مسالهسازي و مسالهپروري ناقض استحكام داخلي
رييس يك جبهه سياسي صراحتا به دفاع از او برميخيزد و انتقادها را ديگرسازي خطرناك مينامد! وي فراموش ميكند خطر آنجاست كه از فعل و بيان كسي اين معنا مخابره شود كه در ايران بخشي از جامعه اعتنايي به خطرات موجوديتي وجود ندارد. فردي خود با اغيار همراه شده و واهمهاي از ديگر بودن نشان نميدهد ولي اينجا نماينده ۲۷ حزب و سازمان سياسي از انتقاد به او برميآشوبد و حتي اعلام نميكند كه اين موضع شخصي وي است! گويي نميداند كه غرب از اين ابزارها بسيار در چنته دارد و همواره از آنها استفاده سياسي ميكند. آري ما خطر موحشي كه پيرامون ايران عزيز وجود دارد را جدي نگرفتهايم ولي بر سر بسياري از موضوعات كوچك خطرتراشي ميكنيم! عقيده شخصي بنده اين است كه جنگ تحميلي اول به دليل عدم تمركز كافي و اولويتبخشي تام و تمام تا ۸ سال ادامه يافت. اكنون هم اين خطر وجود دارد كه همه فكرها و انديشهها و انرژيها و ارادهها و منابع و بيانها روي دفع خطر از كشور متمركز نشود و دشمنان اگر راهي براي خسارتهاي بزرگ نيافتند فرسايش تحميلي و بلندمدت ايجاد كنند.
اگر كليگويي خنثي و بياثر نبود صاحب اين سطور از اشاره به مصاديق بالا هم صرفنظر ميكرد تا احتمال نشستن گردي بر وفاق و همدلي و استحكام داخلي هم به وجود نيايد، همه ما در معرض يك قضاوت تاريخي بزرگ قرار داريم.