بارگاه شمس؛ آزمون فرداي گشايش
اكنون بايد موافقت با ايجاد پايگاه، با تعيين مسووليتها، تامين امكانات و حضور نيروهاي متخصص به مرحله اجرا برسد تا بارگاه بر پايه برنامهاي روشن و پايدار اداره شود.پرسش اصلي از همين جا آغاز ميشود: فرداي گشايش چه خواهد شد؟ چه نهادي مسوول برنامه فرهنگي مجموعه است؟ هزينه نگهداري چگونه تامين ميشود؟ دانشگاهها، پژوهشگران و مردم خوي چه سهمي در تصميمگيري دارند؟ پاسخ روشن به اين پرسشها، همان اندازه اهميت دارد كه تامين اعتبار براي ساخت بنا داشت. ساختمان با پايان عمليات عمراني آماده ميشود، اما نهاد فرهنگي با برنامه، نيروي انساني و استمرار فعاليت شكل ميگيرد.بارگاه به بودجه پايدار، مديريت آشنا با فرهنگ، شوراي مشورتي علمي و برنامهاي سالانه نياز دارد. همكاري وزارتخانه، استانداري، فرمانداري، شهرداري، نهادهاي فرهنگي و دانشگاهها زماني ثمربخش است كه مسووليت هر مجموعه روشن باشد. انتشار گزارش عمومي فعاليتها و هزينهها نيز اعتماد شهروندان را افزايش ميدهد و امكان ارزيابي عملكرد را فراهم ميآورد. سرمايه فرهنگي همچون سرمايه مالي، نيازمند مراقبت و پاسخگويي است؛ به ويژه هنگامي كه حاصل سالها انتظار و صرف منابع عمومي باشد. معيار كاميابي اين مجموعه بايد فراتر از شمار بازديدكنندگان و آيينهاي رسمي برود. بايد پرسيد چند پژوهش معتبر پشتيباني شده، چه آثاري در دسترس مخاطبان قرار گرفته و چه فرصتهايي براي جوانان شهر فراهم آمده است؟ كتابخانه تخصصي، بايگاني پژوهشها، نشستهاي علمي، برنامههاي هنري و آموزشي و ارتباط مستمر با مراكز دانشگاهي ميتوانند بارگاه را در روزهاي عادي نيز زنده نگه دارند. استمرار اين فعاليتها نشان ميدهد كه مجموعه تا چه اندازه به زندگي فرهنگي شهر راه يافته است.در اين ميان، خود شمس بايد در مركز برنامهها بماند.
او را اغلب با شور مولانا و نام «ديوان شمس» ميشناسيم، اما براي شنيدن صداي خود او بايد به كتاب ارجمند «مقالات شمس» رسيد. شمس در اين كتاب پرسشگر و منتقد است؛ با عادتهاي فكري درميافتد و داوريهاي آسان را برهم ميزند. پاسداشت چنين چهرهاي، با فراهم كردن فضاي گفتوگو، خواندن و انديشيدن معنا مييابد. نام او بايد دعوتي به شناخت، پرسشگري و جستوجوي معرفت باشد.استاد محمدعلي موحد نيز در پيام تاملبرانگيزي كه به مناسبت گشايش بارگاه فرستاد، با يادآوري روزگار پرآشوب شمس و مولانا و شباهت آن با جهان جنگزده امروز، از «رجعت شمس و مولانا» سخن گفت و نوسازي مزار شمس را نشانهاي از اين بازگشت فرهنگي دانست. اين تعبير، مسووليت امروز ما را يادآور ميشود: بارگاه زماني به معناي واقعي زنده خواهد بود كه در كنار پاسداشت نام شمس، پيام مهر، محبت و اميد او نيز در زندگي فرهنگي جامعه جاري شود.البته استاد موحد خود تاكيد ميكند كه اين دريافت، نگرشي عاطفي است و نبايد آن را راهحلي ساده براي بنبستهاي عظيم سياسي و اجتماعي جهان دانست. اهميت سخن او نيز در همين واقعبيني است. ميراث شمس و مولانا قرار نيست جايگزين تدبير و مسووليتپذيري در جهان امروز شود، بلكه ميتواند افق انديشه و اخلاق انساني را گسترش دهد و در روزگاري آكنده از خشونت و بياعتمادي، يادآور امكان گفتوگو و همزيستي باشد. اعتبار علمي برنامههاي بارگاه نيز از همين منظر اهميت دارد. پژوهشگران بايد بتوانند يافتههاي خود را عرضه كنند و ديدگاههاي متفاوت در فضايي محترمانه بررسي شوند. سالها كار استادان، بنيادها و موسسات فرهنگي، اندوختهاي است كه با تغيير مديران نبايد كنار گذاشته شود. پايداري فرهنگي هنگامي شكل ميگيرد كه حافظه نهادي حفظ شود، توانهاي موجود به هم پيوند بخورند و برنامهها از عمر يك دوره مديريتي فراتر بروند.
مردم خوي نيز بايد در آينده مجموعه سهم داشته باشند؛ از مشاركت در برنامههاي فرهنگي تا فرصتهاي شغلي و پشتيباني از كسبوكارهاي محلي. كتابفروشي، صنايعدستي، راهنمايي گردشگران، اقامت و خدمات شهري ميتوانند از اين رويداد بهره ببرند. اين بهرهمندي به برنامهريزي نياز دارد تا درآمد گردشگري در شهر گردش كند و آرامش ساكنان و ميراث محلهها نيز پاس داشته شود. همكاري با مدرسهها، نشستهاي كتابخواني و كارگاههاي هنري نيز ميتواند پيوند نوجوانان و جوانان را با اين سرمايه فرهنگي استوار كند. رضايت مردم و احساس تعلق آنان، از مهمترين سنجههاي موفقيت بارگاه خواهد بود.گشايش بارگاه، پايان انتظاري طولاني و آغاز مسووليتي تازه است. كوشش يكسال گذشته نشان داد كه پيگيري و همكاري ميتواند كاري ديرمانده را به سرانجام برساند. اكنون همين اراده بايد صرف ساختن زندگي فرهنگي مجموعه شود. آزمون فرداي گشايش، تبديل بنايي آماده به نهادي زنده است؛ نهادي كه مردم از آن بهره ببرند، پژوهش در آن رشد كند و نام شمس، چراغي براي پرسيدن، انديشيدن و مهر ورزيدن بماند.