• 1405 پنج‌شنبه 9 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6432 -
  • 1405 پنج‌شنبه 9 مهر

به مناسبت روز مولانا و شمس

دير اومدي

محسن آزموده

دوست عكاسم خانم احمدي تعريف مي‌كرد وقتي براي تهيه گزارش تصويري به مناسبت روز بزرگداشت مولانا به راسته كتابفروشي‌هاي انقلاب رفته، دو چيز نظرش را جلب كرده، يكي اينكه رهگذران و مشتري‌ها و فروشنده‌ها خيلي با او همكاري نمي‌كردند، حال و حوصله نداشتند و بي‌اعتماد بودند. البته به نظر من و خود خانم احمدي، مردم حق دارند، اوضاع و احوال اقتصادي آن قدر بد است كه كسي دل و دماغ ندارد، ضمن آنكه به دليل همين وضع و شرايط ناگوار معيشتي، ديوار بدبيني بلند شده و آدم‌ها به سختي به يكديگر اعتماد مي‌كنند و حاضر نمي‌شوند مفت و مسلم جلوي دوربين غريبه‌اي كه ادعا مي‌كند عكاس است، بايستند. 
دومين مشاهده خانم احمدي هم جالب بود، اينكه وقتي از اين و آن پرس و جو مي‌كند كه كجا مي‌تواند آثار مولانا را در تعداد زياد پيدا كند، يكي او را به مغازه‌اي انتهاي يك پاساژ حواله مي‌دهد. وقتي به آنجا مي‌رود، پيرمردي را مي‌بيند، نشسته پشت پيشخوان يك مغازه. خانم احمدي از فروشنده سراغ كتاب‌هاي مولانا را مي‌گيرد، اما فروشنده به او مي‌گويد «دير اومدي، فرستاديم رفت افغانستان»! يعني چه؟ بله، گويا اين روزها مولانا و آثار او در افغانستان، زادگاه او، خيلي بيشتر از ايران طرفدار و مخاطب و خواننده دارد. 
اين خبر في‌نفسه بد نيست، بلكه خوب هم هست. مولانا پادزهر موثر و كارايي براي جزم‌انديشي و قشري‌گرايي است، نگاه تكثرگرا، مهربانانه و رئوف مولانا در مثنوي براي مردم افغانستان، بسيار راهگشاست، براي نمونه مولانا در مثنوي به خلاف  سياست امروز در افغانستان، مثلا در داستان مشهور فيل در خانه تاريكي اختلاف ديدگاه‌ها و نظرات را به تفاوت چشم‌اندازها مربوط مي‌داند و از نوعي تكثرگرايي دفاع مي‌كند يا مثلا در داستان موسي و شبان، راه‌ها و شيوه‌هاي ارتباط با امر قدسي را منحصر به يك شيوه و طريق نمي‌داند.
اما از زاويه ديگري هم مي‌توان به اين ماجرا نگريست و آن اينكه گرايش به مثنوي و مولانا در ايران، در مقايسه با سه-چهار دهه گذشته كمتر شده. تا يك دهه پيش، در گوشه و كنار جامعه، شاهد محفل‌ها و جلسات مثنوي‌خواني بوديم و بساط شرح و تفسير اين كتاب بزرگ، بسيار گرم و پرمخاطب بود، امروز در مقام مقايسه با قبل، اين توجه بيشتر به آثاري ديگر از ادبيات كلاسيك فارسي و به ويژه شاهنامه فردوسي صورت مي‌گيرد و همان قدر (و بلكه بيشتر) كه قبلا مثنوي‌خواني رواج داشت، اكنون شاهنامه‌خواني زياد شده است. 
براي اين پديده هم احتمالا بتوان حدس و گمان‌هايي زد و آن را تا حدودي بازتاب شرايط سياسي و اجتماعي روز قلمداد كرد. احتمالا دغدغه‌هاي هويتي بر انگيزه‌هاي معنويتي غلبه كرده، بلكه بسياري از مردم، معنا و معنويت را هم در ايران‌گرايي فردوسي مي‌جويند. 
اما به هر حال، خواه اين گمانه‌زني‌ها درست باشد يا خير، نبايد از مثنوي و مولانا غفلت ورزيد و توجه تحسين‌برانگيز به فردوسي و شاهنامه، نبايد مانع از خواندن آثار جلال‌الدين بلخي بشود. مثنوي‌معنوي و به‌طور كلي نوشته‌هاي منظوم و منثور مولانا آثاري عظيم و چند بعدي هستند كه به عنوان نمي‌توان آنها را به يك وجه يا تفسير خاص فروكاست. 
مثنوي‌معنوي، در روزگار مشهور پادرهوايي  معنا و معنويت، غني و سرشار از معنا و رازورزي است. به قول زنده‌ياد داريوش شايگان در كتاب پنج اقليم حضور، «مولانا جلال‌الدين محمد رومي، اوج تكامل سنت عرفاني است كه پيشينه تبارشناسي آن با گذر از حلاج و بايزيد بسطامي به سنايي و عطار مي‌رسد. بي‌سبب نيست كه ايرانيان براي شاهكار بزرگ وي، مثنوي، شأني شاخ و در حد تقدس قائلند. مولانا از سرايندگان عشق است و شاهكار ديگر او يعني ديوان شمس، حركت روح است در جست جوي معشوق.» اين گنجينه گرانبهاي معنويت و معنا را نبايد از دست داد، مخصوصا كه گرايش عموم به خوانش‌هاي رسمي از آيين‌ها كم شده و به دلايل مختلف عموم مردم معنا را در شيوه‌هاي شخصي‌تر و خصوصي‌تر مي‌جويند. سال‌هاست كه در كشورهاي غربي، به «رومي» به عنوان مرجعي براي معنويت مي‌نگرند، پس چرا ما خود را از اين سرچشمه جوشان و حيات‌بخش محروم ‌سازيم؟
ديگر ويژگي مولانا خصلت جهانشمول و همگاني فكر و انديشه او است. مولانا فراتر از چارچوب‌هاي زباني و فرهنگي خاص، شور و هيجان ناب را با انديشه‌اي رازورزانه در هم مي‌آميزد. بسياري از ايده‌ها و انديشه‌هايي كه مولانا در مثنوي تبيين مي‌كند، زبان حال همگان است، همه انسان‌هاي از اصل گسسته و غريبي كه در برهوت جهان سرگردانند و روزگار وصل خويش را مي‌جويند. هر كسي از ظن خود مي‌تواند يار مولانا شود. حيف است از اين جنبه مولانا غفلت كنيم و به جاي مثنوي و غزليات گرانسنگ او، به نسخه‌هاي سطحي و زرد «زندگي خوب» مراجعه كنيم. «نِي حريف هر كه از ياري بُريد/ پرده‌هايش پرده‌هاي ما دريد// همچو نِي زهري و ترياقي كه ديد؟/ همچو نِي دمساز و مشتاقي كه ديد؟// نِي حديثِ راهِ پُرخون مي‌كند/ قصّه‌هاي عشقِ مجنون مي‌كند// محرمِ اين هوش، جُز بي‌هوش نيست/ مر زبان را مُشتري جز گوش نيست».

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون