• 1405 سه‌شنبه 31 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6424 -
  • 1405 سه‌شنبه 31 شهريور

محمد زُهري؛ وطن در ظلمت شب-2

علي اصغر شعردوست

 تكرار «و اين است» تصويرها را يكي پس از ديگري به صحنه مي‌آورد. پرنده و گل و باغ و عشق از دل همان تاريخي سر برمي‌آورند كه پيش‌تر با خون ورنج تصوير شده بود. نسل تازه در باغي زندگي مي‌كند كه نسل پيشين براي رسيدن به آن بهايي سنگين پرداخته است.
بعد كتاب وارد شعر مي‌شود: 
«و عشق ماست لاي برگ‌هاي هر كتابي را
كه مي‌خوانيد
شما،  ياران!  نمي‌دانيد
چه تب‌هايي تن رنجور ما را آب كرد
چه لب‌هايي به جاي نقش خنده داغ شد
و چه اميدهايي در دل غرقاب خون، نابود مي‌گرديد»
 كتاب در اينجا حافظه يك نسل را با خود حمل مي‌كند. خواننده‌اي در سال‌هاي بعد كتاب را باز مي‌كند و عشق كساني را مي‌خواند كه خود از آن روزها عبوركرده‌اند. رنج و اميد در ميان برگ‌ها باقي مي‌مانند و به نسل ديگري مي‌رسند. اين تصوير با زندگي زهري در كتابخانه ملي نيز هم‌نفس است. او سال‌ها باكتاب و منابع مكتوب ايران سر و كار داشت. كتاب شناسي براي او فهرستي از نام‌ها و آثار بود و در عين حال راهي براي نگه‌ داشتن حافظه فرهنگي كشور.  در  شعر نيز كتاب به جايي تبديل مي‌شود كه عشق و  رنج  يك نسل در آن ماندگار  مي‌ماند.
اما تاريخ دوباره چهره سخت خود را نشان مي‌دهد: 
«ولي ما، ديده‌ايم  اندر نهان  دوره خود
سر آزاد مردان را،  فراز  چوبه دار
حصار ساكت زندان
كه در خود مي‌فشارد نغمه‌هاي زندگاني را
و رنجي كاندرون كوره خود مي‌گدازد»
«چوبه‌دار» و «زندان» تاريك‌ترين تصاوير اين بخش‌اند. در برابر آنها«نغمه‌هاي زندگاني» قرار گرفته است. زندگي در شعر زهري زير فشار قرارمي‌گيرد اما صداي خود را حفظ مي‌كند. همين صداست كه در تصوير «نگين صبح روشن» دوباره  به آينده  بازمي‌گردد.
«لندن ۷۰» و «به گلگشت جوانان» دو چشم‌انداز از جهان زهري پيش روي ما مي‌گذارند. در لندن باران بي‌وقفه مي‌بارد و شهر در چشم شاعر رنگ غربت دارد. در شعر دوم خاك ايران با كوچه و كوه و ميدان و كتاب جان مي‌گيرد. فاصله جغرافيايي در شعر نخست، جاي خالي وطن را پررنگ مي‌كند و شعردوم اين جاي خالي را با سرزمين و تاريخ و آينده پُر مي‌كند. وطن براي زهري در چند تصوير ساده جمع مي‌شود: خاك تشنه، ديوار كوچه، ميدان شهر، كتاب و صبح. هر كدام از اين تصويرها بخشي از زندگي او را در خود دارند. عباس‌آباد و تهران و شيراز در كنار سال‌هاي تحصيل ادبي و كار در كتابخانه ملي قرار مي‌گيرند. تجربه غربت نيز اين دايره را كامل مي‌كند. شايد بتوان روشن‌ترين تصوير ايران در شعر زهري را همان «نگين صبح روشن» دانست؛ نگيني كه در دل ظلمت كاشته شده و براي «انگشتر فردا»باقي مانده است. پشت اين تصوير، خون يك نسل و خاك يك سرزمين وحافظه كتاب و اميد به آينده حضور دارند. ايران در شعر محمد زهري، سرزميني است كه شب را از سر گذرانده و صبح خود را به دست نسل بعد سپرده است.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون