نگرشي به مسوولانه زيستن
زندگي با چيزها
محسن آزموده
اشياء موجوداتي بيجان، خنثي و ناآگاه در برابر ما انسانها نيستند و ما انسانها حق نداريم هر طور كه ميخواهيم با آنها تا كنيم. اين خلاصه نگرش و ديدگاهي متفاوت با نگرش و ديدگاه مدرن نسبت به اشياء در جهان است كه براي روشن شدن آن مقدماتي لازم است. نخست توضيحي در اين باره كه شيء يا چيز، چيست؟
كلمه «چيز» (شيء) در فلسفه مدرسي قديم يك اصطلاح تخصصي است. هر آنچه موجود است، يك چيز است و به زبان تخصصي شيئيت يا چيز بودن مساوق موجوديت است. بر اين اساس در فلسفه قديم، انسان و حيوان و گياهان و جمادات، همگي «چيز» هستند، چيزها يا اشياي متفاوت با كيفيتها و ويژگيهاي گوناگون. اما در زبان روزمره، وقتي از اشياء حرف ميزنيم، مرادمان بيشتر چيزها يا اشياي بيجان است، خواه اشياي بيجان طبيعي مثل سنگ و برگ و يخ يا اشياي بيجان مصنوعي مثل صندلي و ميز و فرش و ... .البته وقتي در ماهيت و معناي همين تعريف ظاهرا ساده دقيق ميشويم، ميبينيم كه قضيه به همين سادگي هم نيست. «جان» يا «روان» يا «روح» يا «نفس» چيست؟ آيا ميتوان گفت كه برگ و آب جان ندارند؟ اشياي مصنوع و ساخته دست بشر چطور؟ چطور در نگرشهاي سنتي، برخي اشياي مصنوع، جاندار و بلكه مقدس تلقي ميشدند و بعضا به عنوان توتم مورد ستايش قرار ميگرفتند؟
در دوران جديد يك گسست و فاصله جدي ميان انسان و جهان و ميان ذهن و عين و ميان نفس و بدن پديد آمد. نمونه اعلا و مثالين آن نگرش دكارتي است. گويي انسان يك موجود آگاه و خودآگاه است كه به جهاني آشوبناك، ناآگاه و بيمعنا پرتاب شده و خودش بايد آن را معنادار كند و بلكه حق و توانايي آن را دارد كه هر طور كه خواست در آن دخل و تصرف كند و آن را به خدمت خود در آورد.
اما اواخر سال 1398، با فراگير شدن ويروس كرونا شوك مهيبي به اين ذهنيت و باور انسان وارد شد. هيچ كسي فكر نميكرد كه اين طوري شود. مدتها بود كه تصور ميشد بيماريهاي فراگير به خاطره و تاريخ پيوستهاند. البته بعضي اپيدميها رخ ميداد، مثل جنون گاوي يا آنفلوآنزاي مرغي. همين روزها كه اين يادداشت را مينويسم، صحبت از فراگيري طاعون در روسيه مطرح است و برخي نگرانيها از گسترش آن وجود دارد. اما واقعيت آن است كه هيچ كدام اين موارد مثل كرونا نبود. سطح و گستردگي فراگيري كرونا حيرتانگيز بود، آن هم در زمانهاي كه بشر چنان به خودش غره شده بود كه فكر ميكرد ديگر چنين فجايعي رخ نميدهد. اصلا همين كه حالا همه نگران شيوع طاعون از روسيه به ساير جاها هستند، به خاطر ماجراي كروناست. ضمن آنكه به گفته اكثر گزارشها در شيوع كرونا، عامل انساني، آگاهانه و ارادي يا نادانسته و ناخواسته، موثر بود.
خلاصه آنكه كرونا برخي نگرشها و باورها را بهطور جدي تغيير داد، به گونهاي كه جهان به قبل و بعد از آن تقسيم شده. يكي از اين تحولات، تغيير نگرش ما نسبت به اشياي ظاهرا بيجان و ناآگاه است. حالا ميدانيم كه اين طور نيست كه انسان سرور و سالار حتي همين زمين باشد و به رغم همه پيشرفتها و توانمنديهايي كه در طول هزارهها و به خصوص دويست-سيصد سال اخير كسب كرده، همچنان موجودي ناتوان و ناچيز است در معرض انواع و اقسام مخاطرات و ذرهاي ناديدني مثل ويروس كرونا كه بنيان زندگياش را بر باد ميدهد.
در جهانهاي سنتي و اصطلاحا پيشامدرن، مرز ميان انسان و جهان چنين مشخص و قاطع نبود، جهان رازآميز بود و انسان چنين قدرتمند و قادر مايشاء تلقي نميشد. آدمي فروتنانهتر و با تواضعي بيشتر روي زمين گام برميداشت و چنين نبود كه هر چه بخواهد بكند. اين به معناي بهتر بودن جهان پيشاصنعتي نيست. بخش عمدهاي از آن نگرش و رفتار، به علت ناتواني انسان بود. وقتي او «فاوستگونه» به پيشرفتهاي چشمگير دست يافت، تصور كرد كه هر كاري بخواهد ميتواند بكند و جهان دارايي او است. ناكاميها و شكستهاي متعدد از جمله كرونا اما نشان داد كه اين نگرش غلط است و دستاندازي بيحساب و كتاب آدمي در محيط اطرافش، فجايعي وحشتناك پديد ميآورد. اشياء داراييهاي ناآگاه و بيروحي در دستانمان نيستند كه هر طور كه خواستيم با آنها تا كنيم. ما انسانها، در ميان چيزها و اشياء و با آنها و در كنار آنها زندگي ميكنيم. برتري و سيادتي نسبت به آنها نداريم و در نتيجه حق نداريم مطابق اميال خودمان تملك كنيم و تغيير شكل دهيم يا مصرف كنيم. اگر هم در ظاهر نسبت به آنها قدرتمندتر به نظر ميآييم، اين به معناي آن است كه مسووليت بيشتري به عهده داريم، چراكه در صورت عدم پذيرش بار اين مسووليت، نه از تاك نشان ميماند و نه از «تاكنشان».