• 1405 پنج‌شنبه 9 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6432 -
  • 1405 پنج‌شنبه 9 مهر

درباره فيلم «جانشين» به كارگرداني مهدي شامحمدي

وقتي جنگ، از پشت نام قهرمان ديده مي‌شود

فيلمي كه مي‌كوشد يكي از چهره‌هاي كمتر ديده‌ شده جنگ را از حاشيه تاريخ به متن سينما بياورد

ناصر سهرابي

مشكل سينماي جنگ ايران كمبود داستان نيست؛ كمبود زاويه ديد است. چهار دهه پس از پايان جنگ، هنوز بخش بزرگي از آن تاريخ در سينما از خلال چند چهره، چند عمليات و چند الگوي آشنا روايت مي‌شود. اين تكرار، حتي وقتي با نيت حفظ حافظه تاريخي صورت مي‌گيرد، در نهايت مي‌تواند خود به عاملي براي فرسايش حافظه تبديل شود. «جانشين» از اين منظر انتخاب قابل تاملي دارد: فيلم سراغ شهيد حسين املاكي مي‌رود؛ چهره‌اي كه در تاريخ دفاع مقدس جايگاهي روشن دارد، اما در سينما كمتر مجال تبديل شدن به يك شخصيت دراماتيك را پيدا كرده است. اين انتخاب، مهم‌تر از آن چيزي است كه در نگاه اول به نظر مي‌رسد. فيلم به كارگرداني مهدي شامحمدي و تهيه‌كنندگي روح‌الله سهرابي، سراغ فرمانده‌اي رفته كه براي تبديل شدن به يك شخصيت سينمايي، بيش از هر چيز به نگاهي انساني نياز دارد. املاكي در اين فيلم صرفا يك نام تاريخي يا فرمانده‌اي در دل يك عمليات نيست؛ شخصيتي است كه بايد در موقعيت‌هاي دشوار، تصميم بگيرد، مسووليت بپذيرد و با پيامد انتخاب‌هايش مواجه شود. اين تفاوت، براي سينمايي كه گاهي در بازنمايي قهرمانان تاريخي به سمت تصويرهاي يكدست و بي‌تعارض مي‌رود، اهميت دارد. درام تاريخي زماني از سطح بازسازي يك واقعه فراتر مي‌رود كه بتواند گذشته را به تجربه‌اي قابل لمس براي مخاطب امروز تبديل كند. 
«جانشين» زماني موفق مي‌شود كه از ارايه اطلاعات درباره املاكي عبور مي‌كند و به اين پرسش نزديك مي‌شود كه اين انسان چگونه در موقعيت جنگي تصميم مي‌گرفت و چه نسبتي با آدم‌هاي پيرامون خود داشت. فيلمنامه در چنين پروژه‌اي با يك دوگانه دشوار مواجه است: وفاداري به تاريخ يا آزادي درام؟ فيلم جنگي مبتني بر واقعه واقعي نمي‌تواند هر آنچه بخواهد تغيير دهد، اما اگر بيش از اندازه به اطلاعات تاريخي وفادار بماند، خطر تبديل شدن به گزارش تصويري را به جان مي‌خرد. «جانشين» تلاش مي‌كند از اين دوگانه عبور و تاريخ را به ماده خام درام تبديل كند. حاصل، در بخش‌هاي قابل توجهي، روايتي كنترل ‌شده است؛ هر چند در برخي موقعيت‌ها هنوز مي‌توان احساس كرد كه اطلاعات تاريخي بر ضرباهنگ درام غلبه مي‌كند. اين نكته شايد مهم‌ترين ضعف فيلم نيز باشد. «جانشين» هر جا به شخصيت نزديك مي‌شود، سينمايي‌تر و زنده‌تر است و هر جا ناچار مي‌شود اطلاعات بيشتري را منتقل كند، اندكي به قالب‌هاي آشناي فيلم‌هاي تاريخي نزديك مي‌شود. به بيان ديگر، فيلم گاهي ميان «روايت كردن» و «نشان دادن» مردد مي‌ماند؛ در حالي كه قدرت اصلي سينما دقيقا در لحظه‌اي آشكار مي‌شود كه فيلمساز به مخاطب اعتماد مي‌كند و اجازه مي‌دهد تصوير، رفتار و سكوت، كار توضيح را انجام دهند. كارگرداني مهدي شامحمدي در همين چارچوب قابل بررسي است. رويكرد او، به ‌خصوص در مديريت فضاي جنگ، متكي بر نمايش اغراق‌آميز خشونت يا قهرماني نيست. 
ميزانسن‌ها عموما در خدمت موقعيت قرار مي‌گيرند و فيلم تلاش مي‌كند فضاي جنگ را به عنوان محيطي واقعي براي زندگي شخصيت‌ها بازسازي كند، نه صرفا صحنه‌اي براي نمايش قدرت نظامي. اين نگاه، به فيلم وقاري مي‌دهد كه براي چنين موضوعي ضروري است. البته اينجا نبايد از دشواري توليد غافل شد. بازسازي يك عمليات واقعي، با تمام الزامات صحنه، لباس، تجهيزات، جلوه‌هاي ويژه، طراحي موقعيت‌هاي جنگي و فيلمبرداري در لوكيشن‌هاي دشوار، پروژه‌اي است كه حتي در استانداردهاي توليد سينماي ايران نيز پرهزينه و پيچيده محسوب مي‌شود. «جانشين» از اين منظر فيلمي نيست كه بتوان سختي‌هاي پشت صحنه‌اش را ناديده گرفت. بخش قابل توجهي از باورپذيري جهان فيلم حاصل هماهنگي مجموعه‌اي از عوامل فني است كه در چنين آثاري معمولا كمتر ديده مي‌شوند. در اين ميان، تهيه‌كنندگي روح‌الله سهرابي نيز بخشي از معادله فيلم است. انتخاب و به سرانجام رساندن پروژه‌اي با چنين مختصات توليدي، آن هم با محوريت شخصيتي كه برخلاف برخي قهرمانان جنگ هنوز در حافظه عمومي تثبيت نشده، تصميمي است كه نمي‌توان صرفا با منطق اقتصادي توليد توضيحش داد. فيلم براي ساخته شدن، نيازمند نوعي اعتماد به خود سوژه بوده است؛ اعتماد به اينكه يك نام كمتر شناخته ‌شده نيز مي‌تواند در سينما تبديل به يك درام شود. اما «جانشين» در نهايت با بازيگرانش قضاوت مي‌شود، چراكه شخصيت تاريخي، وقتي روي پرده قرار مي‌گيرد، ديگر فقط به اسناد و خاطرات تعلق ندارد، بلكه به بازيگر سپرده مي‌شود. آرمان درويش در نقش شهيد املاكي، انتخابي است كه مي‌توانست به سادگي به يك بازي بيروني و نشانه‌گذاري ‌شده تبديل شود: لحن جدي، نگاه فرماندهانه و مجموعه‌اي از رفتارهاي آشنا براي نمايش يك قهرمان جنگ. اما درويش تلاش مي‌كند از اين مسير فاصله بگيرد.
بازي او بيشتر بر حضور استوار است تا نمايش. سكوت‌ها، مكث‌ها و واكنش‌هاي كنترل ‌شده، به شخصيت اجازه مي‌دهند به تدريج شكل بگيرد. مهم‌تر اينكه بازيگر تلاش نمي‌كند مخاطب را وادار كند كه املاكي را «دوست داشته باشد»؛ اجازه مي‌دهد او را ببيند و بشناسد. شكيب شجره نيز در جايگاه بازيگر مكمل، نقش مهمي در حفظ تعادل فضاي انساني فيلم دارد. حضور او به جهان فيلم تنوع مي‌دهد و مانع مي‌شود روايت در مدار يك شخصيت واحد و لحن يكنواخت باقي بماند. بازي شجره، به ‌خصوص در تعامل با شخصيت اصلي، به فيلم كمك مي‌كند مناسبات انساني درون فضاي جنگ را از زير سايه موقعيت نظامي بيرون بكشد. با اين حال، «جانشين» فيلمي نيست كه بتوان ارزش آن را فقط با فهرست نقاط قوتش سنجيد. پرسش مهم‌تر اين است كه آيا فيلم توانسته ظرفيت كامل سوژه خود را به سينما تبديل كند؟ پاسخ، كاملا مثبت نيست. زندگي و شخصيت شهيد املاكي امكان يك پرتره بسيار پيچيده‌تر را فراهم مي‌كند. 
فيلم در بخش‌هايي به اين پيچيدگي نزديك مي‌شود، اما گاهي در سطح روايت تاريخي باقي مي‌ماند و نمي‌تواند تمام لايه‌هاي شخصيت را به يك تجربه دراماتيك تبديل كند. بعضي موقعيت‌ها مي‌توانستند حذف شوند، برخي توضيحات جاي خود را به كنش بدهند و برخي روابط، مجال بيشتري براي شكل‌گيري پيدا كنند. اينها ضعف‌هايي هستند كه اتفاقا از اهميت فيلم كم نمي‌كنند، زيرا نقد جدي زماني شكل مي‌گيرد كه از يك اثر، متناسب با ظرفيتش انتظار داشته باشيم و ظرفيت «جانشين» كم نيست. فيلم در نقطه‌اي قرار گرفته كه سينماي دفاع مقدس امروز بيش از هميشه به آن احتياج دارد: فاصله گرفتن از قهرمانان تكرار شده، بدون فاصله گرفتن از تاريخ؛ ساختن شخصيت، بدون اسطوره‌سازي ساده‌انگارانه و بازسازي جنگ، بدون تقليل آن به انفجار و عمليات. «جانشين» در بهترين لحظاتش جنگ را نه به عنوان يك واقعه تمام‌شده، بلكه به عنوان موقعيتي براي سنجش انسان مي‌بيند. اين همان جايي است كه فيلم از يك اثر تاريخي صرف فراتر مي‌رود. اهميتش نه فقط در اينكه ما را با شهيد املاكي آشنا مي‌كند، بلكه در اين است كه نشان مي‌دهد سينماي دفاع مقدس هنوز مي‌تواند از دل تاريخ، شخصيت‌هايي تازه براي سينما پيدا كند. 
با اين همه، نقطه عطف بودن «جانشين» را نبايد به معناي بي‌نقص بودن آن گرفت. نقطه عطف واقعي شايد جاي ديگري باشد: در تغيير جهت نگاه. اينكه فيلمساز و تهيه‌كننده به جاي انتخاب مطمئن‌ترين نام، سراغ نامي رفته‌اند كه هنوز بخش بزرگي از مخاطبان او را نمي‌شناسند. اين ريسك، در سينمايي كه براي ارتباط با نسل تازه ناچار به بازتعريف زبان خود است، اهميت دارد. «جانشين» در نهايت فيلمي درباره جنگ است، اما مساله اصلي‌اش جنگ نيست؛ مساله، انسان در جنگ است. همين جابه‌جايي كوچك در زاويه نگاه، فاصله ميان يك فيلم مناسبتي و يك فيلم سينمايي را مشخص مي‌كند. شايد «جانشين» همه ظرفيت‌هاي شهيد املاكي را روي پرده محقق نكرده باشد؛ اما موفق شده يك ضرورت را به سينماي دفاع مقدس يادآوري كند: تاريخ با تكرار زنده نمي‌ماند، با كشف دوباره زنده مي‌ماند و سينما، اگر بخواهد حافظه جنگ را براي نسل امروز حفظ كند، بايد كمتر به آنچه همه مي‌شناسند، بسنده كند و بيشتر سراغ كساني برود كه تاريخ درباره‌شان حرف زده، اما سينما هنوز حرف آخرش را نزده است. در چنين چشم‌اندازي، «جانشين» بيش از آنكه پايان يك روايت باشد، آزموني براي آينده سينماي دفاع مقدس است؛ آزموني كه نشان مي‌دهد آيا مي‌توان قهرمانان گذشته را بدون تبديل كردنشان به مجسمه، دوباره به انسان و سپس به شخصيت سينمايي تبديل كرد. پاسخ فيلم كامل نيست، اما به اندازه‌اي جدي است كه ارزش ديده شدن، بحث كردن و ادامه دادن اين مسير را داشته باشد.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون