ترامپ بعد از انتخابات كنگره
دوم آنكه جمهوريخواهان هم مجلس نمايندگان و هم سنا را از دست بدهند و دموكراتها اكثريت را داشته باشند. در اين صورت شرايط رييسجمهور امريكا بهشدت سخت خواهد شد، زيرا ترامپ با كنگرهاي مخالف، وارد دو سال پاياني ميشود و احتمال رويارويي سياسي افزايش مييابد. مسير قانونگذاري ترامپ از طريق كنگره بهشدت محدود ميشود، دموكراتها ميتوانند طرحهاي جمهوريخواهان را متوقف كنند، تاييد نامزدهاي قضايي و برخي مقامهاي ارشد دشوار يا متوقف ميشود، بيشترين ظرفيت نظارتي و تحقيقاتي عليه دولت به وجود ميآيد. بههرصورت، از دست رفتن سنا براي ترامپ، بهدليل تاييد قضات فدرال و بسياري از مقامهاي ارشد رياستجمهوري بسيار مهم است. اما از نظر موقعيتشناسي، يك واقعيت براي ترامپ وجود دارد كه ميتواند در سياست خارجي و حتي داخلي او، خود را نشان دهد و آن اينكه ديگر براي او دليلي جهت محافظهكاري وجود نخواهد داشت. او ديگر اميدي به پيروزي در هيچ زمينهاي نداشته و چون نميتواند در انتخابات بعدي رياستجمهوري شركت كند، دست به انتقام خواهد زد. به اين مفهوم كه در داخل، با وتو، مصوبات كنگره را باطل ميكند و در خارج بيپرواتر از گذشته، با كشورهاي ديگر برخورد خواهد كرد و به خصوص اگر جنگ با ايران ادامه داشته باشد، جسورتر خواهد شد. ممكن است تصور شود كه اقدامات خودسرانه ترامپ پس از شكست، به استيضاح او منجر ميشود. اما لازم بهذكر است كه استيضاح رييسجمهور در امريكا، يك فرآيند پيچيده و دشوار دارد. براي استيضاح يا قضات عالي ديوان فدرال بايد به مجلس پيشنهاد دهد يا مجلس نمايندگان، راسا اقدام ميكند و پس از انجام تحقيقات و طرح در كميته قضايي مجلس، براي رايگيري به صحن مجلس نمايندگان ميفرستد و پس از كسب راي 50+1 به سنا ارسال ميشود. در مجلس سنا نيز پس از شنيدن سخنان رييسجمهور و رايگيري، حداقل بايد 67 درصد نزديك به دو سوم سناتورها به استيضاح راي مثبت بدهند. به نظر نميرسد ترامپ بعد از انتخابات بهرغم احتمال شكست (حداقل در مجلس نمايندگان)، تفاوت بسياري با ترامپ كنوني داشته باشد. با اين تفاوت كه ديگر اميدي به آينده ندارد و درصدد انتقام خواهد بود.