• 1405 پنج‌شنبه 9 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6432 -
  • 1405 پنج‌شنبه 9 مهر

بحران معنا با نگاهي به كتاب «يافتن معناي زندگي»

زندگي معنادار فقط زندگي بدون شكست و فقدان نيست

مسعود تقي‌آبادي

پرسش از معناي زندگي شايد قديمي‌ترين پرسشي باشد كه انسان در خلوت خود با آن مواجه شده است، اما در هر دوره تاريخي صورت تازه‌اي پيدا مي‌كند و در روزگار ما، در ميان انبوه صفحه‌هاي روشن، اعلان‌هاي بي‌پايان و فشار دايمي براي موفق‌تر شدن، بيش از گذشته به مساله‌اي ملموس تبديل شده است. آرتور سي.بروكس، پژوهشگر علوم اجتماعي و استاد دانشگاه هاروارد كه بخش مهمي از آثارش را به خوشبختي، رضايت از زندگي، كار و شكوفايي انساني اختصاص داده، در كتاب «يافتن معناي زندگي» اين پرسش را به مركز بحث خود آورده است. او كه پيش‌تر با آثاري همچون «از قدرت تا قدرت» و «ساختن زندگي‌اي كه مي‌خواهيد» در ميان نويسندگان حوزه خوشبختي و زندگي خوب شناخته شده، در تازه‌ترين اثرش از مساله رضايت فردي فراتر مي‌رود و سراغ «چرايي» زندگي مي‌رود. نسخه اصلي كتاب در سال ۲۰۲۶ از سوي انتشارات پورتفوليو منتشر شده و ترجمه فارسي آن با برگردان ساره‌سادات علوي و انتشار ميلكان در سال ۱۴۰۵ در دسترس خوانندگان ايراني قرار گرفته است.

ادعاي محوري بروكس اين است كه بحران معناي انسان معاصر را نمي‌توان جدا از دگرگوني‌هاي فرهنگي و فناورانه زمانه فهميد. او معتقد است زندگي‌اي كه مدام با معيار موفقيت، بهره‌وري، لذت و عملكرد سنجيده شود، ممكن است امكانات فراواني فراهم كند، اما پاسخ روشني به پرسش «براي چه؟» ندهد. از نگاه او معنا در سه تجربه به هم پيوسته شكل مي‌گيرد: انسجام، هدف و اهميت؛ يعني اينكه انسان بتواند داستان زندگي خود را بفهمد، براي آينده جهتي داشته باشد و احساس كند بودن او براي چيزي يا كسي اهميت دارد. اهميت كتاب براي خواننده امروز نيز دقيقا در همين نقطه آشكار مي‌شود: در جهاني كه حتي خلوت و توجه انسان به كالاهايي قابل مصرف تبديل شده‌اند، كتاب دوباره پرسشي را پيش مي‌كشد كه هيچ موتور جست‌وجو يا فناوري هوشمندي نمي‌تواند به جاي انسان به آن پاسخ نهايي بدهد.

 

چرا زندگي پرامكانات مي‌تواند تهي به نظر برسد؟

بحث بروكس از تناقضي آغاز مي‌شود كه تجربه بسياري از انسان‌هاي معاصر را توضيح مي‌دهد؛ فرد ممكن است تحصيلكرده باشد، شغلي مطلوب داشته باشد، از امكانات ارتباطي گسترده استفاده كند و همچنان در خلوت خود احساس كند چيزي در زندگي گم شده است. مساله در چنين وضعيتي كمبود اطلاعات نيست. انسان امروز بيش از هر دوره‌اي به اطلاعات دسترسي دارد و تقريبا براي هر پرسش عملي مي‌تواند در چند لحظه پاسخي پيدا كند، اما پرسش‌هاي مربوط به غايت، ارزش و معناي زندگي از جنس ديگري هستند. خود بروكس نيز تاكيد مي‌كند كه معناي زندگي مساله‌اي نيست كه بتوان آن را يك‌بار براي هميشه حل كرد؛ معنا بيشتر به يك جست‌وجوي مستمر شبيه است.

اين تمايز، كتاب را از بسياري از آثار رايج درباره خوشبختي جدا مي‌كند. در ادبيات جديد خوشبختي، گاه زندگي خوب با مجموعه‌اي از شاخص‌هاي قابل سنجش توضيح داده مي‌شود: احساس مثبت بيشتر، رضايت بالاتر، روابط بهتر، خواب مناسب‌تر يا عملكرد مطلوب‌تر. بروكس از اين دستاوردهاي پژوهشي استفاده مي‌كند، اما مي‌كوشد نشان دهد كه هيچ‌كدام به تنهايي پاسخ پرسش معنا نيستند. ممكن است انسان احساس خوشي كند و باز هم نداند براي چه زندگي مي‌كند؛ همان‌طور كه ممكن است از برخي دشواري‌ها رنج ببرد و با وجود آن، زندگي‌اش را عميقا معنادار بداند.

بايد اذعان كرد كه اين مساله سابقه‌اي طولاني در فلسفه دارد. پرسش سقراط درباره زندگي آزموده، مساله فضيلت در انديشه ارسطو، تأملات رواقيان درباره زيستن مطابق با ارزش‌ها و پرسش‌هاي اگزيستانسياليستي درباره آزادي، اضطراب و مسووليت، همگي نشان مي‌دهند كه معنا پيش از ظهور تلفن هوشمند و شبكه‌هاي اجتماعي نيز مساله انسان بوده است. اهميت كار بروكس در اين است كه سعي مي‌كند اين پرسش تاريخي را با زبان علوم رفتاري و تجربه روزمره انسان امروزي دوباره صورت‌بندي كند. البته همين انتخاب، بعدها يكي از نقاط مورد مناقشه كتاب نيز شده است؛ منتقداني معتقدند توضيح بحران معنا با تمركز فراوان بر فناوري، توجه كافي به تاريخ طولاني‌تر اين بحران نمي‌كند.

 

سه ستون براي فهم زندگي

چارچوب اصلي كتاب بر سه مفهوم استوار است كه بروكس آنها را براي فهم معناي زندگي از يكديگر تفكيك مي‌كند: انسجام، هدف و اهميت. انسجام به توانايي انسان براي ديدن ارتباط ميان رويدادهاي زندگي مربوط مي‌شود؛ اينكه گذشته، حال و آينده همچون مجموعه‌اي از اتفاقات پراكنده ديده نشوند و فرد بتواند براي تجربه‌هاي خود روايتي قابل فهم بسازد. انساني كه شكست، فقدان يا تغيير مسير زندگي را بخشي از داستان شخصي خود مي‌بيند، به قطع از رنج مصون نيست، اما مي‌تواند نسبت متفاوتي با آن برقرار كند.

هدف، سويه ديگري از معناست و به جهت حركت مربوط مي‌شود. انسان براي داشتن هدف لزوما به يك برنامه دقيق چندساله احتياج ندارد؛ مساله اصلي اين است كه فعاليت‌هاي روزمره او با ارزش‌هايي كه برايش اهميت دارند، ارتباط پيدا كنند. كار، در چنين تعريفي، هنگامي از فعاليتي براي كسب درآمد فراتر مي‌رود كه فرد بتواند در آن اثري از رسالت شخصي خود ببيند. بروكس در آثار پيشين خود نيز درباره نسبت كار، موفقيت و شكوفايي انساني نوشته بود و در اين كتاب، مفهوم كار معنادار را در چارچوب گسترده‌تري قرار مي‌دهد. معرفي رسمي كتاب نيز «كار به مثابه رسالت» را يكي از عناصر زندگي معنادار مي‌داند.

اهميت سومين مولفه، يعني اهميت، در شكستن مرزهاي فردگرايانه جست‌وجوي خوشبختي آشكار مي‌شود. زندگي زماني معنادار مي‌شود كه فرد احساس كند وجود او به چيزي فراتر از رضايت شخصي متصل است؛ خانواده، دوستي، خدمت، ايمان، هنر، طبيعت، حقيقت يا مسووليتي اجتماعي مي‌توانند صورت‌هاي متفاوت اين تجربه باشند. بروكس تاكيد مي‌كند كه روابط انساني در شكل‌گيري احساس اهميت نقش اساسي دارند.

از اين سه مفهوم، تصويري از معنا به دست مي‌آيد كه بيشتر شبيه ساختن يك زندگي است تا پيدا كردن يك پاسخ. انسان بايد گذشته خود را تفسير كند، براي حركت آينده جهت داشته باشد و خود را در شبكه‌اي از روابط و ارزش‌ها جاي دهد. اينجا كتاب از توصيه‌هاي معمول درباره شاد بودن فاصله مي‌گيرد و به پرسش قديمي‌تري نزديك مي‌شود: چه چيزي يك زندگي را ارزش زيستن مي‌دهد؟

 

فناوري و فرسايش توجه

يكي از مهم‌ترين بخش‌هاي استدلال بروكس به رابطه ميان فناوري و بحران معنا مربوط مي‌شود. تلفن همراه، شبكه‌هاي اجتماعي و جريان دايمي سرگرمي، توجه انسان را در معرض محرك‌هاي پي‌درپي قرار مي‌دهند و امكان سكوت، ملال و تأمل را كاهش مي‌دهند. در چنين محيطي ذهن به واكنش سريع عادت مي‌كند و لحظه‌اي كه بايد در آن با يك پرسش دشوار بماند، با محرك تازه‌اي پر مي‌شود. بروكس اين وضعيت را در پيوند با كاهش توانايي انسان براي مواجهه با عمق و هدف زندگي تحليل مي‌كند و بر ضرورت بازگشت به تجربه‌هاي مستقيم انساني، رابطه، طبيعت، هنر، عشق و تأمل تاكيد دارد.

اين استدلال در شرايطي مطرح مي‌شود كه پژوهش‌هاي مربوط به زندگي ديجيتال نيز توجه گسترده‌اي به پيامدهاي استفاده افراطي از صفحه‌ نمايش و شبكه‌هاي اجتماعي نشان داده‌اند، هرچند درباره شدت، سازوكار و دامنه اين پيامدها همچنان بحث علمي وجود دارد. مساله مهم در خواندن كتاب آن است كه ميان دو گزاره تفاوت بگذاريم: اينكه فناوري مي‌تواند عادت‌هاي توجه ما را تغيير دهد، گزاره‌اي قابل بررسي است؛ اما اينكه فناوري به تنهايي علت بحران معناي انسان معاصر باشد، ادعايي بسيار بزرگ‌تر است.

يكي از نقدهاي جدي وارد شده به كتاب نيز همين‌جا شكل مي‌گيرد. در نقدي منتشرشده در نشريه «نيويوركر» در مارس ۲۰۲۶، منتقد استدلال بروكس درباره نقش تغييرات مغزي و نيمكره‌هاي مغز در بحران معنا را محل ترديد قرار داده و معتقد است كتاب در برخي موارد يافته‌هاي علوم اجتماعي و علوم اعصاب را با اطمينان بيشتري از آنچه شواهد اجازه مي‌دهد، عرضه مي‌كند. همان نقد همچنين ايراد مي‌گيرد كه بروكس تاريخ بحران معنا را بيش از اندازه به جهان فناوري جديد پيوند مي‌زند، گويي مساله‌اي كه ريشه‌هاي آن به مدرنيته، نيهيليسم و بحران‌هاي معنايي قرن‌هاي پيش بازمي‌گردد، عمدتا با ظهور فناوري‌هاي جديد پديد آمده است.

اين نقد را نمي‌توان ناديده گرفت، زيرا كتاب خود را در مرز ميان علم، فلسفه و معنويت قرار مي‌دهد و هرچه ادعاي علمي پررنگ‌تر باشد، انتظار از دقت روش‌شناختي نيز بيشتر خواهد شد. با اين حال، حتي اگر خواننده درباره بخشي از تبيين‌هاي عصب‌شناختي بروكس ترديد داشته باشد، پرسش اصلي كتاب همچنان پابرجاست: آيا شيوه زندگي‌اي كه فرصت انديشيدن را از انسان مي‌گيرد، مي‌تواند احساس معنا را نيز تضعيف كند؟

 

معنا چگونه از زندگي روزمره ساخته مي‌شود؟

جايي كه كتاب از توضيح بحران به پيشنهاد شيوه‌اي براي زيستن مي‌رسد، وجه انساني‌تر آن آشكار مي‌شود. بروكس عشق را يكي از پايه‌هاي معناي زندگي مي‌داند و آن را از لذت يا رضايت لحظه‌اي جدا مي‌كند. عشق در اين معنا با تعهد، آسيب‌پذيري، مراقبت و پذيرش ديگري پيوند دارد؛ تجربه‌اي كه دقيقا به دليل دشواري‌هايش ارزش پيدا مي‌كند. رابطه انساني در اين چارچوب فضايي است كه در آن مسووليت و وابستگي متقابل تجربه مي‌شود.

رنج نيز در اين تصوير حذف نمي‌شود. زندگي معنادار فقط زندگي بدون شكست و فقدان نيست. حتي ممكن است بخشي از معناي زندگي از شيوه‌اي شكل بگيرد كه فرد با رنج خود برخورد مي‌كند و آن را در داستان بزرگ‌تري از زندگي قرار مي‌دهد. اينجا مي‌توان ردپاي سنت‌هاي فلسفي و ديني گوناگون را ديد؛ از رواقي‌گري كه بر تمايز ميان امور در اختيار و خارج از اختيار تاكيد مي‌كرد تا سنت‌هاي معنوي كه رنج را بخشي از تجربه دگرگوني انسان مي‌دانند. با اين حال، عنصر ديگر، تعالي يا فراتر رفتن از خود است. بروكس در توضيح معناي زندگي بر تجربه‌هايي تكيه مي‌كند كه انسان را از دايره منافع شخصي بيرون مي‌برند؛ ايمان، خدمت، زيبايي، طبيعت، هنر و عشق مي‌توانند در اين قلمرو قرار گيرند. در مطالب رسمي مربوط به كتاب نيز زيبايي، طبيعت، هنر، اخلاق، عشق، كار و رنج از اجزاي شكل‌دهنده زندگي معنادار معرفي شده‌اند.

با اين حال، منتقدان كتاب پرسش مهمي مطرح كرده‌اند: آيا مي‌توان اين تجربه‌هاي عميق را تا حد زيادي با معيارهاي سودمندي و احساس خوشبختي توضيح داد؟ نقد «نيويوركر» استدلال مي‌كند كه بروكس گاهي فلسفه، دين، عشق و حتي هنر را با اين معيار مي‌سنجد كه چه اثري بر احساس خوشبختي انسان دارند. اين نقد يادآور مساله‌اي مهم است: ممكن است معناي عشق در اين نباشد كه انسان را شادتر مي‌كند؛ ممكن است انسان عاشق شود، مسووليتي را بپذيرد يا حقيقتي را دنبال كند، حتي زماني كه اين انتخاب برايش دشواري و رنج به همراه دارد. چنين پرسشي مرز ميان «زندگي خوش» و «زندگي معنادار» را دوباره به ميان مي‌آورد.

از اين حيث، كتاب بروكس را مي‌توان اثري ميان‌رشته‌اي دانست كه هم نقطه قوتش و هم محدوديتش در همين ميان‌رشتگي قرار دارد. او مي‌خواهد يافته‌هاي علوم رفتاري را با فلسفه و سنت‌هاي ديني پيوند دهد و زبان پيچيده اين حوزه‌ها را براي خواننده عمومي قابل استفاده كند. اين رويكرد كتاب را خواندني و كاربردي مي‌كند، اما گاه خطر ساده‌سازي مفاهيمي را به همراه دارد كه قرن‌ها موضوع بحث فلسفي بوده‌اند.

 

كتابي ميان علم زندگي و فلسفه زندگي

جايگاه «يافتن معناي زندگي» در كارنامه بروكس را بايد در امتداد مسيري ديد كه از پژوهش درباره خوشبختي آغاز شده و به مساله شكوفايي انساني رسيده است. بروكس نويسنده پانزده كتاب معرفي شده و دو اثر پيشين او، «از قدرت تا قدرت» و «ساختن زندگي‌اي كه مي‌خواهيد»، به فهرست آثار پرفروش راه يافته‌اند. او در كتاب تازه، بحث را از خوشبختي و رضايت به معناي زندگي مي‌كشاند و درصدد است تا ميان داده‌هاي علمي و پرسش‌هاي متافيزيكي رابطه برقرار كند.

امتياز مهم كتاب، توانايي آن در تبديل پرسشي بسيار بزرگ به موضوعي قابل گفت‌وگو براي مخاطب عمومي است. بروكس به جاي آنكه معنا را مفهومي دست‌نيافتني در تاريخ فلسفه باقي بگذارد، آن را با تجربه كار، خانواده، عشق، رنج، فناوري، توجه و انتخاب‌هاي روزانه پيوند مي‌دهد. چارچوب سه‌گانه انسجام، هدف و اهميت نيز امكان مي‌دهد خواننده زندگي خود را از سه زاويه متفاوت بررسي كند. در كنار اينها، استفاده از علوم رفتاري و تلاش براي ارتباط دادن آن با سنت‌هاي فلسفي و معنوي، كتاب را از يك كتاب توصيه‌اي معمولي فراتر مي‌برد.

«يافتن معناي زندگي» را نمي‌توان جايگزين تاريخ فلسفه، فلسفه اخلاق يا پژوهش تخصصي درباره معنا دانست؛ اما مي‌توان آن را متني ميانجي دانست كه تلاش مي‌كند پرسش‌هاي سنگين اين حوزه‌ها را به زندگي روزمره بازگرداند. در دوره‌اي كه هوش مصنوعي مي‌تواند متن توليد كند، تصوير بسازد، موسيقي بيافريند و بخشي از تصميم‌هاي انسان را بر عهده بگيرد، پرسش از معنا شكل تازه‌اي پيدا كرده است. اگر ماشين بتواند بسياري از كارهايي را كه زماني نشانه مهارت و تمايز انسان بودند، انجام دهد، آنچه باقي مي‌ماند، پرسش از چرايي انجام دادن آنهاست. بروكس نيز در معرفي كتاب بر همين مرز تاكيد دارد و معنا را حوزه‌اي مي‌داند كه نمي‌توان آن را به‌سادگي شبيه‌سازي كرد.

اين كتاب براي دانشجويان و پژوهشگران حوزه خوشبختي، علوم رفتاري و مطالعات انسان معاصر مي‌تواند متني قابل بحث باشد و براي مخاطب عمومي نيز دريچه‌اي به گفت‌وگويي گسترده‌تر درباره عشق، كار، رنج، ايمان، زيبايي و مسووليت فراهم كند. ارزش كتاب بيش از آنكه در وعده يافتن يك پاسخ نهايي باشد، در بازگرداندن پرسش به زندگي روزمره است؛ پرسشي كه شايد پاسخ آن براي هر انسان متفاوت باشد، اما گريزي از مواجهه با آن وجود ندارد.

پژوهشگر ارتباطات

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون