تهران در محاسبات چين
ازاينرو، چين احتمالا بيش از آنكه به دنبال ورود مستقيم به منازعههاي منطقهاي باشد، به دنبال مهار سرايت بحران و حفظ ثبات محيط پيراموني تجارت و انرژي است.
تاكيد «وانگ يي » بر «تعاملات بلندپايه» ميان چين و امريكا نيز نبايد از اين چارچوب جدا شود. روابط پكن و واشنگتن مجموعهاي بسيار گستردهتر از پرونده خاورميانه دارد و مسائل اقتصادي، تجاري، فناوري و امنيتي ميان دو كشور در كنار موضوعات منطقهاي قرار دارند.
ازاينرو، ايران نبايد فرض كند كه موضوع آن الزاما محور اصلي گفتوگوي چين و امريكا خواهد بود؛ اما در عين حال، نبايد نسبت به احتمال قرار گرفتن مسائل ايران و خاورميانه در اين گفتوگوها نيز بيتفاوت باشد. مساله اصلي براي تهران، پيشبيني نتيجه مذاكرات قدرتهاي بزرگ نيست، بلكه افزايش ظرفيت اثرگذاري بر محاسبات آنهاست. اين امر مستلزم ديپلماسي فعال با چين، روسيه، كشورهاي همسايه و كشورهاي خليج فارس و نيز استفاده موثرتر از ظرفيتهاي چندجانبه است. تحولات اخير يك درس مهم براي سياست خارجي ايران دارد: در نظام بينالملل، اهميت ژئوپليتيكي بهتنهايي كافي نيست. كشوري زماني ميتواند از موقعيت ژئوپليتيكي خود بهره ببرد كه آن را به ظرفيت ديپلماتيك، اقتصادي، فناورانه و نهادي تبديل كند. چين در حال گفتوگو با تهران و واشنگتن است و همزمان تلاش ميكند از گسترش بحران خاورميانه جلوگيري كند. در چنين شرايطي، سياست خارجي ايران بايد نه بر انتظار از يك قدرت خارجي، بلكه بر افزايش گزينههاي خود استوار باشد. ازاينرو، «پكن پيش از واشنگتن» را ميتوان فراتر از نام يك سفر ديپلماتيك ديد. اين تعبير ميتواند نشانه يك ضرورت راهبردي باشد: پيش از آنكه قدرتهاي بزرگ درباره نظم منطقهاي گفتوگو كنند، ايران بايد بتواند منافع خود را به بخشي از محاسبات آن نظم تبديل كند. سرانجام، مساله اصلي اين نيست كه پكن در رقابت خود با واشنگتن در كدام سمت ميايستد؛ مساله اين است كه تهران تا چه اندازه ميتواند از روابط خود با پكن، مسكو، همسايگان و ساير بازيگران براي افزايش دامنه انتخاب و استقلال تصميمگيري بهره برد. ديپلماسي موفق، تنها يافتن يك حامي قدرتمند نيست، بلكه ساختن شرايطي است كه ديگران نتوانند درباره آينده يك كشور، بدون درنظرگرفتن منافع آن تصميم بگيرند.