• 1405 چهارشنبه 1 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6425 -
  • 1405 چهارشنبه 1 مهر

پنج قتل و يك پرسش چه چيزي انسان را به اين نقطه مي‌رساند؟

حميدرضا حاجي اسفندياري

به تازگي خبر قتل 5 نفر از اعضاي يك خانواده كه توسط دو عضو خانواده كشته شده‌اند در رسانه‌ها منتشر شده است؛ در مواجهه با اين قبيل جنايات بايد فرصت را مغتنم دانست و موضوع را از منظر جرم‌شناسي مورد بررسي قرار داد. البته بايد توجه داشت كه بررسي علل و عواملي كه نهايتا به ارتكاب يك جرم منتهي شده، به هيچ‌وجه به معناي توجيه رفتار مجرمانه، كاستن از مسووليت مرتكب يا قبح‌زدايي از عمل او نيست. 
جرم‌شناسي در پي آن نيست كه براي مجرم عذر بتراشد، بلكه تلاش مي‌كند بفهمد چه اتفاقي مي‌افتد كه يك انسان در نقطه‌اي از زندگي خود در برابر ارتكاب يك رفتار مجرمانه، به ‌ويژه جنايتي به اين شدت، قرار مي‌گيرد.
امروزه نظريه «قاتل بالفطره» با اين تصور كه برخي انسان‌ها از بدو تولد قاتل و جنايتكار به دنيا مي‌آيند، به آن معناي كلاسيك، در نظام كيفري و جرم‌شناسي نوين توجيه علمي و منطقي ندارد. 
انسان‌ها معمولا در خلأ مرتكب جرم نمي‌شوند. چرخه‌اي از عوامل فردي و شخصيتي، خانوادگي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي، دركنار تصميم‌ها و انتخاب‌هاي خود فرد، ممكن است به‌تدريج او را به نقطه ارتكاب جرم نزديك كند. از همين منظر، فقر، فشار اقتصاديي يا اختلافات خانوادگي به هيچ عنوان علت تامه ارتكاب جرم، به ‌ويژه قتل نيست. 
ميليون‌ها انسان ممكن است در شرايط سخت اقتصادي زندگي كنند، اموالشان را از دست بدهند، بدهكار شوند يا حتي با بي‌عدالتي مواجه شوند و هرگز دست به جنايت نزنند، اما فشار اقتصادي يا اختلافات مالي مي‌تواند براي برخي افراد نقطه آغاز زنجيره‌اي از فشارها باشد؛ زنجيره‌اي كه اگر با عوامل ديگري همراه شود، فرد را در مسير خطرناكي قرار مي‌دهد.
در پرونده اخير قتل پنج عضو يك خانواده، آنچه از اظهارات منتسب به متهم قابل تامل است، صرفا موضوع پول و مسائل مالي نيست و نبايد موضوع را به صرف اختلافات خانوادگي تقليل داد؛ قاتل از، از‌دست دادن اموالش بر اثر كلاهبرداري، مسدود شدن حساب‌هاي بانكي و كد ملي با دستور قضايي، ناتواني در تامين هزينه وكيل و سپس درخواست كمك از اعضاي خانواده و بي‌توجهي آنان سخن مي‌گويد. صحت يا عدم صحت هر يك از اين ادعاها طبيعتا بايد در فرآيند قضايي روشن شود، اما براي يك تحليل جرم‌شناختي، مهم آن است كه ببينيم خود مرتكب وضعيتش را چگونه درك كرده است. 
در اولين اظهارات قاتل در مواجهه با دادستان جنايي تهران آنچه مشخص است، تلاش متهم به قتل براي بازگو كردن «روايت مظلوميت» از خود است نه ابراز پشيماني يا انگيزه مجرمانه. گاهي آنچه فرد را به مرحله خطر مي‌رساند، فقط «وجود مشكل» نيست، بلكه احساس اين است كه هيچ راهي براي خروج از مشكل باقي نمانده است و من ناگزير به حذف موانع به هر طريقي هستم. 
فردي را تصور كنيم كه ابتدا سرمايه يا اموال خود را از دست مي‌دهد. براي بازگرداندن آن وارد فرآيندهاي قضايي مي‌شود. سپس به هر دليل احساس مي‌كند امكان دسترسي موثر به ابزار دفاع از حقوق خود را ندارد. منابع مالي‌اش محدودتر مي‌شود و درنهايت آخرين دايره حمايتي خود، يعني خانواده را مخاطب قرار مي‌دهد. اگر در اين مرحله نيز با پاسخ منفي مواجه شود، ممكن است در ذهن او احساس «بن‌بست» شكل بگيرد. 
تا اينجا هنوز با يك مجرم مواجه نيستيم؛ با انساني تحت فشار مواجهيم، اما مرحله بعدي اهميت بيشتري دارد. بعضي افراد در چنين شرايطي تلاش مي‌كنند خود را با وضعيت جديد سازگار كنند، كمك ديگري پيدا كنند، شكست را بپذيرند يا مسير قانوني ديگري را امتحان كنند. 
برخي ديگر ممكن است به تدريج تمام اتفاقات پيرامون خود را در قالب يك روايت واحد ببينند «همه عليه من هستند». در اين نقطه، «خانواده‌ام به من كمك نكرد» ممكن است در ذهن فرد به «خانواده‌ام مرا رها كرد» و در مرحله بعد به «خانواده‌ام هم در بدبختي من مقصر است» تبديل شود. 
چيزي كه به وضوح در اين پرونده مشخص است و بنا بر اظهارات متهم به قتل به نوعي همين خانواده عامل تمام مشكلات او و مانع موفقيت او بوده است. اين تغيير برداشت بسيار مهم است؛ وقتي فرد به جاي آنكه مشكل را حاصل مجموعه‌اي از اتفاقات، تصميم‌ها و شرايط بداند، اشخاص مشخصي را مسوول تمام وضعيت خود تلقي كند، خشم او نيز از يك وضعيت انتزاعي به سوي انسان‌هاي مشخص هدايت مي‌شود. كسي كه تا ديروز برادر، خواهر يا مادر او بوده، ممكن است در ذهن آشفته و خشمگين او به كسي تبديل شود كه «وقتي به او نياز داشتم مرا تنها گذاشت». 
در كنار اين مساله، عامل ديگري نيز مي‌تواند نقش داشته باشد؛ احساس سقوط و شكست حيثيت؛ مشكلات مالي فقط به معناي كم شدن موجودي حساب بانكي نيست.
 گاهي فرد با از دست دادن دارايي، همزمان احساس مي‌كند موقعيت اجتماعي، استقلال، اعتبار و قدرت تصميم‌گيري خود را نيز ازدست داده است. انساني كه تا ديروز خود را مستقل مي‌دانسته، ناگهان براي حل مشكلش محتاج كمك ديگران مي‌شود. 
اگر اين وضعيت با پاسخ منفي اطرافيان همراه شود، احساس شكست ممكن است به احساس تحقير تبديل شود. تركيب فشار، تحقير و خشم در برخي شخصيت‌ها مي‌تواند بسيار خطرناك باشد. در چنين شرايطي، يك فرآيند ذهني ديگر نيز ممكن است شكل بگيرد؛ ساختن يك «روايت مظلوميت». فرد حوادث را كنار يكديگر قرار مي‌دهد و براي خودش داستاني مي‌سازد كه در آن همواره قرباني است؛ كلاهبرداران اموال مرا بردند، دستگاه قضايي حساب‌هايم را بست، امكان دفاع از خودم را نداشتم، خانواده‌ام نيز مرا تنها گذاشت. ممكن است هر كدام از اين وقايع واقعيت داشته يا نداشته باشد؛ مساله اين است كه فرد چگونه آنها را در ذهن خود به هم متصل مي‌كند.
 خطر از جايي آغاز مي‌شود كه اين جمله كه «من قرباني هستم» به جمله ديگري تبديل شود، «ديگران مسوول اين وضعيت هستند» و يك مرحله خطرناك‌تر نيز وجود دارد «پس حق دارم آنها را مجازات كنم»؛ در اين مرحله، فرد به تدريج براي رفتار خود توجيه مي‌سازد. 
بسياري از مرتكبان جرايم شديد نيز پس از ارتكاب عمل، به جاي بيان مستقيم انتخاب خود از جملاتي شبيه «مرا به اينجا رساندند»، «چاره ديگري نداشتم» يا «اگر فلان كار را نمي‌كردند، اين اتفاق نمي‌افتاد» استفاده مي‌كنند. 
جملات آشنايي كه در مصاحبه با تعداد بسياري از مجرمان شنيده‌ايم. اين نوع نگاه مي‌تواند بخشي از ساز و كاري باشد كه شخص از طريق آن مسووليت اخلاقي عمل خود را در ذهن خويش كاهش مي‌دهد. در همين پرونده نيز براساس گزارش‌ها، قتل‌ها همزمان نبوده و به تدريج و با فاصله زماني رخ داده است، آنچه مسلم است با اولين قتل همين توجيه اخلاقي در ذهن مرتكب به قتل شكل گرفته و مسير را براي ادامه عمل جنايتكارانه براي او هموار كرده است. البته همين‌جا بايد بر يك موضوع اساسي تاكيد كرد؛ ميان تحت فشار قرار گرفتن و ارتكاب قتل فاصله بسيار بزرگي وجود دارد. 
در اين فاصله، تصميم‌هاي متعددي گرفته مي‌شود. فرد مي‌تواند صحنه را ترك كند، ارتباط خود را قطع كند، شكايت كند، كمك بخواهد، شكست را بپذيرد يا حتي زندگي خود را از ابتدا بسازد. انتخاب قتل يكي از اين مسيرهاست و مسووليت انتخاب آن نيز برعهده مرتكب باقي مي‌ماند.
در اين پرونده نكته ديگري نيز قابل توجه است. گزارشات نشان مي‌دهد قتل‌ها در يك لحظه و در جريان يك انفجار ناگهاني خشم اتفاق نيفتاده و ميان آنها فاصله زماني وجود داشته است، ديگر نمي‌توان تمام ماجرا را صرفا با يك عصبانيت لحظه‌اي يا فشار ناگهاني توضيح داد. 
قتل نخست در چنين شرايطي مي‌تواند نقطه عبور از يك مرز بسيار مهم باشد. انسان تا پيش از ارتكاب نخستين جنايت با يك مانع بزرگ اخلاقي، عاطفي و اجتماعي روبه‌رو است، اما پس از آن ممكن است شرايط تغيير كند. حالا مساله پنهان كردن جرم، ترس از افشا شدن، از بين بردن شاهد يا رفع موانع ديگر نيز وارد ماجرا مي‌شود. 
در چنين حالتي بايد براي هر قتل به ‌صورت جداگانه پرسيد انگيزه چه بوده و آيا انگيزه قتل‌هاي بعدي همان انگيزه قتل نخست بوده است يا خير؟ به ويژه اينكه شخص ديگري (برادر قاتل) نيز در اين پرونده به عنوان متهم و احتمالا با اتهام معاونت در قتل عمدي دستگير شده و نقش اين معاون نيز در تشديد فشار و استمرار تصميم و رفتار مجرمانه متهم اصلي بايد مورد توجه قرار گيرد. همچنين نبايد احتمال انگيزه‌هاي اقتصادي مستقيم، اختلاف بر سر اموال يا ارث را ناديده گرفت.
 روايت مرتكب از فشار مالي تنها يكي از قطعات اين پازل است، نه تمام آن. نمي‌توان منكر اثر تربيتي والدين و نقش حمايتي خانواده در شكل‌گيري يك شخصيت مستعد ارتكاب جرم بود. متهم به قتل نيز طرد شدگي از سوي خانواده خود را موثر در رفتار مجرمانه خود بيان كرده؛ بنابراين اگر بخواهيم اين پرونده را از منظر جرم‌شناسي ببينيم، بهتر است به جاي جست‌وجوي يك علت، به دنبال يك «مسير» باشيم؛ از دست دادن دارايي، فشار اقتصادي، درگيري قضايي، احساس ناتواني، درخواست كمك، احساس طرد شدن ازسوي خانواده، خشم، احساس تحقير و بي‌عدالتي، مقصر دانستن ديگران و درنهايت عبور از مرز خشونت. هيچ‌كدام از اين عوامل به تنهايي انسان را قاتل نمي‌كند. حتي جمع شدن آنها نيز الزاما به قتل منتهي نمي‌شود.
 آنچه درنهايت تعيين‌كننده است، نحوه مواجهه فرد با اين فشارها، ويژگي‌هاي شخصيتي او، قدرت كنترل خشم، حمايت‌هاي اجتماعي موجود و البته انتخاب‌هايي است كه در لحظات حساس انجام مي‌دهد. 
فايده بررسي جرم‌شناختي چنين جناياتي دقيقا همين‌جاست. مجازات، واكنش جامعه به جرمي است كه اتفاق افتاده، اما جرم‌شناسي تلاش مي‌كند يك مرحله عقب‌تر برود و بپرسد چه عواملي انساني را كه روزي زندگي عادي داشته، به نقطه‌اي رسانده كه قادر شده است جان نزديك‌ترين افراد زندگي خود را بگيرد؟ با واكاوي و شناخت اين مسير‌ها، شايد بتوانيم در موارد مشابه، پيش از آنكه بحران اقتصادي به بحران رواني، بحران رواني به نفرت و نفرت به خشونت تبديل شود، نشانه‌هاي خطر را تشخيص دهيم. جامعه‌اي كه فقط پس از وقوع جنايت درباره مجازات قاتل صحبت مي‌كند به يك بخش از مساله پاسخ داده است، اما جامعه‌اي كه مي‌پرسد اين انسان چگونه به اين نقطه رسيد، در واقع به دنبال جلوگيري از جنايت بعدي است.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها