• 1405 شنبه 4 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6427 -
  • 1405 شنبه 4 مهر

ادامه از صفحه اول

توازن اقتدار،  ديپلماسي  و اهرم‌هاي نوين 

فشار حداكثري بر تهران، معادله «نه سلاح كشتارجمعي، نه محروميت از دانش صلح‌آميز» را تثبيت كرد. با اين حال در شرايط نوين پس از جنگ تحميلي، ايران نشان داد كه ادامه همكاري با آژانس يا بازنگري در معاهده ان‌پي‌تي، تابعي مستقيم از رفتار طرف‌هاي مقابل و بخشي از موازنه بازدارندگي  ملي است.

۴- امنيت بومي و تفكيك‌ناپذيري منافع در خليج‌فارس:  نقد انسداد كشتيراني و مداخلات بحران‌آفرين فرامنطقه‌اي، متضمن اين پيام بنيادين بود كه امنيت در آبراهه‌هاي حياتي قابل تجزيه نيست. تنگه هرمز نمي‌تواند معبري امن براي صادرات نفت جهاني باشد در حالي كه منافع مشروع ايران هدف تحريم و تهديد قرار دارد؛ لذا امنيت يا  براي همه تضمين مي‌شود يا هيچ‌ كس از آن منتفع نخواهد  شد.

۵- نقد بنيادين نظم تك‌قطبي و تعميق همگرايي جنوب:  هشدار پيرامون ابزارسازي قدرت‌هاي هژمون از سازمان ملل، همگرايي تهران را با ساختارهاي نوين جهاني نظير بريكس و شانگهاي برجسته ساخت. پزشكيان تاكيد كرد كه ناكارآمدي نهادهاي بين‌المللي در استيفاي حقوق پايمال ‌شده ملت‌ها، مقاومت جمعي كشورهاي مستقل در برابر يكجانبه‌گرايي مالي و سياسي را به ضرورتي اجتناب‌ناپذير  بدل كرده  است.

۶- موازنه نامتقارن و پيوند راهبردي دو گلوگاه دريايي:  هماهنگي ژئوپليتيك با مقاومت دلاورانه يمن و تسلط بر تنگه باب‌المندب، جزيره ميون و ورودي‌هاي درياي سرخ، هم‌افزايي بي‌سابقه‌اي با اقتدار دريايي ايران در تنگه هرمز ايجاد كرده است. ايجاد اين تنگناي موازنه‌بخش، آسيب‌پذيري حياتي اقتصاد جنگ‌افروزان را آشكار ساخته و پرهزينه‌ترين اهرم نامتقارن را براي رفع محاصره اقتصادي فراهم آورده است.

۷- حقوقي‌سازي كنش دفاعي و سامانه تبديل ميدان به دادگاه:  پاسخ‌هاي دفاعي كشور در چارچوب يك راهبرد جامع حقوقي مستندسازي شده است. تدوين كيفرخواست‌هاي رسمي عليه آمران و عاملان متجاوز امريكايي و صهيونيستي و پيگيري دعاوي در مراجع بين‌المللي، هرگونه تجاوز نظامي را به هزينه مستمر حقوقي و تعقيب بين‌المللي براي مجرمان جنگي مبدل مي‌سازد.

۸- جهاد تبيين و پيروزي در نبرد ادراكي و روايت‌ها: بيانات پزشكيان ضربه‌اي هوشمندانه به كمپين جنگ شناختي دشمن بود. در شرايطي كه امپراتوري رسانه‌اي غرب در پي مقصرنمايي مقاومت و توجيه جنايات تجاوزكارانه بود، شفافيت و سرعت ‌عمل در روايتگري حقيقت، حقانيت موضع جمهوري اسلامي را بر افكار عمومي جهانيان  حاكم كرد.

۹- آمادگي براي تعامل سازنده از موضع بازدارندگي:  پيام پاياني رييس‌جمهور، ترسيم مرز ميان ديپلماسي عزتمندانه و تسليم بود؛ درهاي مذاكره تنها در صورت توقف تهديدات و بر پايه برابري گشوده است. جمهوري اسلامي با پشتوانه خون شهدا و قدرت ميداني، پاي ميز گفت‌وگو حاضر مي‌شود، نه از موضع  اضطرار.

پيوند ناگسستني ميدان و ديپلماسي در دوران پساجنگ:  سخنراني دكتر پزشكيان بازتاب دكترين منسجم نظام در مواجهه با تهديدات وجودي بود. اين موضع‌گيري اثبات كرد كه شهادت فرماندهان و آسيب‌هاي ناشي از جنگ ۴۰ روزه، نه‌تنها اراده ملي را فرسايش نداده، بلكه دستگاه ديپلماسي و توان بازدارندگي نامتقارن كشور را به سطحي نوين از انسجام، ابتكار و استحكام  رسانده  است.


مكث‌هاي ترامپي

از منظر روش‌شناسي مردم‌نگارانه، ترامپ قواعد زباني و تعاملي ميتينگ سياسي را بدون بومي‌سازي به مجمع عمومي تحميل مي‌كند. اما در غياب «توافق ضمني» ابزار تعاملي او نه ‌تنها كاركرد تشويق‌كنندگي پيدا نمي‌كند، بلكه به سكوتي سنگين و معنادار بدل مي‌شود. پژوهش‌هاي چارلز گودوين در زمينه پيوند ارتباطات غيرگفتاري و كلامي نشان مي‌دهد كه عواملي چون وضعيت بدن، مكث و به‌ ويژه «نگاه خيره» نقش بنياديني در هدايت جريان ارتباط دارند. براساس قاعده تعاملي، وقتي گوينده به شنوندگان نگاه مي‌كند و علائم توقف كلام را نشان مي‌دهد، شنونده موظف به نشان دادن علائم توجه متقابل يا تاييد است. اگر شنونده واكنشي نشان ندهد، يك «تخلف تعاملي» رخ مي‌دهد كه گوينده را در موضع انفعال، تكرار يا وقفه‌هاي ناخوشايند قرار مي‌دهد. مكث‌هاي ترامپ و نگاه‌هاي منتظر او به سالن، نشانه‌هايي صوتي- بدني براي دريافت تاييد بودند، اما سالن با امتناع از ارسال بازخورد، مرزهاي اين تخلف تعاملي را به رخ ترامپ كشيد. اينجاست كه سكوت حضار، نقشي فعال‌تر و گوياتر از هر پاسخي كلامي ايفا مي‌كند. سخنراني، حاصل هماهنگي دوجانبه ميان فرستنده پيام و دريافت‌كنندگان در چرخه نوبت‌گيري، كف‌ زدن، سكوت و ابراز احساسات است. بر اين اساس، ديپلمات‌ها و رهبران حاضر در مجمع عمومي با پرهيز آگاهانه از ورود به نوبت تشويق، نظم تعاملي مورد انتظار ترامپ را به تعليق درآوردند. آنان به جاي اينكه شريك ساختن «صحنه افتخار» براي خطيب خودشيفته‌اي چون ترامپ باشند، مكث‌هاي او را به «خلأ تعاملي» تبديل كردند. اما درباره عدم همراهي حضار با بازي ترغيب به كف زدن ترامپ در سخنراني مجمع عمومي سازمان ملل دو دليل عمده مي‌توان ذكر كرد:  دليل اول آن جنبه زبان شناختي دارد. به اين معنا كه همه حضار به انگليسي آن‌هم لهجه  امريكايي آن تسلط ندارند تا با درك زير و بم سخنان ترامپ به تشويق مبادرت كنند. اما دليل دوم و اصلي به گفتمان او مربوط مي‌شود؛ گفتماني كه برمبناي احترام به ديگر تمدن‌ها و كشورها نيست. ادبيات او ادبيات تحكم و زور به ديگران است. ادعاهايي نظير اينكه يونسكو در حال «نابودي بزرگ‌ترين فرهنگ‌ها» است يا دعوت به اينكه همه كشورها بايد از ديوان لاهه خارج شوند چه كسي را ترغيب به تشويق مي‌كند؟! در مجموع، آنچه در مجمع عمومي سازمان ملل رخ داد، صرفا يك عدم توافق سياسي بر سر محتواي سخنان ترامپ نبود، بلكه نمايشي عريان از «شكست در سازماندهي كنش متقابل» بود. «مكث‌هاي ترامپي» نشان داد كه چگونه تكنيك‌هاي مهندسي ‌شده سخنوري، در غياب زمينه تفسيري مشترك و مشروعيت هنجاري نزد مخاطب، از ابزاري براي جلب تحسين به آينه‌اي  از انزواي تعاملي و تمسخر رسانه‌ها بدل مي‌شوند.


سه پرده از يك نمايش چندلايه

اين رويكرد در بستر داخلي امريكا نيز قابل تحليل است. ترامپ در آستانه انتخابات ميان‌دوره‌اي نوامبر ۲۰۲۶ قرار دارد و ادبيات تهاجمي او در قبال كوبا مي‌تواند به عنوان ابزاري براي بسيج رأي‌دهندگان ضدكمونيست، به‌ويژه در ايالت فلوريدا، تلقي شود. در واقع، سخنراني در مجمع عمومي نه تنها يك كنش ديپلماتيك، بلكه يك كنش انتخاباتي نيز  بود.
ب) توافق گرينلند: معامله‌اي برد- برد - برد؟: در حاشيه همان روز، ترامپ، مته فردريكسن نخست‌وزير دانمارك و ينس فردريك نيلسن، نخست‌وزير گرينلند توافقي دفاعي امضا كردند كه به ايالات متحده اجازه مي‌دهد دو پايگاه نظامي جديد در گرينلند- در نارسارسواك در جنوب و مسترسويگ در شرق- احداث كند و فعاليت‌هاي خود را در پايگاه فضايي پيتوفيك گسترش بدهد. اين توافق همچنين حضور نظامي غيرناتو و سرمايه‌گذاري‌هاي خارجي در بخش‌هاي حساس را محدود مي‌كند و بر حاكميت دانمارك و حق تعيين سرنوشت گرينلند تأكيد  مي‌ورزد.
ترامپ پيش از امضاي توافق گفت: «ما بلافاصله روند توسعه حضور نظامي گسترده در مكان‌هاي مناسب را آغاز خواهيم كرد.» فردريكسن نخست‌وزير دانمارك نيز آن را «براي امريكا، دانمارك و گرينلند و همچنين براي اروپا و ناتو خوب» توصيف كرد. با اين حال، آنچه در پشت اين اظهارات خوش‌بينانه پنهان است، تاريخچه‌اي است از تنش‌هاي بيش از يك‌ساله بر سر اين جزيره قطبي. گزارش‌ها حاكي از آن است كه دولت ترامپ در ماه‌هاي پيشين نگاهي توسعه‌طلبانه به گرينلند داشت و حتي بحث خريد اين جزيره را مطرح كرده بود؛ امري كه واكنش تند كپنهاگ و نوك را برانگيخت. ينس فردريك نيلسن، نخست‌وزير گرينلند، اگرچه توافق را «برد-برد-برد» خواند، اما اذعان كرد كه «بازسازي اعتماد در ميان مردم [گرينلند] زمانبر خواهد بود.» اين اعتراف صريح نشان مي‌دهد كه توافق يادشده، هرچند از نگاه ژئوپليتيك به‌ويژه در مهار نفوذ روسيه و چين در منطقه قطب، دستاوردي است مهم، اما در سطح افكار عمومي، به شكافي عميق انجاميده است. وزير خارجه دانمارك نيز اذعان كرد كه امريكايي‌ها در مذاكرات از موضع اوليه خود عقب‌نشيني كردند كه اين خود نشان‌دهنده مقاومت اروپايي در برابر  زياده‌خواهي‌هاي  واشنگتن است.
ج) مذاكرات ايران و امريكا: ديپلماسي پشت‌پرده در سايه تهديد: شايد غافلگيركننده‌ترين بخش روز نخست، خبر مذاكرات غيرمستقيم ميان ايران و امريكا بود. بقايي، سخنگوي وزارت خارجه اعلام كرد كه دكتر عراقچي با استيو ويتكاف و جرد كوشنر در حاشيه مجمع عمومي ديدار كرده و شروط  ايران را از طريق ميانجي قطري ابلاغ كرده است. اين شروط شامل «خاتمه جنگ در همه جبهه‌ها، توقف اقدامات تجاوزكارانه امريكا، محاصره دريايي و جنگ اقتصادي، آزادي دارايي‌هاي ايران» بود.
 ويتكاف نيز اين گفت‌وگوها را «سازنده» خواند و ترامپ آن را «بسيار خوب» توصيف كرد و از وجود «حركت قابل توجهي» به سمت توافق خبر داد.
با اين حال، تناقض آشكار در رفتار ترامپ قابل چشم‌پوشي نيست. او در همان سخنراني مجمع عمومي، ايران را با انتخاب ميان «توافق براي صلح» يا «نابودي» روبه‌رو كرد. اين همزماني تهديد و مذاكره، كه مي‌توان آن را «ديپلماسي اجباري» ناميد؛ نشان‌دهنده راهبردي است كه در آن واشنگتن مي‌كوشد با حفظ فشار حداكثري، تهران را به امتيازدهي وادار كند. اما اين رويكرد در ايران نيز با مقاومت روبروست. برخي رسانه‌ها هشدار دادند كه «نيويورك جاي لبخند و مذاكره نيست.» زمينه اين مذاكرات نيز حائز اهميت است. جنگ ايران كه از ۹ اسفند ماه سال گذشته (۲۸ فوريه ۲۰۲۶) آغاز شده، 7 ماه است كه ادامه دارد و واشنگتن به اهداف اعلامي خود دست نيافته است. افزايش قيمت بنزين ناشي از بسته شدن تنگه هرمز و فشار فزاينده بر اقتصاد امريكا در آستانه انتخابات ميان‌دوره‌اي، ترامپ را در وضعيتي قرار داده كه نياز به دستاوردي ملموس در سياست خارجي را بيش از پيش احساس مي‌كند. اگرچه، ايران نيز با وجود تحمل هزينه‌هاي سنگين جنگ، از مواضع خود كوتاه نيامده است. نتيجه آنكه دو طرف  اينك   به ميز مذاكره -  هرچند غيرمستقيم -  سوق داده  شده‌اند.
سه گانه تعارض، معامله و تعامل: روز نخست مجمع عمومي هشتاد و يكم، تصويري چندلايه از نظم بين‌المللي كنوني ارائه داد. از يك سو، ترامپ با لحني تحقيرآميز كوبا را «كشور شكست‌خورده» خواند و هيات اين كشور سالن را ترك كرد؛ نمايشي از تعارض آشكار كه در آن ديپلماسي جاي خود را به نمايش قدرت داده است. از سوي ديگر، همان روز شاهد امضاي توافقي دفاعي با دانمارك و گرينلند بوديم كه نشان مي‌دهد واشنگتن در پيگيري منافع ژئوپليتيك خود به‌ويژه در قطب شمال، از ابزار معامله و چانه‌زني بهره مي‌گيرد و در نهايت، مذاكرات غيرمستقيم با ايران از طريق ميانجي قطري نشان داد كه حتي در اوج تنش، كانال‌هاي ديپلماتيك به ‌كلي بسته نمي‌شوند. اما وجه مشترك اين سه رويداد، چيزي جز «تضعيف اعتماد به نظام چندجانبه‌گرايي» نيست؛ شعار امسال مجمع عمومي «بازگرداندن اعتماد» بود، اما آنچه در عمل مشاهده شد، رويكردي بود كه در آن قدرت‌هاي بزرگ؛ به‌ويژه ايالات متحده؛ قواعد بازي را بر اساس منافع خود تعريف مي‌كنند و سازمان ملل را نه به عنوان عرصه‌اي براي همكاري، بلكه به عنوان سكويي براي اعلام مواضع يك‌جانبه به كار مي‌گيرند. اين تناقض بنيادين، پرسشي اساسي را پيش مي‌كشد: آيا سازمان ملل هنوز مي‌تواند «خانه ديپلماسي و گفت‌وگو» باشد، يا آنكه به صحنه‌اي براي «نمايش قدرت» تبديل شده است؟ پاسخ به اين پرسش، سرنوشت نظم بين‌المللي در سال‌هاي پيش‌رو  را رقم خواهد زد.

 

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون