يادي از بهمن رجبي در نخستين سالگرد درگذشتش
استادي كه به سولو نوازي تنبك اعتبار بخشيد
مصطفي محرمي
يك سال از رفتن بهمن رجبي گذشته است؛ اما در تقويم موسيقي ايران، داغ برخي فقدانها با گذشت زمان به پايان نميرسند. فقدان هنرمنداني كه حضورشان صرفا به اجراي چند اثر يا تربيت چند شاگرد محدود نبوده است، بلكه بخشي از مسير تحول يك ساز را با نام خود پيوند زدهاند. بهمن رجبي از همين شمار اساتيد بود؛ نوازنده، مدرس و صاحبنگاهي كه بخش مهمي از زندگي هنري خود را صرف بازتعريف ظرفيتهاي تنبك و تثبيت جايگاه مستقل آن در موسيقي معاصر ايران كرد.
براي شناخت جايگاه رجبي، شايد نخست بايد به موقعيت ساز تنبك پيش از او و در سالهاي آغازين فعاليتش بازگشت. تنبك، اگرچه از ديرباز يكي از اركان مهم موسيقي دستگاهي ايران به شمار ميرفت، غالبا در جايگاه ساز همراه تعريف ميشد؛ سازي كه نقش اصلي آن پشتيباني ريتميك و متريك از آواز و سازهاي ملوديك بود. رجبي اما اين تلقي را از اين ساز به چالش كشيد. او به تنبك نه صرفا به عنوان يك ساز همراه، بلكه به مثابه سازي با ظرفيتهاي گسترده صوتي، ريتميك و ريتميك بياني نگريست.
اهميت اين تغيير نگاه، تنها در تكنيكهاي اجرايي خلاصه نميشد. آنچه در كار و مسير هنري رجبي اهميت داشت، تلاش براي ايجاد نوعي زبان مستقل تنبك بود؛ زباني كه در آن امكانات متنوع ساز، از ظرافتهاي ديناميكي و رنگآميزي صوتي تا تركيبات ريتميك و قابليتهاي نمايشي، مجال بروز پيدا ميكرد. او كوشيد نشان دهد كه تنبك ميتواند از نقش ساز همراه فراتر رود و در مقام يك ساز سولو، مخاطب را با جهان صوتي خود مواجه كند.
اين رويكرد، در آثار اجرايي و آموزشي بهمن رجبي نيز بازتاب يافت. رجبي از جمله هنرمنداني بود كه آموزش تنبك را صرفا انتقال مجموعهاي از تكنيكها نميدانست. در شيوه او، تكنيك بايد در خدمت موسيقي قرار ميگرفت و هنرجو، علاوه بر آموختن الگوهاي ريتميك و حركات اجرايي، با منطق جملهپردازي، استقلال دستها، كنترل صدا و مهمتر از همه، با مفهوم «گوش دادن» به ساز مواجه ميشد.
از اين منظر هم ميتوان تاكيد كرد كه كتابها و متدهاي آموزشي او نيز تنها مجموعهاي از تمرينها نيستند؛ بلكه بخشي از تاريخ مكتوب آموزش تنبك در ايران به شمار ميآيند. اهميت اين آثار در آن است كه تجربه عملي يك نوازنده و مدرس را به زباني قابل انتقال تبديل كردند و امكان دادند نسلهاي مختلف هنرجويان، بخشي از آن دانش را به شكلي نظاممند دنبال كنند.
با اين همه، شايد بزرگترين ميراث يك استاد را نتوان در كتابها و آثار ضبط شده او جستوجو كرد. ميراث واقعي استاد، در شاگرداني ادامه پيدا ميكند كه سالها پس از او، هنگام نشستن پشت ساز، بخشي از آن نگاه را با خود حمل ميكنند. از اين منظر، مرگ يك استاد پايان كار او نيست؛ آغاز مرحلهاي ديگر از حضور اوست. حضور در دستهاي شاگردان، در شيوه نواختن آنان، در نوع مواجههشان با ساز و در پرسشهايي كه از خود درباره موسيقي مطرح ميكنند.
بهمن رجبي، مانند هر هنرمند صاحبنام ديگري، موافقان و منتقدان خود را داشت و درباره برخي ديدگاهها و شيوههاي هنري او ميتوان بحث و اختلافنظر داشت. اما حتي در ميان اين اختلافها، نميتوان تأثير تاريخي او بر نگاه نسلهاي متعددي از نوازندگان تنبك را ناديده گرفت. جايگاه او بيش از آنكه نيازمند ستايشهاي اغراقآميز باشد، نيازمند مطالعه و ارزيابي دقيق است؛ زيرا بخشي از آنچه امروز درباره ظرفيتهاي تنبك ميدانيم، در امتداد همان پرسشهايي شكل گرفته كه او درباره اين ساز مطرح كرد.
اكنون، در نخستين سالگرد درگذشت اين هنرمند برجسته، شايد شايستهتر باشد به جاي آنكه تنها از «نبودن» او سخن بگوييم، درباره آنچه از او باقي مانده و در ميراث هنرياش تأمل كنيم. ميراث رجبي را بايد در تداوم آموزش، در اجراهاي شاگردانش، در كتابهايي كه همچنان مورد رجوع هنرجويان قرار ميگيرند و در نگاه نوازندگاني جستوجو كرد كه تنبك را نه يك ساز صرفا همراه، بلكه يك امكان مستقل براي بيان موسيقايي ميدانند.يك سال گذشته است؛ اما تاريخ هنر، با تقويم روزها سنجيده نميشود. گاه يك هنرمند سالها پس از خاموشي، همچنان در شكلگيري صداهاي تازه حضور دارد. بهمن رجبي نيز از همينجاست؛ در هر دستي كه با وسواس بر پوست تنبك فرود ميآيد، در هر هنرجويي كه ميكوشد صداي سازش را بهتر بشناسد، و در هر نوازندهاي كه هنوز از خود ميپرسد: «تنبك، تا كجا ميتواند سخن بگويد؟» شايد پاسخ به اين پرسش، مهمترين بخش ميراث استادي باشد كه يك سال است ديگر در ميان ما نيست، اما پرسشهايي كه او مطرح كرد و بذر سوالاتي كه در ذهن هنرجويانش كاشت، همچنان زندهاند و رشد ميكنند. ياد و نام استاد بهمن رجبي گرامي باد.* نوازنده تنبك