ركوردشكني به قيمت نابودي؟
حاج صفي و يك معما
در فوتبال حرفهاي دنيا تداوم در دعوت به اردوي ملي پاداشي است براي فرم ايدهآل و آمادگي بدني خيرهكننده. اما در فوتبال ايران گويي معادلهاي وارونه حاكم است. حضور احسان حاجصفي در تركيب تيم ملي اين روزها بيش از آنكه يادآور استمرارِ يك ستاره در اوج باشد پرسشي بزرگ و البته تلخ را در ذهن هواداران ايجاد كرده است واقعا هنوز حاجصفي در تيم ملي چه ميكند؟
بازي اخير مقابل ازبكستان نمادي تمام عيار از وضعيت فعلي او بود. بازيكني 37 ساله كه به جاي كمك به ساختار دفاعي تيم با يك اشتباه مرگبار پاس گلي طلايي به حريف تقديم كرد.
حاج صفي كه حالا با ثبت صد و چهل و نهمين بازي ملي شانه به شانه جواد نكونام به عنوان ركورددار بازي ملي در تاريخ فوتبال ايران ايستاده در آستانه عبور از اين عدد و ثبت ركورد افسانهاي ۱۵۰ بازي ملي قرار دارد. اما آيا اين ركوردشكني دليلي فني براي دعوت شدن است يا هدفي پشت پرده؟
در محافل فوتبالي شايعاتي دهان به دهان ميچرخد كه گويي موتور محرك دعوت از حاجصفي نه آمادگي فني كه ميل به ثبت ركوردي تاريخي است؛ آن هم نه به صورت ايجابي براي خودش كه به شكل سلبي براي پايين كشيدن جواد نكونام! اگر اين فرض درست باشد بايد اشك ريخت براي اين تيم ملي كه چنين شرايطي را تجربه ميكند. وقتي پيراهن تيم ملي كه بايد مقدسترين جايگاه براي بهترينهاي ايران باشد به ابزاري براي رزومهسازي يا تسويهحسابهاي شخصي بدل شود بايد به حال اين ساختار گريست. اعتبار پيراهن يوزها نبايد قرباني عطش ركوردشكني فردي يا به زير كشيدن افراد شود.
البته منصفانه نيست كه حاجصفي را فقط با اين اشتباهات قضاوت نكنيم او از سال ۱۳۸۷ پيراهن تيم ملي را به تن كرده و حضور در ۴ جام جهاني كارنامهاي نيست كه به سادگي بتوان از كنارش گذشت. او در ثبات و تداوم عملكرد قابل توجهي داشته. اما نكته اينجاست كه حاج صفي در كنار همين ركوردها در يك فاكتور ديگر هم ثبات عجيبي داشته، اشتباهات مهلك! كلكسيون خطاهاي او در پيراهن تيم ملي و باشگاههاي مختلف از تراكتور و سپاهان تا ليگ يونان به قدري كامل است كه گويي اين پاسكاريهاي اشتباه به امضاي شخصياش تبديل شدهاند. وقتي مدافعي در 37 سالگي آنقدر كند يا ناآماده است كه نه تنها نميتواند مانع حملات حريف شود كه خود به بازيساز رقيب بدل ميشود كادر فني چگونه توجيهي براي اصرار بر استفاده از او دارد؟
تيم ملي ايران در حال حاضر در يك گذارِ بحراني قرار دارد. يا بايد به جوانان فرصت داد تا نسل بعدي را بسازند يا اگر قرار بر استفاده از باتجربههاست ملاك بايد كيفيت باشد نه عدد بازيهاي ملي. اگر ركوردشكني حاجصفي قرار است با تحميل اشتباهات سريالي به بدنه تيم ملي همراه باشد آيا بهتر نيست او در همين جايگاهِ فعلي به عنوان يك ركورددار پرافتخار از فوتبال ملي خداحافظي كند و اجازه دهد نامش با خاطرات خوب ماندگار شود نه با سوتيهاي مكرر در روزهايي كه ديگر توان همگامي با سرعت فوتبال مدرن را ندارد؟ كادر فني ميتواند هزار و يك دليل براي دعوت از حاجصفي پشت سر هم رديف كند؛ از ماتريس بگويد و هيبريد فورميشن و آمادگي بدني! اما آنچه را نميتواند پاك كند پاس گل اين بازيكن به مهاجم حريف و جا ماندنهاي مدامش مـــقابل بازيكـنان معمولي ازبكستان است.