بحران هميشگي در تيم اميد
مربي جديد يا رييس فدراسيون تازه؟
پس از ناكامي تيم ملي اميد در بازيهاي آسيايي ناگويا و شكست فاجعهبار مقابل كره شمالي فوتبال پايه ايران بار ديگر با يك بنبست مديريتي مواجه شده است. استعفاي حسين عبدي و پذيرش سريع آن از سوي فدراسيون تنها پاك كردن صورت مساله بود. در همين رابطه وعده مهدي تاج مبني بر تعيين تكليف سرمربي جديد ظرف ۴۸ ساعت به يك نمايش رسانهاي براي فرونشاندن خشم افكار عمومي شباهت دارد. در شرايطي كه گزينههاي خارجي به دليل محدوديتهاي مالي و ساختاري كاملا از دسترس خارج شدهاند دايره انتخاب فدراسيون به چند نام محدود در بازار مربيان داخلي محدود شده است.
در ميان گزينههاي احتمالي مجتبي حسيني يكي از نامهاي مطرح است. او مربياي با ديسيپلين، فني و آشنا به فضاي ليگ ايران است كه اخيرا به دلايلي نامعلوم از سمت خود در باشگاه نساجي استعفا داده است. اما عملكرد پرنوسان و نتايج ضعيفش در نساجي اين پرسش را مطرح ميكند كه آيا او ميتواند فشار سنگين هدايت تيمي كه همواره در آستانه بحران قرار دارد را تحمل كند؟ حسيني شايد گزينهاي منطقي از نظر فني باشد اما اعتماد به نفس او پس از جدايي از نساجي بزرگترين علامت سوال است.
فرهاد مجيدي گزينه ديگري است كه همواره نامش پيرامون تيمهاي ملي شنيده ميشود. او داراي كاريزماي لازم براي هدايت نسل جوان است و تجربه موفق قهرماني در ليگ را در كارنامه دارد. با اين حال سبك مربيگري او بيشتر بر پايه مديريت ستارگان است تا فرآيند حوصله سربر و پروسهمحور توسعه استعدادها در تيم اميد. مخصوصا اگر به ياد بياوريم مجيدي در برههاي هدايت تيم اميد را برعهده داشت و از آن آزمون سربلند خارج نشد. در سوي ديگر نام افشين قطبي مطرح است؛ گزينهاي كه بيشتر رنگ و بوي نوستالژي دارد. او مدتهاست از سطح اول فوتبال ايران و فضاي فشرده ليگ كشور دور بوده و مشخص نيست با چالشهاي خاص تيم اميد در ايران مثل كمبود بازي تداركاتي و عدم همكاري باشگاهها و حواشي بيپايان چگونه كنار ميآيد. نام قطبي در سال گذشته بارها و بارها به عنوان دستيار امير قلعهنويي يا مديرفني تيم ملي اطراف فدراسيون به گوش رسيده بود.
در اين ميان غيبت نامهاي باكيفيت ديگر محسوس است. يحيي گلمحمدي كه ميتوانست گزينهاي مناسب براي ثباتبخشي باشد به دليل حضور در ليگ عراق در دسترس نيست. اما يك نام مغفول مانده كه شايد ميتوانست و ميتواند بهترين گزينه باشد؛وحيد هاشميان. او با متدولوژي اروپايي شناخت كامل از سيستم فدراسيون، آرامش رفتاري و احترامي كه در ميان بازيكنان و جامعه فوتبال دارد بيش از هر كس ديگري براي اين پست مناسب به نظر ميرسيد. برخي ديگر از مهدي مهدويكيا هم براي نشستن روي نيمكت تيم اميد اسم ميبرند. مهدويكيا در زمان رياست عزيزيخادم به عنوان سرمربي تيم ملي اميد منصوب شد اما بعد از تغييرات در راس فدراسيون عطاي كار با مجموعه جديد را به لقايش بخشيد و از ايران رفت. حال بعيد به نظر ميرسد موشك هامبورگ راضي شود با اين مجموعه بيبرنامه و شكست خورده همكاري كند.
واقعيت اين است كه مشكل تيم اميد ايران نام سرمربي نيست. بسيار بعيد است بين اين همه سرمربي كه در تمام سالهاي گذشته روي نيمكت تيم ملي اميد نشستند هيچ مربي خوبي نبوده باشد. بنابراين مشكل را بايد در بالاتر يعني در مديريت فدراسيون ديد. آنچه در تمام اين شكستها ثابت بوده حضور مهدي تاج و همكارانش بوده است. بنابراين منطقي است كه بپذيريم متغير اصلي كه بايد عوض شود همين افراد هستند. مادامي كه فدراسيون بخواهد با وعدههاي ۴۸ ساعته و انتخابهاي عجولانه براي پر كردن نيمكت بحران را مديريت كند هيچ كدام از اين مربيان معجزه نخواهند كرد. نيمكت تيم اميد آزمايشگاه مديران فدراسيون نيست كه با هر شكست تغيير كند. اينجا ويترين آينده فوتبال ايران است كه نياز به يك برنامه بلندمدت دارد نه يك مسكن موقت با نام يك مربي جديد. با اين وضعيت چشمانداز روشني براي اميدها كه بيش از نيم قرن از آخرين صعودمان به المپيك ميگذرد وجود نخواهد داشت.