گروههاي محلي و نيروهاي مورد حمايت عربستان، اگرچه در مخالفت با انصارالله اشتراك دارند، اما الزاما درباره ساختار آينده دولت يمن، نسبت مركز و جنوب، سهم بازيگران محلي و حتي شكل نظام سياسي آينده اتفاق نظر ندارند. اين شكافهاي دروني، به انصارالله امكان داده است در مقاطع مختلف از ضعف هماهنگي طرف مقابل بهرهبرداري كند. اهميت پيشروي اخير نيز دقيقا در همين نقطه آشكار ميشود. المخا براي انصارالله صرفا يك شهر ساحلي نيست. اين منطقه در مجاورت يكي از حساسترين نقاط ژئوپليتيكي درياي سرخ قرار دارد و كنترل آن ميتواند خطوط ارتباطي و لجستيكي نيروهاي مخالف را تحت فشار قرار دهد. گزارشهاي اخير نيز نشان ميدهد كه تصرف المخا، در پي فشار نظامي از چند محور و عقبنشيني نيروهاي مقاومت ملي به رهبري طارق صالح صورت گرفته است.
اما اهميت واقعي تحولات زماني بيشتر ميشود كه پاي جزيره ميون به ميان ميآيد. اين جزيره در دهانه بابالمندب قرار گرفته و نزديكي آن به يكي از مهمترين گلوگاههاي كشتيراني جهان، ارزش راهبردي فوقالعادهاي به آن ميدهد. استقرار انصارالله در چنين موقعيتي، به اين جنبش اجازه ميدهد ظرفيت زميني خود را با يك اهرم دريايي - ژئوپليتيكي پيوند بزند. به بيان ديگر، انصارالله در حال تبديل مزيت جغرافيايي يمن به يك مولفه قدرت منطقهاي است.
البته از منظر دقيق نظامي و حقوقي، نبايد ميان «افزايش توان اثرگذاري بر بابالمندب» و «كنترل كامل اين تنگه» خلط كرد. انصارالله هنوز به معناي كامل كلمه كنترل تردد دريايي در بابالمندب را در اختيار ندارد و حتي گزارشهاي اخير نشان ميدهد كه اين گروه از بستهشدن كامل مسير براي همه كشتيها سخن نگفته است. بنابراين تعبير دقيقتر آن است كه انصارالله با نزديكشدن به اين گلوگاه، توان بازدارندگي و قدرت اعمال فشار بر كشتيراني منطقهاي خود را افزايش داده است. اين تحول از منظر نظريه قدرت نيز قابل توجه است. در منازعات نامتقارن، بازيگر ضعيفتر لزوما براي پيروزي به معناي كلاسيك آن، به برتري مطلق نظامي نياز ندارد؛ كافي است بتواند هزينه مداخله رقيب را افزايش دهد و نقاط آسيبپذير سيستم مقابل را هدف قرار دهد. انصارالله طي سالهاي گذشته تا حد زيادي چنين الگويي را دنبال كرده است. توانايي اين گروه در تهديد زيرساختهاي حياتي، استفاده از پهپاد و موشك و ايجاد نااطميناني در مسيرهاي دريايي، به آن امكان داده است كه وزن سياسي خود را فراتر از محدوده سرزميني تحت كنترلش افزايش دهد. از همين زاويه، احتياط واشنگتن در برابر تحولات اخير نيز قابل تفسير است. دولت امريكا در شرايطي كه منابع نظامي و سياسي آن درگير جنگ منطقهاي گستردهتري است، در حال حاضر ترجيح داده به جاي ورود مستقيم به رويارويي جديد با انصارالله، از عربستان حمايت اطلاعاتي كند. اين رويكرد نشان ميدهد كه هزينه ورود مستقيم به يك جنگ جديد در يمن براي امريكا همچنان قابل توجه است. در سوي ديگر، جبهه مخالف انصارالله با يك مشكل ساختاري مواجه است: تكثر بازيگران بدون وحدت راهبردي. عربستان سعودي خواهان تثبيت يك ساختار سياسي در يمن است كه امنيت مرزهايش را تضمين كند، در حالي كه بخشي از نيروهاي جنوبي سابقه طولاني در مطالبه استقلال جنوب دارند و برخي گروههاي محلي نيز اهداف متفاوتي را دنبال ميكنند. بنابراين، حتي اگر اين جبهه از منابع مالي و نظامي بيشتري برخوردار باشد، تبديل اين منابع به قدرت موثر و يكپارچه نظامي - سياسي، همچنان با چالش مواجه است. از منظر انصارالله، اين شكاف يك فرصت راهبردي است. هرچه نيروهاي مخالف بيشتر درگير اختلافات داخلي، رقابت بر سر حوزه نفوذ و بازتعريف مناسبات خود با عربستان و ديگر بازيگران منطقهاي شوند، فضاي مانور انصارالله افزايش پيدا ميكند. به همين دليل، موفقيت اخير اين جنبش را نبايد صرفا بر اساس تعداد شهرها يا مناطق تصرفشده سنجيد؛ مساله اصلي، تغيير نسبت ميان قدرت سرزميني، قدرت دريايي و قدرت چانهزني سياسي است.
در نهايت، تحولات اخير نشان ميدهد كه انصارالله از يك بازيگر عمدتا داخلي به كنشگري تبديل شده كه ميتواند بر محاسبات امنيتي فراتر از مرزهاي يمن اثر بگذارد. نزديكي به بابالمندب، در كنار توانمنديهاي موشكي و پهپادي و تجربه طولاني جنگ نامتقارن، مجموعهاي از قابليتها را در اختيار اين جنبش قرار داده است كه ناديده گرفتن آن در هرگونه معادله سياسي آينده يمن دشوار خواهد بود.
از اين منظر، مساله اصلي ديگر اين نيست كه آيا ميتوان انصارالله را از معادله يمن حذف كرد يا خير؛ پرسش راهبردي اين است كه آيا بازيگران منطقهاي و فرامنطقهاي حاضرند واقعيت قدرت اين جنبش را بپذيرند و آن را به بخشي از يك ترتيبات امنيتي - سياسي جديد در يمن و درياي سرخ تبديل كنند يا همچنان بر راهبرد فرسايشي حذف نظامي آن اصرار خواهند داشت. آنچه امروز در سواحل غربي يمن جريان دارد، صرفا يك جابهجايي در خطوط نبرد نيست، بلكه تلاشي از سوي انصارالله براي تبديل موقعيت جغرافيايي يمن به يك اهرم ژئوپليتيكي پايدار است. اگر اين روند تثبيت شود، جايگاه انصارالله در هر مذاكره آينده درباره ساختار سياسي يمن و امنيت درياي سرخ، بهمراتب قدرتمندتر از گذشته خواهد بود.