نگاهي بر ميراث ناترازي
۲۳۰ ميليون مترمكعب ظرفيت از دست رفته
گروه اقتصادي
«حدود ۲۳۰ ميليون مترمكعب از ظرفيت فرآورش گاز را از دست داديم.» اين جمله محسن پاكنژاد، وزير نفت، شايد كوتاهترين توضيح درباره يكي از دشوارترين مسائل پيش روي كشور در روزهاي سرد امسال باشد. بخشي از تاسيسات چهار پالايشگاه گازي پارس جنوبي در ۲۷ اسفند ۱۴۰۴ هدف حمله قرار گرفت و ظرفيتي معادل حدود ۲۳۰ ميليون مترمكعب در روز از مدار خارج شد. وزير نفت ميگويد: «با استفاده از ظرفيت خالي ساير پالايشگاهها و تلاش براي بازسازي تاسيسات آسيبديده، نزديك به ۱۰۰ ميليون مترمكعب از اين كاهش جبران شده، اما بيش از ۱۲۰ ميليون مترمكعب ظرفيت همچنان از دسترس خارج است.» مساله اما فقط اين عدد نيست. اين ظرفيت از دست رفته روي ناترازياي قرار گرفته كه پيش از جنگ نيز وجود داشت و در زمستانهاي گذشته به يكي از مسائل پايدار اقتصاد انرژي ايران تبديل شده بود. بنابراين حتي بازگشت كامل ظرفيت آسيبديده نيز به معناي پايان ناترازي گاز نخواهد بود. پاييز و روزهاي سرد هنوز از راه نرسيده، اما بخشي از مساله زمستان امسال از همين حالا شكل گرفته است و آنچه در ماههاي پيشرو اهميت دارد، فقط بازسازي تاسيسات آسيبديده نيست، بلكه بايد ديد كشور چگونه ميتواند همزمان با اين ظرفيت از دست رفته، با ناترازي موجود نيز مقابله كند؛ مسالهاي كه راهحل آن نه در يك اقدام كوتاهمدت، بلكه در مجموعهاي از تصميمها درباره توليد، زيرساخت، مصرف و بهرهوري انرژي خلاصه ميشود.
۲۳۰ ميليون مترمكعب يعني چه؟
براي درك بزرگي اين عدد، كافي است آن را كنار ناترازي گاز در روزهاي اوج مصرف قرار دهيم. ناترازي روزانه گاز در زمستان گذشته در محدوده ۲۵۰ تا ۳۰۰ ميليون مترمكعب قرار داشت. بنابراين ظرفيتي كه در حملات اسفند از مدار خارج شد، از نظر اندازه با بخش بزرگي از شكاف ميان عرضه و تقاضاي گاز در سردترين روزهاي سال برابري ميكند. البته اين دو عدد يك مفهوم نيستند. ۲۳۰ ميليون مترمكعب، ظرفيت از دست رفته فرآورش است و ۲۵۰ تا ۳۰۰ ميليون مترمكعب، ناترازي ميان عرضه و تقاضا. اما قرار دادن آنها كنار يكديگر، ابعاد مساله را روشنتر ميكند. ميتوان اين مقياس را به شكل ديگري نيز تصور كرد. تهران، خراسان رضوي، اصفهان، آذربايجان شرقي و مازندران از جمله استانهاي پرمصرف گاز در روزهاي سرد هستند و مجموع جمعيت آنها حدود ۳۰ تا ۳۵ ميليون نفر است؛ جمعيتي نزديك به چهار نفر از هر ۱۰ ايراني. به زبان ساده، ۲۳۰ ميليون مترمكعب ظرفيت از دست رفته، عددي در مقياس مصرف گاز دهها ميليون نفر در روزهاي اوج سرماست. اهميت اين عدد زماني بيشتر روشن ميشود كه بدانيم پارس جنوبي ستون اصلي توليد گاز ايران است. در زمستان ۱۴۰۴، برداشت روزانه گاز از اين ميدان به حدود ۷۳۰ ميليون مترمكعب رسيد. بنابراين اختلال جدي در زنجيره توليد و فرآورش آن ميتواند اثر خود را به كل تراز انرژي كشور منتقل كند. آنچه در اسفند از مدار خارج شد، فقط بخشي از يك تاسيسات صنعتي نبود؛ ظرفيتي بود كه در روزهاي سرد ميتوانست پشتوانه گرمايش خانهها، توليد برق و ادامه فعاليت صنايع باشد.
ناترازي از اسفند شروع نشده است
با اين حال، اگر همه مساله امروز را به حملات اسفند نسبت دهيم، بخش مهمي از واقعيت ناديده گرفته ميشود. ناترازي گاز ايران پيش از جنگ نيز وجود داشت. افزايش مصرف، شدت بالاي مصرف انرژي، فرسودگي بخشي از تجهيزات و ساختمانها، ضعف در بهينهسازي مصرف و نياز به سرمايهگذاري مستمر براي نگهداشت و توسعه ميادين، مجموعه عواملي هستند كه طي سالهاي گذشته فاصله ميان عرضه و تقاضا را بيشتر كردهاند. حتي افزايش توليد نيز به تنهايي نتوانسته اين فاصله را از ميان بردارد. در زمستان ۱۴۰۴، توليد روزانه گاز كشور به حدود يك ميليارد و ۱۱۷ ميليون مترمكعب رسيد؛ رقمي بالاتر از ركورد يك ميليارد و ۱۰۵ ميليون مترمكعبي زمستان ۱۴۰۳. در پارس جنوبي نيز ركورد توليد روزانه ۷۳۰ ميليون مترمكعب ثبت شد. اين ارقام يك نكته مهم را نشان ميدهند: كشور ميتواند همزمان ركورد توليد گاز ثبت كند و با ناترازي مواجه باشد، زيرا مساله فقط ميزان توليد نيست؛ فاصله ميان توليد و مصرف تعيينكننده است. اگر مصرف با سرعتي بيشتر از افزايش عرضه رشد كند، حتي ركورد توليد نيز الزاما به معناي عبور از ناترازي نيست. حمله به تاسيسات پارس جنوبي نيز در چنين شرايطي رخ داد؛ يعني يك مشكل قديمي، با از دست رفتن بخشي از ظرفيت توليد و فرآورش، پيچيدهتر شد.
بازسازي در ميانه مسابقه با زمان
وزارت نفت در ماههاي گذشته بازسازي تاسيسات آسيبديده را دنبال كرده و بازگرداندن بخشي از ظرفيت از دست رفته پيش از آغاز روزهاي سرد را در دستور كار قرار داده است. بر اساس اعلام وزير نفت نزديك به ۱۰۰ ميليون مترمكعب از اين ظرفيت به مدار توليد بازگشته است كه اهميت زيادي دارد، اما نبايد درباره اثر آن اغراق كرد. حتي اگر اين ميزان بهطور كامل به مدار بازگردد، مساله ناترازي گاز همچنان باقي خواهد ماند، زيرا ظرفيت آسيبديده تنها يكي از عوامل موثر بر تراز گاز كشور است. به عبارت ديگر، امسال دو مساله همزمان پيش روي صنعت نفت قرار دارد: افزايش عرضه گاز از يك سو و بازگرداندن بخشي از ظرفيتي كه در جريان حملات از دست رفته از سوي ديگر. اين رقابت با زمان اهميت بيشتري پيدا ميكند، زيرا فاصله چنداني تا آغاز فصل سرد باقي نمانده است.
آيا هميشه ميتوان از مردم خواست
كمتر مصرف كنند؟
هر سال با نزديك شدن به روزهاي سرد، توصيه به كاهش مصرف گاز بيشتر ميشود. اين توصيه در شرايط ناترازي قابل فهم است، اما يك پرسش جدي را هم ايجاد ميكند: تا كجا ميتوان مسالهاي ساختاري را با رفتار مصرفكننده مديريت كرد؟ اگر ساختمانها استاندارد انرژي مناسبي ندارند، اگر موتورخانهها و تجهيزات گرمايشي فرسودهاند و اگر سالها سرمايهگذاري كافي براي بهينهسازي مصرف انجام نشده است، نميتوان تمام مسووليت اصلاح تراز انرژي را متوجه مصرفكننده كرد. مصرفكننده بخشي از مساله است، اما همه مساله نيست. دولت در استانداردهاي ساختوساز، سياستگذاري انرژي، توسعه شبكه، ذخيرهسازي، سرمايهگذاري و افزايش بهرهوري مسووليت دارد. صنايع نيز بايد براي كاهش شدت مصرف انرژي سرمايهگذاري كنند. دستگاههاي دولتي نيز نميتوانند از مردم انتظار اصلاح الگوي مصرف داشته باشند، در حالي كه ساختمانها و مجموعههاي خودشان همان الگوي گذشته را ادامه دهند. در مقابل، شرايط امسال نيز عادي نيست. كشور از يك سو با ناترازي مزمن گاز روبهرو است و از سوي ديگر بخشي از ظرفيت فرآورش خود را در جريان حملات اسفند از دست داده است. بنابراين نقش مصرفكننده در زمستان امسال را نيز نميتوان ناديده گرفت. مساله اين است كه مديريت مصرف نبايد به معناي انتقال مسووليت ناترازي به مردم باشد.
همه سهم دارند
راهحل ناترازي گاز را نميتوان در يك توصيه خلاصه كرد. وزارت نفت بايد ظرفيت آسيبديده را هر چه سريعتر بازگرداند و همزمان توسعه توليد و زيرساخت را ادامه دهد. دولت بايد سياستهاي بهينهسازي مصرف و استانداردهاي انرژي را جديتر دنبال كند. صنايع بايد شدت مصرف انرژي خود را كاهش دهند و دستگاههاي دولتي نيز در اصلاح الگوي مصرف پيشگام باشند. در كنار همه اينها، خانوارها نيز در شرايط ويژه زمستان امسال ميتوانند با حذف مصرف غيرضروري، بخشي از فشار بر شبكه را كاهش دهند. هيچ كدام جاي ديگري را نميگيرد. افزايش توليد بدون اصلاح مصرف، مساله را براي هميشه حل نميكند؛ همانطور كه توصيه به كاهش مصرف بدون سرمايهگذاري در زيرساختها و بهينهسازي، پاسخ بلندمدت به ناترازي نخواهد بود. به همين دليل، شايد لازم باشد ادبيات مواجهه با مردم نيز تغيير كند. به جاي اينكه هر سال فقط از مردم خواسته شود كمتر مصرف كنند، بايد تصوير روشني از وضعيت انرژي كشور در اختيار آنها قرار گيرد: ناترازي از قبل وجود داشته، بخشي از ظرفيت فرآورش آسيب ديده، مصرف بالاست و زمستان نيز در پيش است. در چنين شرايطي، همراهي مردم زماني معنادارتر ميشود كه احساس نكنند قرار است هزينه يك مشكل ساختاري را به تنهايي بپردازند.