بررسي ابعاد سينماي زيرزميني
حاشيه بر مسندِ متن؛ فيلمساز در رهنِ موضوع
محمد يراقي
توضيح اعتماد: مسايل مطرح شده از سوي نويسندگان محترم، نظر شخصي ايشان بوده و انتشار آن به معناي اعلام موضع روزنامه نبوده و اين تريبون در راستاي تضارب آرا در اختيار كارشناسان مختلف قرار ميگيرد.
گاهي در گفتوگو درباره يك فيلم، آنقدر از شرايط ساخت و حاشيههاي نمايش آن ميشنويم كه خودِ اثر جايي در بحث پيدا نميكند. هنوز درباره يك صحنه، يك بازي يا حتي نسبت دو تصوير حرف نزدهايم كه پرونده توليد روي ميز باز شده و از ما انتظار ميرود ارزش فيلم را از روي دشواريهاي همين پرونده تشخيص بدهيم. عنوان «زيرزميني» هم گاهي در چنين موقعيتي به كار ميآيد و پيش از آغاز تماشا، براي اثر اعتباري فراهم ميآورد كه قاعدتا بايد در طول فيلم به دست بيايد. از منظر فيلمسازي، اين جابهجايي محل تأمل است، بهخصوص وقتي اثري در ساختن ابتداييترين روابط ميان آدمهايش درمانده، اما توضيحات سازنده چنان بلندپروازانه است كه گويي با تجربهاي استثنايي در تاريخ سينما روبهرو هستيم.
ارتقا يشيوه توليد به مرتبه داوري هنري
براي فهم اين وضعيت بايد كمي عقب رفت و به شرايطي نگاه كرد كه طي آن، ساختن يك فيلم خارج از روال معمول، بهخوديخود واجد امتياز شده است. گسترش امكانات تصويربرداري، دسترسي آسانتر به تدوين، گروههاي كوچك و مسيرهاي تازه نمايش، فرصت تجربه را افزايش دادهاند؛ در كنار اين امكانات، دشواري تأمين سرمايه، محدوديت اكران و برخي مميزيها نيز در انتخاب مسير توليد دخالت داشتهاند. فيلمسازي كه براي شكل مشخصي از كار امكان مناسبي پيدا نميكند، بهسراغ راهي متناسب با توان و خواسته خود ميرود و ممكن است حاصل اين انتخاب، تجربهاي ارزنده باشد. مساله از جايي پيش ميآيد كه شيوه توليد به مرتبه داوري هنري ارتقا پيدا كند و عنوان اثر، جاي زحمتِ اثبات كيفيت آن را بگيرد.
سهم مميزي
در بررسي سهم مميزي، بيش از فهرست موضوعات حساس، به اثر آن بر عادتهاي حرفهاي علاقه دارم؛ به فاصلهاي كه گاهي ميان شناخت فيلمساز از زندگي و صورت نهايي صحنه ميافتد. اصلاح ظاهرا كوچكي در يك رابطه، پوشش، رفتار يا گفتوگو ميتواند منطق موقعيت را تغيير دهد و سازنده براي حفظ باقي اجزاي فيلم، ناچار به ترميمهاي پيدرپي شود. شخصيت براي موجهكردن حضورش توضيح اضافه ميدهد، رابطهاي كه بايد از رفتار فهميده شود به ديالوگ انتقال پيدا ميكند و جزيياتي كه قرار بود طبيعي به نظر برسند، زير فشار توجيه، برجسته و تصنعي جلوه ميكنند. پس از مدتي اين شيوه ترميم چنان جا ميافتد كه بخشي از دستور كار نويسنده ميشود و حتي در موقعيتهاي آزادتر نيز دست از سر فيلم برنميدارد. تماشاگر ممكن است منشأ اين ناهماهنگي را نداند، اما اثرش را در صحنه تشخيص ميدهد؛ در آدمهايي كه داخل خانه بيش از اندازه مراقباند، در رابطههايي كه سابقهشان تنها با چند جمله اعلام شده، در اختلافهايي كه با رفتار شخصيتها تناسب ندارند. فيلمساز براي عبور از اين دشواريها گاهي به تمهيدهاي ظريف دست پيدا ميكند و گاهي نيز به مجموعهاي از تمهيدهاي تصنعي پناه ميبرد، تا جايي كه زندگي روزمره، هنگام ورود به فيلم، بايد از نو به زباني ترجمه شود كه كمتر كسي بيرون از سينما با آن زندگي ميكند. بخشي از فاصله مخاطب با فيلمهاي ما را ميتوان در همين عادت جستوجو كرد، جايي كه تماشاگر بهجاي شناختن آدمها، مشغول پذيرفتن توضيحات سازنده درباره آنهاست. از دل اين فاصله، امتيازي كاذب هم براي بعضي توليدات بيرون ميآيد؛ كافي است تصويري عادي كه كمتر مجال نمايش داشته، روي پرده ظاهر شود تا تازگي حضورش با تازگي نگاه اشتباه گرفته شود. فيلمساز چيزي را نشان داده كه پيشتر كمتر ديدهايم و از همين تفاوت، نتيجهاي بزرگ درباره ارزش كارش ميگيرد. تماشاگر نيز ممكن است در برخورد نخست تحت تأثير آزادي رفتار و گفتار شخصيتها قرار بگيرد، اما با ادامه فيلم، مساله اصلي سر جاي خود باقي ميماند. اين آدمها چه كسانياند، چه نسبتي با يكديگر دارند و چرا بايد زندگيشان را دنبال كنيم؟ رفع محدوديت، امكان بيشتري براي پاسخدادن فراهم ميآورد و مسووليت استفاده از اين امكان بر عهده سازنده است. همينجا ميتوان اثر معكوس بعضي مميزيها را ديد، وقتي براي يك تفاوت ظاهري چنان ارزش اضافي ايجاد كردهاند كه عبور از آن به دستاورد اصلي فيلم تبديل شده است. در چنين وضعي، اثري با چند رفتار صريحتر و چند تصوير كمتر متعارف، پيشاپيش جلوتر از توان واقعي خود معرفي ميشود و ضعف در نگارش، اجرا و پرداخت شخصيت، پشت اهميت همان تفاوتها پنهان ميماند. اين وضعيت حتي به سود فيلمساز هم تمام نميشود، چون تحسيني كه زودتر از بلوغ كار به دست آمده، فرصت تشخيص كمبودها را از او ميگيرد. سازنده ممكن است سالها همان امتياز اوليه را تكرار كند و هر بار، ناتواني در پيشرفتن را با جسارت موضوع تازه بپوشاند.
تاثير عنوان« زيرزميني»
از طرف ديگر، خودِ عنوان «زيرزميني» بهتدريج معنايي پيدا كرده كه بيش از اندازه به چند نشانه وابسته است. گاهي كافي است فيلم به جرياني ناسزا بگويد، از جريان ديگري حمايت كند يا شخصيتهايش را وادار به بيان چند جمله معترضانه كند تا جايگاهش در ذهن مخاطب مشخص باشد. با اين تعريف، پرداختن به مساله جاي خود را به اعلام موضع ميدهد و فيلمساز نيز بهجاي شناختن پيچيدگي موضوع، نشانههاي لازم براي شناسايي موضعش را كنار هم ميگذارد. تندي عبارت، صراحتِ تصوير و حساسيتِ موضوع، هر سه قابليت تأثيرگذاري دارند، اما تكيه مداوم بر آنها ميتواند به عادتي آسانگيرانه تبديل شود كه سهم مشاهده و تخيل را در ساخت فيلم پايين ميآورد. براي من، دغدغهداشتن از جايي قابل تشخيص است كه موضوع در جزييات اثر حضور پيدا كند و به رفتار، انتخاب و رابطه آدمها شكل بدهد. فيلمي درباره تنگناي اقتصادي، شناخت خود را در نسبت شخصيت با پول، وقت، كار و حتي يك خريد كوچك آشكار ميكند. پرداختن به تنهايي، به توجهي دقيق نسبت به انتظار، سكوت، عادت و شيوه پُركردن ساعتهاي روز احتياج دارد. اگر تمام دانش فيلم درباره مسالهاش در چند جمله صريح خلاصه شده باشد، توضيحات مفصل سازنده در مصاحبه هم چيزي به آن اضافه نخواهد كرد. چهبسا مصاحبه از فيلم دقيقتر و جذابتر از آب دربيايد، چون سازنده در بيان مقصودش توانمندتر از تبديل آن به موقعيت سينمايي بوده است.
وقتي فيلمساز اهميت موضوع را براي معتبر دانستن كارش كافي بداند، دغدغهنمايي به روشي كمزحمت براي جلب تأييد تبديل خواهد شد. كافي است موضوعي انتخاب كند كه مخاطب از پيش نسبت به آن حساس باشد و باقي كار را به همين حساسيت بسپارد. فيلم از احساس مسووليت تماشاگر استفاده ميكند و بابت مسالهاي كه طرح كرده، از او تحسين طلب دارد؛ انگار اعتراض به كيفيت اثر، نشانه بياعتنايي به رنج ديگران است. اين طلبكاري را بايد صريح نقد كرد. انتخاب موضوع مهم، تعهد حرفهاي سنگينتري به همراه دارد و فيلمسازي كه از اعتبار آن بهره ميبرد، بايد پاسخگوي سطح شناخت و كيفيت پرداختش هم باشد. دغدغه، عنواني افتخاري براي معافيت از بلدبودن سينما نيست. اين ادعا بهويژه وقتي آزاردهنده است كه سازنده از جانب آدمهايي حرف بزند كه زحمت شناختنشان را به خود نداده و تنها آن بخش از وجودشان را بپذيرد كه به تأييد نظرش كمك كند. در چنين آثاري، نتيجه پيش از نگارش معلوم است و شخصيتها براي اثبات آن استخدام شدهاند. نويسنده درباره زندگي آنان كنجكاوي چنداني ندارد، چون هر پاسخ پيشبينينشدهاي ممكن است استدلال مرتبش را به هم بريزد. با اين مقدار شناخت، ادعاي نمايندگي مردم گزاف است. كسي كه براي شخصيت خود حق مخالفت با برداشت مولف قائل نيست، در پرداخت شخصيت نيز همان اختيار و فرديتي را حذف كرده كه مدعي دفاع از آن است؛ به نام همدلي از او استفاده كرده و سهم خودش را از اعتبار اين همدلي برداشته است. در فرم نيز گاهي با همين توقعِ اعتبارِ بيزحمت روبهرو هستيم، وقتي سازنده كاستيهاي آشكار كار را به حساب تجربهگرايي ميگذارد و از تماشاگر ميخواهد هر نارسايي را انتخابي آگاهانه فرض كند. طولدادن صحنه، رهاكردن اجرا و سهلگرفتن تدوين، صرفا با ادعاي فاصلهگرفتن از سينماي متعارف ارزش هنري پيدا نميكنند. فيلمساز بايد بر چيزي كه در اختيار تماشاگر گذاشته تسلط داشته باشد و مسووليت تصميمهايش را بپذيرد. تجربه تازه دشواري و احتمال شكست دارد، اما بهانهكردن آن براي توجيه كاري كه درست انجام نگرفته، نوعي بدحسابي حرفهاي است. نميتوان از مخاطب دقت خواست و خود از دقت در ساختن صرفنظر كرد. تازگي نگاه نيز در همين مواجهه محك ميخورد و انتخاب موضوعي كمتر مطرحشده، تنها بخشي از راه است. ممكن است فيلمي به مسالهاي حساس بپردازد و تمام روابطش را با الگوهايي آشنا و فرسوده پيش ببرد؛ قرباني از ابتدا معلوم باشد، مقصر نشانههاي لازم را با خود حمل كند و پايان، همان نتيجهاي را تحويل بدهد كه تماشاگر در دقايق نخست حدس زده بود. در مقابل، توجه دقيق به موقعيتي معمولي ميتواند تجربهاي تازه بسازد، چون فيلمساز چيزي در رفتار آدمها ديده كه از چشم ديگران دور مانده است. اهميت نگاه در كيفيت همين ديدن آشكار ميشود و با موضوعهاي بزرگ، بهتنهايي قابل جايگزيني نيست.
شتاب در اعتبارگرفتن
بخشي از اين شتاب در اعتبارگرفتن، با شيوه معرفي فيلمها پيوند دارد. براي اثري كه امكان نمايش گسترده داخلي ندارد، جشنواره و پخش خارجي فرصت مهمي فراهم ميآورند و طبيعي است كه سازنده به اين مسير توجه داشته باشد. حضور در چنين مناسباتي، علاوه بر دسترسي به مخاطب، ميتواند به ادامه كار و تأمين هزينه پروژه بعدي كمك كند. بااينحال، تكرار بعضي انتخابها و شيوههاي معرفي، به فيلمساز ميآموزد چه تصويري از جامعهاش زودتر قابلشناسايي است و كدام توضيح درباره شرايط توليد، توجه بيشتري جلب ميكند. از اين نقطه به بعد، خطر آن وجود دارد كه اثر بهتدريج براي دريافت همين توجه تنظيم شود. پرداختن به رنج براي مخاطبي دور از زمينه وقوع آن، دقت بيشتري ميخواهد، چون بسياري از جزييات بديهي براي مخاطب داخلي، در آن سوي فاصله معناي ديگري پيدا ميكنند. وسوسه توضيحدادن همهچيز ميتواند شخصيت را به راهنماي شناخت جامعه تبديل كند و ميل به تأثيرگذاري سريع، آدمها را در چند ويژگي خلاصه كند. در بعضي آثار، چنان بر قابلفهمبودن مساله تأكيد شده كه پيچيدگي رابطهها از دست رفته و هر صحنه وظيفهاي آموزشي بر عهده گرفته است. تماشاگر ايراني نيز ممكن است از همينجا فاصله بگيرد، چون در اين توضيحات، تصويري سادهشده و تقليلگرايانه از زندگي آشناي خود ميبيند. البته مخاطبان خارجي و جشنوارهها سليقهاي يكدست ندارند و نسبتدادن هر انتخاب به انگيزهاي واحد، خود نوعي قضاوت شتابزده است. بررسي دقيقتر بايد سراغ هر فيلم و نحوه عرضه آن برود و بپرسد چه مقدار از توجه نصيب خودِ اثر شده و چه مقدار، حاصل داستاني است كه پيرامون توليدش نقل كردهاند. وقتي متن معرفي يك فيلم، تماما درباره اهميت اجتماعي و دشواري ساخت باشد و كمتر نشاني از ويژگيهاي سينمايي آن بدهد، احتمال جابهجايي معيارها بالا ميرود. اين جابهجايي با تكرار در نقدها و گفتوگوها قدرت بيشتري ميگيرد، تا جايي كه پرسيدن درباره ضعف اجرا يا فيلمنامه، به بدفهميدن اهميت موضوع تعبير ميشود.
همدلي با سازنده
در چنين فضايي، همدلي با سازنده ميتواند به آسانگيري در برابر اثر بينجامد و همان چيزي را از سينما بگيرد كه براي رشدش ضروري است. فيلمساز به نقد دقيق احتياج دارد، به كسي كه بتواند نشان بدهد رابطهاي درست ساخته نشده، صحنهاي اضافه است يا پايان از دل اتفاقات بيرون نيامده. اگر هر پرسش فني با توضيح شرايط توليد پاسخ بگيرد، گفتوگو در همان نقطه متوقف خواهد شد. دشواري كار را بايد در ارزيابي امكانات در نظر گرفت و در عين حال، درباره حاصل انتخابها حرف زد؛ بهخصوص درباره كاستيهايي كه به بودجه و تجهيزات مربوط نيستند و از كمدقتي، عجله يا ناآشنايي با موضوع سرچشمه ميگيرند. استقلال نيز در اين ميان مسووليتي بيشتر از انتخاب شيوه تأمين پول يا توليد دارد و به توان فيلمساز براي بازبيني تصميمهاي خودش وابسته است. كسي ممكن است از مسير متعارف فاصله بگيرد، اما به تصويري كه از خودش ساخته وابسته بماند و هر فيلم تازه را به تأييد دوباره همان تصوير اختصاص دهد. تشويق دوستان، انتظار مخاطبان خاص و سابقه موفقيت قبلي ميتوانند بهاندازهاي بر انتخابها اثر بگذارند كه سازنده ديگر جرئت تغيير مسير نداشته باشد. استقلال فكري در توانِ ديدن همين وابستگيها هم آشكار ميشود، بهويژه وقتي كنارگذاشتن يك تصميم محبوب، به فيلم كمك بيشتري ميكند. براي حفظ امكان تجربه، بايد شكست را هم پذيرفت و به فيلمساز مجال آزمودن داد. حق ساختن و نمايش اثر، مستقل از موفقيت هنري آن پابرجاست و فيلم ضعيف نيز سهمي از اين حق دارد. در سوي ديگر، آزادي تجربه به منتقد و تماشاگر هم اجازه ميدهد درباره نتيجه داوري كنند و تحت فشار اهميت موضوع، از بيان نظرشان منصرف نشوند. اين رابطه وقتي سالم ميماند كه فيلمساز بتواند مسووليت انتخابهايش را بپذيرد و نقد نيز با دقت سراغ همان انتخابها برود. تحقير سازنده و تقديس او، هر دو گفتوگو درباره فيلم را دشوار ميكنند و چيزي از دانش ما درباره سينما نميافزايند. اگر از فاصلهاي بيشتر به اين مجموعه نگاه كنيم، سهم هر عامل روشنتر خواهد بود؛ برخي مميزيها در طبيعيبودن رفتار و رابطهها اختلال ايجاد كردهاند، دشواري سرمايه و نمايش بر مسير توليد اثر گذاشته، شيوههاي معرفي و داوري نيز گاهي براي عنوانها اعتباري بيش از ظرفيتشان ساختهاند. در اين ميان، سهم فيلمساز همچنان محفوظ است و بايد درباره آن سختگير بود. نگاه تازه، استقلال و توجه به مشكلات، هر سه به كار و شناخت احتياج دارند و ادعاي داشتنشان در برابر نتيجهاي كه روي پرده قرار گرفته، ارزش محدودي دارد. فيلم بايد بتواند نشان دهد سازنده در موضوعش دقيق شده، آدمهايش را شناخته و براي انتخابهايش زحمت كشيده است. اصرار بر تابوشكني، بدون پرورش نگاه، فيلمساز را به تكراركننده چند نشانه قابلپيشبيني تقليل ميدهد. من هنگام تماشاي فيلم، سرانجام به همين جزييات برميگردم؛ به مكثي كه جاي درستي دارد، رفتاري كه سابقه يك رابطه را آشكار ميكند، گفتوگويي كه آدمها در آن صداي خودشان را پيدا كردهاند و صحنهاي كه پس از پايان، چيزي براي فكركردن باقي ميگذارد. در اين سطح، عنوان «زيرزميني» كمك چنداني به فيلم نميرساند و اعتبار بيرون از سالن نيز توان ترميم كمبودهاي داخل آن را ندارد. اگر سازنده ناچار باشد براي توضيح ارزش هر صحنه دوباره به شرايط توليد رجوع كند، احتمالا بخشي از كار هنوز در توضيحات او باقي مانده و به فيلم راه پيدا نكرده است؛ همان بخشي كه انتظار دارم روي پرده ببينم.