پناه بردن به آينده در شب امتحانات
آيا زمان براي تيم ملي تمام شده است؟
اظهارات اخير امير قلعهنويي مبني بر درخواست فرصت براي بازسازي تيم در فاصله كمتر از ۱۰۰ روز تا شروع جام ملتهاي آسيا بحثهاي داغ و متناقضي را در فضاي ورزشي كشور به راه انداخته است.
اين صحبتها در شرايطي مطرح ميشود كه هواداران فوتبال و كارشناسان بيش از هر زمان ديگري نسبت به عملكرد تيم ملي در فيفاديهاي اخير ابراز نگراني ميكنند و اين درخواست را نوعي تناقض با زمان باقي مانده ميدانند. نقد اصلي منتقدان به اين موضعگيري زمان است.
فوتبال به ويژه در سطح ملي و در فاصله كوتاه تا تورنمنتهاي بزرگي مثل جام ملتهاي آسيا عرصه آزمون و خطا نيست. وقتي سرمربي از بازسازي سخن ميگويد اين پرسش در ذهن مخاطب ايجاد ميشود كه آيا اين روند نبايد بسيار پيشتر آغاز ميشد؟ قلعهنويي كه در دوره دوم حضور خود تجربه هدايت تيم ملي را دارد و با ساختار فوتبال ايران بيگانه نيست حالا در موقعيتي قرار گرفته كه به جاي نتايج ملموس به وعده آيندهنگري پناه برده است.
در نگاه خوشبينانه ميتوان صحبتهاي او را نوعي پذيرش مسووليت و تلاش براي آرام كردن جو رواني پيرامون تيم ملي دانست. او با اعتراف به اينكه حق داريد ناراحت باشيد، سعي كرده رابطهاي صادقانه با هواداران برقرار كند. اين لحن در تضاد با مربياني
-ازجمله خود قلعهنويي تا پيش از اين- است كه شكستها را به گردن داوري، زمين چمن يا بدشانسي مياندازند.
شايد هم قلعهنويي با قبول مسووليت ميخواهد فشار را از روي بازيكنان بردارد تا در فضاي آرامتري به رفع ايرادات فني بپردازند. او ميگويد «اين فيفادي درسهاي بزرگي براي ما بود» اين جمله نشاندهنده آن است كه كادرفني به وضوح متوجه گسستهاي تاكتيكي در بازي مقابل تيمهايي مثل ازبكستان و روسيه شده است. اما با وجود همه اين ديدگاهها و در نگاهي واقعبينانه اظهارات سرمربي تيم ملي كه پيش از اين در صحبتهاي مديران فدراسيون هم شنيده بوديم، نوعي خريد زمان براي فرار از فشارهاي آني به نظر ميرسد. وقتي تيم ملي به فاصله سه ماه تا شروع مسابقات رسمي همچنان در حال ساختن است زنگ خطر براي هواداران به صدا در ميآيد. تيم ملي فوتبال ايران همواره به عنوان يك قدرت درجه اول در قاره آسيا شناخته شده است، بنابراين هواداران انتظار ندارند در آستانه جام ملتها تيم ملي در مرحله آزمايش تركيب يا بازسازي ساختار باشد. انتظار عمومي رسيدن به انسجام نهايي و هماهنگي تاكتيكي است نه بازگشت به نقطه صفر.
مساله ديگر سابقه ذهني جامعه فوتبال از عملكرد تيمهاي تحت هدايت قلعهنويي است. نوسان در نمايشها و وابستگي زياد به توانمنديهاي فردي ستارهها نكتهاي است كه بارها مطرح شده. اگر هدف او از اين فرصت تغيير در تفكرات تاكتيكي و دوري از بازيهاي احساسي و پراشتباه باشد، شايد بتوان به آن روي خوش نشان داد. اما اگر اين حرفها فقط براي آرام كردن افكار عمومي در كوتاهمدت باشد و در زمين مسابقه تغيير محسوسي رخ ندهد اين فرصت نهتنها به بازسازي تيم كمك نميكند كه اعتماد عمومي به كادرفني را بيش از پيش تخريب خواهد كرد.
درنهايت فوتبال ورزشي است كه در آن زمان گرانبهاترين دارايي است. قلعهنويي بداند كه صبر هواداران به ويژه پس از سالها انتظار براي قهرماني در جام ملتهاي آسيا به سر آمده است و اين صحبتها با اولين شكست در بازيهاي پيش رو به بايگاني خواهد پيوست و مردم ديگر مجالي به او و حتي رييس فدراسيون نخواهند داد.