• 1405 شنبه 18 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6439 -
  • 1405 شنبه 18 مهر

چرخش بزرگ در معاملات انرژي

پايان وابستگي گازي اروپا؟

فرشيد فرحناكيان

سهم LNG امريكا در واردات اروپا در سال ۲۰۲۶ به حوالي دوسوم رسيده است؛ رقمي كه تنها يك تغيير تجاري نيست، بلكه نشانه يك جابه‌جايي ژئو‌اقتصادي در معماري انرژي قاره سبز است. اروپا پس از حمله روسيه به اوكراين تلاش كرد وابستگي خود به گاز روسيه را كاهش دهد، اما اكنون بخش بزرگي از همان شكاف را با LNG امريكا پركرده است. اختلال در صادرات قطر نيز اين تمركز را تشديد كرده است. اگر روند كنوني ادامه يابد، انستيتو اقتصاد انرژي و تحليل مالي (IEEFA) احتمال مي‌دهد سهم امريكا از LNG اروپا در سال‌هاي ۲۰۲۸ تا ۲۰۲۹ به حدود ۸۰ درصد برسد. پرسش اساسي اين است: آيا اروپا واقعا متنوع‌سازي كرده يا فقط يك وابستگي ژئوپليتيك را با يك وابستگي جديد جايگزين كرده است؟ اروپا طي چهار سال گذشته يكي از بزرگ‌ترين بازآرايي‌هاي بازار انرژي جهان را تجربه كرده است. جنگ روسيه و اوكراين، خط لوله را از نماد امنيت انرژي به نماد ريسك ژئوپليتيك تبديل كرد و LNG را در مركز راهبرد جديد اروپا قرار داد؛ اما اكنون يك پارادوكس مهم در حال شكل‌گيري است: قاره‌اي كه مي‌خواست از وابستگي به يك تأمين‌كننده رها شود، به‌تدريج در حال وابسته‌شدن به يك تأمين‌كننده بزرگ ديگر است. داده‌هاي IEEFA نشان مي‌دهد واردات LNG امريكا به اروپا از 8/‌29 ميليارد مترمكعب در سال ۲۰۲۱ به 5/‌99 ميليارد مترمكعب در ۲۰۲۵ افزايش‌يافته است. سهم امريكا از واردات LNG اروپا در سه‌ماهه نخست ۲۰۲۶ به ۶۳ درصد رسيده؛ درحالي كه اين سهم در سه‌ماهه نخست ۲۰۲۵ حدود ۵۷ درصد بود. پيش‌بيني IEEFA نشان مي‌دهد سهم امريكا در كل سال ۲۰۲۶ به حدود دوسوم برسد و در صورت تحقق قراردادهاي موجود و تداوم روند فعلي، در سال‌هاي ۲۰۲۸ يا ۲۰۲۹ به حدود ۸۰ درصد برسد؛ بنابراين مساله فقط افزايش صادرات LNG امريكا نيست؛ مساله، تغيير جغرافياي وابستگي انرژي اروپا است.

وابستگي نو

پيش از جنگ اوكراين، منطق امنيت انرژي اروپا تا حد زيادي بر قراردادهاي بلندمدت خط لوله، زيرساخت‌هاي ثابت و رابطه مستقيم با عرضه‌كننده استوار بود. گاز روسيه از طريق خطوط لوله به اروپا مي‌رسيد و همين پيوند فيزيكي، در عين ايجاد وابستگي، نوعي قابليت پيش‌بيني در عرضه ايجاد مي‌كرد. جنگ اين مدل را شكست. اروپا ناچار شد به سرعت به سمت LNG حركت كند؛ يعني گازي كه مي‌توان آن را مايع كرد، با كشتي حمل كرد، در پايانه‌باز‌ گازسازي كرد و از نقاط مختلف جهان خريد. اين تحول در ظاهر يك پيروزي براي تنوع‌بخشي (Diversification) بود. اروپا ديگر مجبور نبود بخش بزرگي از نياز خود را از يك خط لوله و يك كشور تأمين كند. اما LNG يك ويژگي متفاوت دارد: سياليت     (Fungibility) . كشتي LNG الزاما متعلق به يك بازار دايمي نيست. اگر قيمت در اروپا بالاتر باشد، محموله مي‌تواند به اروپا بيايد؛ اگر آسيا قيمت بيشتري پيشنهاد دهد، همان محموله مي‌تواند راهي آسيا شود. درنتيجه، اروپا از يك نوع وابستگي به نوع ديگري واردشده است: از وابستگي زيرساختي به وابستگي بازاري. اين تفاوت بسيار مهم است. در مدل روسي، مساله اين بود كه آيا روسيه گاز را ارسال مي‌كند يا نه. در مدل LNG، پرسش اين است كه چه كسي در لحظه بحران حاضر است براي يك محموله بيشتر پول بپردازد؟

امنيت عرضه يا كنترل عرضه

صعود LNG امريكا براي اروپا يك مزيت بزرگ دارد: ظرفيت عظيم توليد و صادرات، زيرساخت‌هاي گسترده و انعطاف بالاي برخي قراردادها. همين ويژگي باعث شده امريكا در معماري جديد انرژي اروپا جايگاه استراتژيك پيدا كند؛ اما نبايد اين انعطاف را با تضمين عرضه اشتباه گرفت. صادراتLNG امريكا درنهايت در يك بازار جهاني معامله مي‌شود. اگر قيمت‌هاي آسيايي بالا برود، اروپا بايد براي جذب محموله‌هاي آزاد با خريداران آسيايي رقابت كند. در اينجا مفهوم امنيت عرضه (Security of Supply) با كنترل عرضه (Power over Supply) از يكديگر جدا مي‌شوند. اروپا ممكن است ازنظر فيزيكي بتواند LNG امريكا را دريافت كند، اما اين به معناي آن نيست كه مي‌تواند در زمان بحران، محموله‌هاي امريكا را براي خود «رزرو» كند. اين همان نقطه‌اي است كه ژئواكونومي وارد داستان مي‌شود. در بازار LNG، قدرت ديگر فقط در مالكيت ذخاير گاز نيست؛ قدرت در مالكيت ظرفيت مايع‌سازي، پايانه‌ها، ناوگان حمل‌ونقل، قراردادها، زيرساخت مالي و توان پرداخت قيمت بالاتر توزيع‌شده است. از اين مــنظر، امريكا فقط يك صادركننده گاز نيست؛ بلكه يكي از مهم‌ترين گره‌هاي جريان انرژي (Energy Flow Nodes) جهان شده است.

شوك هرمز به اروپا

اگر LNG امريكا در حال افزايش سهم خود در اروپا است، بخشي از علت را بايد در ضعف يكي از مهم‌ترين رقباي آن جست‌وجو كرد: قطر. قطر پيش از بحران ۲۰۲۶ يكي از ستون‌هاي اصلي بازار جهاني LNG بود؛ اما حمله ايران به تأسيسات راس‌لفان، بخشي از ظرفيت صادراتي اين كشور را از مدار خارج كرد. برآورد IEEFA نشان مي‌دهد كه حدود ۱۷‌درصد از ظرفيت صادرات سالانه LNG قطر براي مدتي طولاني از دسترس خارج‌شده است. اين اتفاق دقيقا در بدترين زمان براي اروپا رخ داد. اروپا همزمان با كاهش وابستگي به روسيه، به دنبال افزايش سهم LNG بود و قطر يكي از طبيعي‌ترين گزينه‌ها براي ايجاد تعادل در برابر امريكا محسوب مي‌شد؛ اما وقتي قطر آسيب ديد، تنوع عرضه اروپا عملا محدودتر شد. در سه‌ماهه نخست ۲۰۲۶، سهم قطر از واردات LNG اروپا به حدود ۶ درصد كاهش يافت و در مقابل سهم امريكا به ۶۳ درصد رسيد (IEEFA) . بنابراين مي‌توان زنجيره ژئواكونوميك بحران را چنين ديد: اروپا وابستگي به روسيه را كاهش داد؛ تقاضا برايLNG افزايش يافت؛ قطر به عنوان يكي از منابع جايگزين آسيب ديد؛ و محموله‌هاي امريكا اهميت بيشتري پيدا كردند. اين‌ يك تمركز ناشي از بحران (Crisis-Driven Concentration) است.

وابستگي بيشتر

مساله اصلي دقيقا همين‌جاست. اروپا ازنظر تعداد مسيرهاي فيزيكي واردات گاز، متنوع‌تر شده است؛ اما ازنظر وابستگي به بازار جهاني LNG، ممكن است آسيب‌پذيرتر شده باشد. اين دو موضوع الزاما متناقض نيستند. اروپا مي‌تواند از امريكا، قطر، نيجريه، الجزاير و ديگر صادركنندگان LNG خريد كند؛ اما اگر سهم LNG در سبد گاز اروپا بالا برود، كل قاره به شرايط بازار جهاني LNG وابسته‌تر مي‌شود. پيش‌بينيIEEFA نشان مي‌دهد LNG در سه‌ماهه نخست ۲۰۲۶ حدود ۶۲ درصد از واردات گاز اروپا را تشكيل داده است؛ درحالي كه اروپا هم‌زمان با كاهش مصرف گاز، ظرفيت واردات LNG خود را افزايش داده است. اين يعني اروپا ممكن است در حال ساخت يك ظرفيت اضافي (Overcapacity) باشد؛ پايانه‌هايي كه ازنظر فيزيكي امكان دريافت گاز بيشتري دارند، اما در آينده ممكن است با كاهش تقاضاي گاز كمتر مورداستفاده قرار گيرند. در چنين شرايطي، سوال ديگر فقط «از كجا گاز بخريم؟» نيست. سوال مهم‌تر اين است: چقدر گاز اساسا نياز داريم؟

سومين ضلع امنيت انرژي اروپا

شايد مهم‌ترين درس بحران كنوني همين باشد كه امنيت انرژي را نمي‌توان فقط با افزايش عرضه ساخت. اروپا در فاصله ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۵ مصرف گاز خود را به ميزان قابل‌توجهي كاهش داده است. پيش‌بينيIEEFA نشان مي‌دهد تقاضاي LNG اروپا بين ۲۰۲۵ تا ۲۰۳۰ حدود ۲۳ درصد كاهش يابد؛ بنابراين سومين ضلع امنيت انرژي اروپا، پس از تنوع عرضه و زيرساخت، كاهش تقاضا (Demand Reduction) است. هر مترمكعب گازي كه اروپا مصرف نمي‌كند، يك محموله LNG است كه لازم نيست براي خريد آن با آسيا رقابت كند. هر نيروگاه خورشيدي جديد، هر مزرعه بادي، هر باتري ذخيره‌سازي و هر پروژه شبكه برق، درواقع بخشي از قدرت چانه‌زني ژئواكونوميك اروپا را افزايش مي‌دهد. از اين منظر، انرژي تجديدپذير فقط سياست اقليمي نيست؛ يك ابزار ژئواكونوميك است. هرچه وابستگي وارداتي كمتر شود، قدرت مقاومت در برابر شوك قيمت و عرضه بيشتر مي‌شود.

خطر پنهان قراردادهاي بلندمدت

پارادوكس ديگري نيز در حال ظهور است. اروپا براي اطمينان از دسترسي به LNG امريكا ممكن است به قراردادهاي بلندمدت بيشتري متوسل شود. اين قراردادها در كوتاه‌مدت مي‌توانند به امنيت عرضه كمك كنند؛ اما در بلندمدت خطر ايجاد قفل‌شدگي زيرساختي (Infrastructure Lock-in) را دارند. اگر تقاضاي گاز اروپا كاهش يابد، قراردادهاي بلندمدت LNG مي‌توانند به دارايي‌هاي كم‌استفاده يا حتي تعهدات پرهزينه تبديل شوند. در اينجا ميان دو هدف تعارض شكل مي‌گيرد: امنيت انرژي امروز در برابر استقلال انرژي فردا. انستيتو اقتصاد انرژي و تحليل مالي (IEEFA) نيز هشدار داده است كه اگر قراردادهاي جديد امريكا محقق شوند و كاهش تقاضاي گاز مطابق انتظار پيش نرود، سهم امريكا مي‌تواند تا ۷۵ تا ۸۰ درصد واردات LNG اتحاديه اروپا در سال ۲۰۳۰ برسد. در چنين سناريويي، اروپا ازنظر سياسي ممكن است از روسيه فاصله گرفته باشد، اما ازنظر ژئواكونوميك هنوز با همان پرسش قديمي مواجه خواهد بود: اگر عرضه‌كننده اصلي دچار اختلال شود، گزينه جايگزين چيست؟

تفاوت وابستگي امريكايي با وابستگي روسي

البته نبايد در دام مقايسه ساده افتاد. وابستگي به LNG امريكا دقيقا مشابه وابستگي به گاز خط لوله روسيه نيست. امريكا و اروپا متحدان سياسي و امنيتي هستند و بازار LNG نيز برخلاف خط لوله، ماهيتي جهاني دارد؛ بنابراين امكان تغيير مقصد محموله‌ها، تنوع قراردادها و ورود صادركنندگان جديد، نوعي انعطاف ايجاد مي‌كند. همين انعطاف، اما يك ريسك جديد توليد مي‌كند: قيمت. در بازار خط لوله، مساله اصلي «قطع جريان» بود؛ در بازارLNG، مساله مي‌تواند «قيمت جريان» باشد. ممكن است گاز وجود داشته باشد، كشتي نيز وجود داشته باشد و پايانه اروپايي هم آماده باشد؛ اما اگر آسيا قيمت بالاتري بپردازد، هزينه تأمين اروپا افزايش خواهد يافت. درنتيجه، امنيت انرژي ديگر فقط مساله فيزيكي نيست؛ مساله قدرت خريد (Purchasing Power) نيز هست.

پايان وابستگي يا تغيير شكل وابستگي

اروپا بدون ترديد يك دستاورد بزرگ داشته است: سهم گاز روسيه را در سبد انرژي خود كاهش داده و توانسته است در كوتاه‌مدت از فروپاشي عرضه جلوگيري كند. اين موفقيت اما يك روي ديگر نيز دارد. وابستگي به روسيه كاهش يافته؛ اما وابستگي به LNG افزايش‌يافته است؛ در درون بازار LNG نيز سهم امريكا با سرعتي كم‌سابقه بالا رفته است. شوك قطر اين تمركز را بيشتر كرده و رقابت اروپا با آسيا براي محموله‌هاي انعطاف‌پذير، اهميت قيمت جهاني LNG را افزايش داده است. از اين منظر، اروپا از يك وابستگي دوجانبه و زيرساختي به سمت يك وابستگي جهاني و بازارمحور حركت كرده است. اين الزاما بدتر نيست؛ اما الزاما استقلال هم نيست. مساله اصلي اين است كه اروپا نبايد «تنوع عرضه‌كنندگان» را با «امنيت انرژي» اشتباه بگيرد. اگر ۶۳ درصد LNG از امريكا بيايد، سپس ۷۰ درصد و درنهايت ۸۰ درصد، سوال ديگر اين نيست كه اروپا از روسيه رها شده يا نه. سوال اين است كه آيا تمركز جديد، در زمان بحران قابل مديريت است؟ پاسخ ژئواكونوميك احتمالا در افزايش تعداد تأمين‌كنندگان خلاصه نمي‌شود؛ بلكه در تركيبي از كاهش تقاضا، توسعه انرژي‌هاي تجديدپذير، ذخيره‌سازي، تنوع مسيرها، انعطاف قراردادها و حفظ ظرفيت واردات از چندين مبدأ قرار دارد. اروپا اگر صرفا فروشنده خود را عوض كند، وابستگي را حذف نكرده است؛ فقط وابستگي را بازطراحي كرده است. و شايد مهم‌ترين درس بحران ۲۰۲۶ همين باشد: امنيت انرژي زماني پايدار است كه يك كشور يا قاره نه‌فقط بتواند انرژي بخرد؛ بلكه بتواند در زمان بحران بدون وابستگي به يك فروشنده، يك مسير يا يك بازار، جريان انرژي خود را حفظ كند.     

دكتراي حقوق نفت و گاز

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون