• 1405 شنبه 18 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6439 -
  • 1405 شنبه 18 مهر

شمس؛ نامي كه از تبريز و خوي تا مولانا ادامه يافت

نام شمس در اينجا از يك نام تاريخي فراتر مي‌رود و به بخشي از هويت شاعرانه مولانا تبديل مي‌شود. شايد بتوان مسير اين دگرگوني را چنين ديد: ديدار، تجربه را پديد آورد، تجربه به شعر رسيد و شعر آن را به حافظه سپرد. زبان فارسي در اين ميان نقش حافظه را بر عهده گرفت. تجربه‌اي كه ميان دو انسان شكل گرفته بود، در شعر مولانا ماندگار شد و از طريق شعر به نسل‌هاي پس از آنان رسيد. از اين رهگذر، شمس به يكي از چهره‌هاي ماندگار فرهنگ فارسي تبديل شد؛ چهره‌اي كه بيش از هر چيز از راه تاثيري كه بر يك انسان بزرگ گذاشت، در حافظه تاريخي ما باقي ماند. براي فهم شمس، رفتار، گفتار و نوشتار او در كنار يكديگر معنا پيدا مي‌كنند. در رفتار، آزادگي و جست‌وجو، در گفتار، صراحت و جسارت و در نوشتار، زباني كه مخاطب را به مكث و انديشيدن دعوت مي‌كند. اين سه وجه، تصويري از انساني مي‌سازند كه زندگي را ميدان آزمون و كشف مي‌ديد. امروز نيز اين وجه از ميراث شمس اهميت خود را حفظ كرده است. انسان معاصر در ميان انبوه اطلاعات و پاسخ‌هاي آماده، گاه فرصتِ نگاه كردن به خويشتن را از دست مي‌دهد. شمس ما را به همان نقطه‌اي بازمي‌گرداند كه در آن، آدمي دوباره با زندگي خود روبه‌رو مي‌شود؛ با آنچه ساخته، با آنچه مي‌تواند تغيير دهد و با استعدادهايي كه هنوز فرصت ظهور پيدا نكرده‌اند. اين نگاه، در مواجهه شمس و مولانا جلوه‌اي تاريخي و ماندگار پيدا كرد. مولانا پس از ديدار شمس، همان انسان پيشين باقي ماند، اما جهان دروني او چنان وسعت گرفت كه صورت تازه‌اي از او در شعر پديدار شد. فقيه و مدرس و واعظ قونيه، در پي اين تجربه، مولانايي را به جهان عرضه كرد كه شعر فارسي را با شور و حركتي تازه همراه ساخت. از اين رو، شمس را مي‌توان يكي از چهره‌هاي بزرگ فرهنگ ايراني در مفهوم گسترده آن دانست؛ انساني كه از آذربايجان برخاست، در قونيه بر يكي از بزرگ‌ترين شاعران زبان فارسي اثر گذاشت و از طريق شعر، نام خود را به قرن‌هاي بعد رساند. آذربايجان در اين روايت همچنان حضوري روشن دارد. «تبريزي» بخشي از نام شمس باقي مانده و همراه او از تبريز تا قونيه رفته است. اين نام، جغرافيايي را با خود حمل كرد كه در تاريخ ادب فارسي سهمي بلند دارد. قطران، خاقاني، نظامي و در روزگار معاصر شهريار، هر يك به شيوه خود بخشي از اين حافظه فرهنگي را نمايندگي كرده‌اند. چه زيبا كه قرن‌ها بعد، شهريار در مثنوي «مولانا در خانقاه شمس» دوباره به اين نام بازمي‌گردد و در پايان مي‌گويد: 
«ليك مُلا شمس را جويا بُود
هر كجا شمس است آنجا مي‌رود»
گويي شمس هنوز و دوباره در حركت است و مولانا در جست‌وجوي او است و نام شمس همچنان از تبريز تا قونيه و از قونيه تا شعر فارسي راه مي‌پيمايد. امروز ارزش خواندن شمس در همين صيرورت و حركت است. خواندن شمس به ما يادآوري مي‌كند كه زندگي هر انسان مي‌تواند در مواجهه‌اي عميق، معنايي تازه پيدا كند؛ مي‌تواند از عادت فاصله بگيرد، به خويشتن بازگردد و توانايي‌هاي پنهان خود را وارد جريان زندگي كند. شمس تبريزي از يك جغرافيا برمي‌خيزد، در يك ديدار تاريخ مي‌سازد و در محمل زبان فارسي ماندگار مي‌شود. ميراث او را با همين سه كليد‌واژه مي‌توان كند و كاويد و جست: جست‌وجو، دگرگوني و زندگي.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون