• 1405 پنج‌شنبه 26 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6420 -
  • 1405 پنج‌شنبه 26 شهريور

در باب تنظیم‌گری و آن‌گونه‌ که باید باشد

پیمان طالبی

رک و پوست‌کنده باید بگویم که مشاهداتم در سال‌های اخیر در فضای فرهنگ و هنر به من می‌گوید هنرمندان، با همه گلایه‌هایی که از وزارت ارشاد دارند، در بسیاری از مواقع ارشاد را به صداوسیما ترجیح می‌دهند. جمله سنگینی بود؟  توضیح می‌دهم: 
نه اینکه ارشاد عزیزکرده اهل فرهنگ باشد. نه اینکه آنجا خبری از ممیزی و مجوز و شورا و آیین‌نامه و هزار جور باید و نباید نباشد. اتفاقا وزارت ارشاد سال‌هاست در بخش بزرگی از حوزه فرهنگ و هنر، از سینما و تئاتر و موسیقی گرفته تا کتاب و مطبوعات و موسسات فرهنگی، هم مجوز داده و هم نظارت کرده است. برای سینما، مثلا از همان دهه شصت آیین‌نامه‌های مشخص نظارت بر نمایش و صدور پروانه وجود داشته و هنوز هم فرآیند صدور مجوز ساخت و نمایش فیلم، یک فرآیند رسمی و چندمرحله‌ای است. پس چرا هنرمند، با وجود همه اینها، وقتی پای انتخاب میان ارشاد و صداوسیما به میان می‌آید، معمولا اولی را ترجیح می‌دهد؟
شاید جواب را باید نه در میزان سختگیری که در جنس رابطه این دو نهاد با «موضوع نظارت» جست‌وجو کرد. ارشاد، دست‌کم در تعریف، ناظر است. می‌گوید من قرار است مجوز بدهم، چارچوب تعیین کنم، نظارت کنم و اگر اثری خلاف مقررات بود، با آن برخورد کنم. البته می‌شود درباره کیفیت این نظارت، سلیقه‌ای بودنش، تغییرپذیری‌اش با تغییر دولت‌ها و خیلی چیزهای دیگر بحث کرد؛ (داخل پرانتز می‌گویم که مرکز پژوهش‌های مجلس هم در بررسی نظام صدور مجوز سینما به مساله غلبه ساختار دولتی و امکان تأثیر سلیقه  در فرآیند ارزیابی  اشاره کرده است).
اما یک طرف دیگر ماجرا صداوسیماست؛ سازمانی که خودش صاحب رسانه است، خودش تولیدکننده است، خودش شبکه دارد، خودش برنامه می‌سازد و بعد در قالب ساترا، قرار است بر بخشی از همان بازاری که رقیبش در آن فعالیت می‌کند تنظیم‌گری کند. اینجاست که آن مثل قدیمی دوباره خودش  را  نشان می‌دهد:
«!The player has become the referee» بازیکن، داور هم  شده  است!
من از این خبط‌ها نمی‌کنم که بنویسم وزارت ارشاد در تمام این سال‌ها گل و بلبل بوده و هرگز جلوی فعالیت کسی را نگرفته. ارشاد اساسا برای همین نظارت‌ها و مجوزها ساختار دارد. اما جنس برخوردها، دست‌کم در قیاس با آنچه امروز در نمایش خانگی می‌بینیم، محل تأمل است.
در مقابل، ساترا در سال‌های اخیر بارها از مسیر شکایت و پیگیری قضایی وارد شده است. ماجرای فیلیمو یک نمونه روشن است؛ ساترا از این پلتفرم شکایت کرد و پرونده قضایی تشکیل شد که در مرحله‌ای به صدور قرار منع تعقیب انجامید و بعد مسیر اعتراض و رسیدگی ادامه پیدا کرد. یا ماجرای «سووشون». سریال منتشر شد و تنها چند ساعت بعد، با ورود قضایی و به استناد مساله مجوز، پخش آن متوقف شد و نماوا نیز با محدودیت مواجه شد. خود ساترا هم در بیانیه‌اش از اقدام قوه قضاییه و توقیف اثر سخن گفت.
کافی است بپرسیم در یک سو، نهاد ناظر چه نسبتی با هنرمند و اثر هنری دارد و در سوی دیگر، چه نسبتی با  بازاری دارد که خودش هم  در آن ذی‌نفع  و صاحب بازی  است؟
مسئله دقیقا همین‌جاست. وقتی وزارت ارشاد برای یک کنسرت یا فیلم یا تئاتر مجوز می‌دهد، ممکن است سختگیری کند، ممکن است مجوز ندهد، ممکن است اصلاحیه بخواهد و حتی جلوی اجرای یک برنامه را بگیرد. اما در نهایت، یک نهاد تنظیم‌گر فرهنگی است که موضوع تنظیم‌گری‌اش «بازار رسانه‌ای خودش» نیست. اما وقتی صداوسیما از طریق ساترا درباره نمایش خانگی تصمیم می‌گیرد، داستان کمی پیچیده‌تر می‌شود. نمایش خانگی فقط یک حوزه فرهنگی نیست؛ یک بازار رسانه‌ای است که در آن، پلتفرم‌های خصوصی با رسانه‌ای عمومی رقابت می‌کنند.
و اینجاست که آن سوال معروف به وجود می‌آید: اگر رگولاتور با بخشی از بازار که دارد رگوله‌اش می‌کند، منافع مشترک و تعارض منافع احتمالی داشته  باشد، چه؟
اصلا یکی از دلایلی که مفهوم «تنظیم‌گری» به وجود آمده این است که داور قرار نیست خودش یکی از تیم‌ها هم باشد. اگر من صاحب یک  فروشگاه باشم و خودم همزمان مسئول تعیین قواعد فروشگاه‌های رقیب باشم، به خواب باید ببینم که بقیه فروشنده‌ها   با  لبخند بگویند: «به‌به! عجب  تنظیم‌گر  مستقلی!»
ماجرای نمایش خانگی دقیقا از همین‌جا جذاب می‌شود. سال‌هاست بر سر اینکه چه نهادی باید بر این حوزه نظارت کند، اختلاف وجود دارد؛ تا جایی که حتی در عمل شاهد رفت‌ و برگشت و اختلاف میان ارشاد و ساترا بر سر مجوز و نظارت آثار بوده‌ایم. حالا هنرمند را بگذارید وسط این دعوا. یک سو نهادی ایستاده که سال‌هاست با آن سروکله زده، خوب یا بد قواعدش را می‌شناسد، شوراهایش را می‌شناسد، با مسیر اعتراض و اصلاحیه و مجوزش آشنایی دارد و مهم‌تر از همه، خودش صاحب پلتفرمی نیست که هنرمند قرار است در آن رقابت کند. طرف دیگر، نهادی است که از دل بزرگ‌ترین سازمان رسانه‌ای کشور بیرون آمده و قرار است بر رسانه‌هایی نظارت کند که اساسا بخشی  از رشدشان را از رقابت با همان سازمان گرفته‌اند.
برای همین است که  اگر فردا شنیدیم یک هنرمند گفت «من ترجیح می‌دهم کارم را از مسیر ارشاد پیش ببرم»  نباید   فوری نتیجه بگیریم که جانش در می‌رود برای ممیزی و   وزارتخانه و مجوز   و کاغذبازی. انسان خاورمیانه‌ایِ از این دست، شاید  فقط دارد بین دو داور انتخاب می‌کند؛ یکی که سال‌هاست داوری   می‌کند و یکی که همزمان در همان مسابقه  بازی هم می‌کند. خلاص‌تان کنم:  بازیکن، هر چقدر  هم خوب سوت بزند،  داور  نیست.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون