• 1405 شنبه 28 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6421 -
  • 1405 شنبه 28 شهريور

بازآرايي ژئو انرژيك با شوك عرضه خليج‌فارس

فرار دارايي‌ها از خاورميانه

فرشيد فرحناكيان

صنعت نفت در سال ۲۰۲۶ قرار بود يكي از سختترين سالهاي خود را تجربه كند. پيشبيني غالب اين بود كه بازار با يك مازاد عرضه (Supply Glut) مواجه شود و قيمت نفت برنت حتي به زير ۶۰ دلار در هر بشكه سقوط كند؛ رقمي پايينتر از ۶۸ دلار در سال ۲۰۲۵ و ۸۰ دلار در سال ۲۰۲۴. جنگ در خليجفارس اما تمام اين محاسبات را برهم زد. حملات پيرامون تنگه هرمز، اختلال در مسيرهاي صادراتي و بستهشدن خط لوله شرق-غرب عربستان، بازار را از سناريوي «فراواني نفت» به سناريوي «امنيت عرضه» پرتاب كرد. برنت وارد محدوده سهرقمي شد و در ۱۴ سپتامبر براي مدتي از ۱۰۹ دلار نيز عبور كرد. اين تغيير فقط يك جهش قيمت نيست. آنچه در حال وقوع است، ميتواند يك چرخش ژئوانرژيك (Geoenergy Shift) باشد: بحران ژئوپليتيك، سود شركتهاي نفتي را افزايش داده؛ سود، ترازنامهها را ترميم كرده؛ ترازنامههاي قويتر، ظرفيت سرمايهگذاري ايجاد كردهاند و اين ظرفيت اكنون ميتواند به اكتشاف، خريد دارايي و ادغام شركتها تبديل شود. بهبيانديگر، جنگ ممكن است همان چيزي را به صنعت نفت بدهد كه سالها از آن محروم بود: پول، انگيزه و ضرورت سرمايهگذاري همزمان.

 

از ابرمازاد تا نفت ۱۰۹ دلاري

طنز ماجرا اينجاست كه بحران از جايي آغاز شد كه بازار انتظار دقيقا عكس آن را داشت. در ابتداي سال، صنعت نفت با چشمانداز ابرمازاد عرضه (Super Glut) مواجه بود. قيمت پايين نفت، بهطور طبيعي انگيزه شركتها براي سرمايهگذاريهاي پرريسك و بلندمدت را كاهش ميداد.

اما جنگ معادله را معكوس كرد. اختلال در يكي از مهمترين گلوگاههاي انرژي جهان، يعني تنگه هرمز، مفهوم «فراواني نفت» را تحتالشعاع مفهوم «امنيت عرضه»
 (Supply Security) قرار داد. نتيجه، جهش قيمت بود؛ بهگونهاي كه بسياري از تحليلگران اكنون متوسط قيمت ۲۰۲۶ را ۸۵ دلار يا بالاتر ميدانند و در صورت استمرار حملات در هرمز، برخي سناريوها حتي قيمت ۱۲۰ دلار را محتمل ميدانند. بازار سهام نيز به سرعت واكنش نشان داد. ارزش سهام شركتهاي نفت و گاز در جهان از ابتداي سال حدود ۴۰درصد افزايش يافته، در حالي كه رشد كل شركتهاي بورسي حدود ۱۲درصد بوده است. سود هفت شركت بزرگ نفتي يكپارچه غربي بهعلاوه آرامكو نيز در سهماهه دوم ۲۰۲۶ به ۹۱ ميليارد دلار رسيد؛ تقريبا دو برابر رقم سال قبل. اين ارقام يك پيام مهم دارند: جنگ براي مصرفكننده انرژي يك بحران است، اما براي توليدكننده نفت ميتواند يك ثروت بادآورده (Windfall) باشد.

 

موج اصلاح ترازنامه بهجاي موج سرمايهگذاري

برخلاف كليشههاي تاريخي، اما شركتهاي نفتي اين درآمد اضافي را فورا صرف حفاري گسترده نكردند. نخستين مقصد پول، ترازنامهها بود. صنعت نفت تجربه تلخ نيمه دوم دهه ۲۰۱۰ را فراموش نكرده است؛ دورهاي كه هزينههاي سنگين سرمايهاي با سقوط قيمت نفت همزمان شد و بسياري از شركتها را با بدهي و بازدهي ضعيف مواجه كرد. پسازآن، سهامداران فشار زيادي براي انضباط سرمايهاي (Capital Discipline) وارد كردند.

بنابراين، هنگامي كه قيمت نفت افزايش يافت، شركتها ابتدا به سراغ بدهي رفتند. پنج شركت بزرگ ExxonMobil، Chevron، Shell، BP و TotalEnergies در سهماهه دوم سال ۲۰۲۶ مجموعا ۳۶ ميليارد دلار از بدهي خالص خود كاستند؛ كاهش تقريبا ۲۰درصدي. شركتهاي كوچكتر كه معمولا بدهي بيشتري دارند نيز با شدت بيشتري در مسير كاهش بدهي (Deleveraging) حركت كردند. مقصد دوم، سهامداران بودند. پيش از جنگ ايران، بسياري از سرمايهگذاران خود را براي دوران سختتري آماده كرده بودند و شركتهاي بزرگ كاهش ۱۱درصدي در توزيع منافع ميان سهامداران (Shareholder Distributions) را؛ عمدتا از طريق كاهش يا لغو برنامههاي بازخريد سهام (Share Buyback)، اعلام كرده بودند. جهش قيمت نفت اما اين محاسبات را نيز تغيير داد. تقريبا همه شركتهاي بزرگ، بهجز BP، پرداخت سود نقدي و بازخريد سهام را ثابت نگه داشتند يا افزايش دادند. حتي شركتهاي كوچكتر نيز از سودهاي ويژه (Special Dividends) به سمت پرداختهاي تكرارشونده حركت كردند؛ بنابراين، در مرحله نخست، بحران نفتي بهجاي ايجاد موج سرمايهگذاري، موج اصلاح ترازنامه (Balance-Sheet Repair) و بازتوزيع سود ايجاد كرد. داستان اما همينجا تمام نميشود.

 

تلاقي افت طبيعي توليد ميادين با ژئوپليتيك

مساله اصلي صنعت نفت ديگر فقط قيمت امروز نيست؛ مساله ظرفيت توليد فرداست. طبق دادههاي مطرحشده، هر دو سال تقريبا بهاندازه توليد نفت عربستان، از ظرفيت توليد ميادين نفتي جهان كاسته ميشود. در همين حال، كشف ذخاير جديد در سالهاي اخير بهاندازه كافي نبوده است. برآورد مطرحشده اين است كه توليد روزانه نفت و گاز جهان ممكن است تا سال ۲۰۴۰ حدود ۳۱ ميليون بشكه كاهش يابد؛ يعني نزديك به يكپنجم توليد فعلي. همچنين ممكن است توليد حدود ۷۰ شركت نفتي تا آن زمان نصف شود. اين همان نقطهاي است كه افت طبيعي توليد ميادين (Depletion)، با ژئوپليتيك تلاقي پيدا ميكند. اگر جهان همزمان با افزايش ريسكهاي ژئوپليتيك، كاهش توليد ميادين موجود را نيز تجربه كند، صنعت نميتواند براي هميشه صرفا از ذخاير فعلي برداشت كند. منابع بايد جايگزين شوند، بنابراين قيمت بالاي نفت يك اثر دومرحلهاي دارد: در كوتاهمدت سود را بالا ميبرد و در ميانمدت پروژههايي را كه در قيمتهاي پايين اقتصادي نبودند، دوباره توجيهپذير ميكند. اين همان لحظهاي است كه ثروت بادآورده (Windfall) ميتواند به چرخه سرمايهگذاري (Investment Cycle) تبديل شود.

 

جغرافياي در حال تغيير نفت

سرمايهگذاري جديد اما الزاما به معناي بازگشت گسترده به همان مناطق نفتخيز سنتي نيست. يكي از مهمترين پيامهاي ژئوانرژيك بحران اخير، افزايش ارزش
 (Geopolitical Diversification) است. جنگ در خليجفارس به شركتهاي نفتي يادآوري كرده كه دارايي نفتي فقط يك چاه يا ميدان نيست؛ يك بسته كامل از زمينشناسي، زيرساخت، مسير صادرات و ريسك ژئوپليتيك است. به همين دليل، تمايل براي كاهش تمركز داراييها در خاورميانه در حال افزايش است. حوزههاي آبعميق جنوب اقيانوس اطلس، سواحل ناميبيا و آفريقاي جنوبي، شرق مديترانه، اروگوئه، ويتنام و پاپوآگينهنو (Papua New Guinea) در حال جلبتوجهند. همچنين شركتها در كشورهايي از الجزاير تا استراليا تلاش ميكنند الگوي انقلاب شيل (Shale Revolution) امريكا را تكرار كنند و در برخي مخازن بالغ آسيا نيز امكان افزايش برداشت بررسي ميشود. اين تحول را نبايد صرفا يك تصميم تجاري دانست. شركتهاي نفتي در حال قيمتگذاري يك متغير جديد در مدلهاي سرمايهگذاري خود هستند: ريسك مكان (Location Risk) . در جهان پس از بحران هرمز، يك بشكه نفت در يك ميداني لزوما معادل اقتصادي همان بشكه در ميدان ديگري نيست. اگر يكي از آنها در نزديكي يك گلوگاه (Chokepoint) ژئوپليتيك قرار داشته باشد و ديگري دسترسي متنوعتري به بازارهاي مصرف داشته باشد، ارزش استراتژيك آنها متفاوت خواهد بود.

 

تغيير شيوه جستوجوي منابع

جالب آنكه موج جديد سرمايهگذاري فقط با پول بيشتر اتفاق نميافتد؛ فناوري نيز در حال تغيير شيوه جستوجوي منابع است. شركتهاي بزرگ بهجاي آنكه الزاما از همان ابتدا وارد مناقصههاي رسمي براي دريافت مجوز و تعهد سرمايه سنگين شوند، در حال انباشت قطعات وسيعي از زمين و استفاده از ابزارهاي هوش مصنوعي (AI) براي شناسايي نقاط بالقوه حفاري هستند. همچنين قراردادهاي واگذاري تدريجي، مشاركت در دارايي يا مزرعهفروشي (Farm-down Deals) در حال گسترشاند؛ قراردادهايي كه در آنها شركتها بخشي از هزينه اكتشاف را تامين ميكنند و در مقابل، سهمي از پروژه را به دست ميآورند. درنتيجه، سرمايهگذاري نفتي آينده ممكن است همزمان سرمايهبرتر و دادهمحورتر شود.

 

خريد نفت بهجاي كشف نفت با M&A

سريعترين راه براي افزايش ذخاير لزوما اكتشاف نيست؛ خريدن شركتي است كه از قبل منابع را دراختيار دارد. در ابتداي سال، انتظار ميرفت فعاليت ادغام و تملك (Mergers & Acquisitions-M&A) بهدليل قيمت پايين نفت محدود باشد. با اينحال، مشكل اوليه نه كمبود پول، بلكه اختلاف بر سر ارزشگذاري بود. خريداران و فروشندگان نميتوانستند بر سر قيمت داراييها توافق كنند. اكنون اما هر دوطرف به ايده «قيمتهاي بالاتر براي مدت طولانيتر» عادت كردهاند. نتيجه، شتاب گرفتن معاملات است؛ بهگونهاي كه در دو ماه، شش معامله بالاي يك ميليارد دلار اعلام شده است. در سال آينده احتمالا اين روند تشديد خواهد شد. ترازنامههاي قويتر به شركتهاي بزرگ اجازه ميدهد براي خريد داراييهاي جديد هزينه كنند و علاوه بر آنها، صندوقهاي سرمايهگذاري خصوصي (Private Equity-PE)، معاملهگران كالا و سرمايهگذاران خارجي نيز به دنبال منابع خارج از خليجفارس هستند. بهاينترتيب، بحران عرضه ممكن است نقشه مالكيت ذخاير نفت جهان را نيز تغيير دهد.

 

پارادوكس بزرگ بحران نفتي

در سالهاي اخير، بسياري تصور ميكردند فشارهاي اقليمي، رشد انرژيهاي تجديدپذير و گذار انرژي
(Energy Transition) بهتدريج سرمايهگذاري در نفت را محدود خواهد كرد. بحرانهاي ژئوپليتيك اما نشان ميدهند كه گذار انرژي الزاما به معناي حذف فوري نفت نيست. هرچه جهان به سمت برق، هوش مصنوعي، مراكز داده و انرژيهاي پاك حركت ميكند، اهميت امنيت عرضه انرژي فسيلي در دوره گذار نيز همچنان باقي است. به همين دليل، بحران هرمز ممكن است يك پيام متناقض (Paradoxical) داشته باشد: هرچه جهان بيشتر درباره آينده پس از نفت صحبت ميكند، اهميت سرمايهگذاري براي تامين نفت دوره گذار همچنان باقي ميماند. اين البته به معناي آغاز يك «عصر طلايي نفت» نيست. ارزشگذاري شركتهاي بورسي نفتي هنوز عمدتا در همان نسبتهاي قيمت به جريان نقدي (Price-to-Cashflow) پيش از جنگ با ايران قرار دارد، بنابراين بخش قابل‌‌توجهي از رشد ارزش سهام ناشي از افزايش قيمت نفت است؛ نه اينكه بازار لزوما به بهبود ساختاري و بلندمدت چشمانداز صنعت باور كرده باشد. تقاضاي آينده نفت نامطمئن است، اكتشاف ممكن است نااميدكننده باشد و حتي اهداف بزرگ و مناسب براي خريد نيز محدودند.

 

تغيير منطق تخصيص سرمايه

بنابراين مهمترين اثر جنگ خليجفارس شايد نه قيمت ۱۰۹ يا ۱۲۰ دلاري نفت باشد و نه حتي سود ۹۱ ميليارد دلاري شركتهاي بزرگ. اثر مهمتر، تغيير در منطق تخصيص سرمايه (Capital Allocation) صنعت انرژي است. اختلال ژئوپليتيك ابتدا با ناامن كردن عرضه، قيمت نفت را بالا ميبرد؛ افزايش قيمت، سود شركتهاي نفتي را افزايش ميدهد و اين درآمد اضافي (Windfall Profits) ابتدا صرف كاهش بدهي (Deleveraging) و حفظ يا افزايش منافع سهامداران (Shareholder Returns) ميشود. در ادامه، ترازنامههاي قويتر به شركتها امكان ميدهد سرمايه بيشتري را به اكتشاف، توسعه داراييهاي جديد و كاهش وابستگي جغرافيايي به مناطق پرريسك (Geopolitical Diversification) اختصاص دهند. درنهايت، اين روند ميتواند با افزايش ادغام و تملك (M&A)، نقشه مالكيت و جغرافياي صنعت نفت را نيز بازآرايي و دگرگون كند.        دكتراي حقوق نفت و گاز

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون