• 1405 دوشنبه 27 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6443 -
  • 1405 دوشنبه 27 مهر

دوگانگي ميان خود واقعي و خود اجتماعي نسل Z؛

وقتي براي پذيرفته‌شدن، از خودمان فاصله مي‌گيريم

فاطمه علي پناهي

گاهي دشوارترين نقش زندگي ما، نقش خودمان است؛ نقشي كه بايد هر روز، در برابر آدم‌هايي بازي كنيم كه تصور مي‌كنيم ما را مي‌شنا سند.

صبح، پيش از آنكه روز واقعا آغاز شود، نخستين انتخاب نانوشته‌مان را انجام مي‌دهيم: امروز قرار است كدام نسخه از خودمان را به جهان نشان دهيم؟ نسخه‌اي كه مي‌خندد، حتي وقتي ذهنش گرفتار پرسش‌هاي بي‌پاسخ است؟ نسخه‌اي كه مطمئن به نظر مي‌رسد، حتي وقتي در خلوت، ميان چندين ترديد سرگردان است؟ يا همان انساني كه نه هميشه شاد است، نه هميشه قوي و نه الزاما مطابق انتظارات ديگران زندگي مي‌كند؟

اين پرسش، يكي از پيچيده‌ترين تجربه‌هاي هويتي نسل Z است؛ نسلي كه در جهاني بزرگ شده كه ديده‌شدن در آن آسان‌تر از هر زمان ديگري است، اما ديده‌شدن لزوما به معناي شناخته‌شدن نيست.

 

ميان آنچه هستيم و آنچه نشان مي‌دهيم

در روان‌شناسي اجتماعي، مفهوم «خود واقعي» به تجربه دروني فرد از هويت، احساسات، ارزش‌ها و خواسته‌هايش اشاره دارد؛ در مقابل، «خود اجتماعي» تصويري است كه فرد در تعامل با ديگران از خود ارايه مي‌كند.

اين دو الزاما دشمن يكديگر نيستند. انسان براي زندگي در جامعه، ناگزير است رفتار خود را با موقعيت‌ها و روابط مختلف هماهنگ كند. ما در محيط كار، خانواده، جمع دوستان و فضاي عمومي، جنبه‌هاي متفاوتي از شخصيت خود را آشكار مي‌كنيم. مساله از جايي آغاز مي‌شود كه اين سازگاري، ديگر انتخابي آگاهانه نيست؛ بلكه به ضرورتي براي پذيرفته‌شدن تبديل مي‌شود.براي بخشي از نسل Z، فاصله ميان اين دو چهره گاهي چنان گسترده مي‌شود كه فرد به‌تدريج فراموش مي‌كند كدام رفتار از خواسته دروني او سرچشمه گرفته و كدام‌يك پاسخي به انتظار ديگران است.

شايد كسي كه در جمع، هميشه شوخ‌طبع است، در خلوت خود به سكوت نياز داشته باشد؛ كسي كه از موفقيت‌هايش سخن مي‌گويد، هنوز درباره مسير زندگي‌اش مطمئن نباشد؛ و كسي كه در برابر ديگران تصويري مستقل و بي‌نياز ارايه مي‌دهد، بيش از هر چيز خواهان درك‌شدن باشد.

تناقض اينجاست كه گاهي هرچه بيشتر تلاش مي‌كنيم تصويري پذيرفتني از خود بسازيم، كمتر فرصت مي‌يابيم خودمان را تجربه كنيم.

 

جامعه‌اي كه تفاوت را مي‌پذيرد، اما هميشه تحمل نمي‌كند

نسل Z در دوره‌اي رشد كرده كه مفاهيمي مانند فرديت، آزادي بيان، اصالت و حق انتخاب بيش از گذشته در گفت‌وگوهاي عمومي حضور دارند. بااين‌حال، ميان پذيرش نظري تفاوت‌ها و تحمل واقعي آنها فاصله‌اي قابل‌توجه وجود دارد. جامعه ممكن است از جوانان بخواهد خودشان باشند، اما هم‌زمان براي شكل خاصي از موفقيت، رفتار، پوشش، سليقه و حتي شيوه ابراز احساسات ارزش بيشتري قائل شود. از يك سو، از جوان انتظار مي‌رود مستقل فكر كند؛ از سوي ديگر، انتخاب متفاوت او ممكن است با قضاوت، مقايسه يا برچسب‌گذاري روبه‌رو شود. از او خواسته مي‌شود اعتمادبه‌نفس داشته باشد، اما گاهي اعتمادبه‌نفسش تنها زماني پذيرفته مي‌شود كه از محدوده انتظارات جمع فراتر نرود. در چنين شرايطي، پنهان‌كردن بخشي از شخصيت، هميشه نشانه دورويي نيست؛ گاهي راهي براي كاهش اصطكاك با محيط است. بااين‌حال، اگر اين پنهان‌كاري به عادتي دايمي تبديل شود، فرد ممكن است براي حفظ ارتباط با ديگران، ارتباط خود را با نيازها و خواسته‌هاي دروني‌اش تضعيف كند.

 

شبكه‌هاي اجتماعي؛ صحنه‌اي براي اجراي هويت

نمي‌توان از خود اجتماعي نسل Z سخن گفت و نقش شبكه‌هاي اجتماعي را ناديده گرفت. در اين فضا، هويت نه‌فقط تجربه مي‌شود، بلكه نمايش داده، ويرايش و ارزيابي مي‌شود. هر تصوير، كپشن، واكنش و حتي سكوت مي‌تواند بخشي از تصويري باشد كه ديگران از ما مي‌سازند. فرد به‌تدريج مي‌آموزد كدام بخش از زندگي‌اش قابليت نمايش دارد و كدام بخش بهتر است پشت پرده باقي بماند.

اما مساله صرفا انتشار تصاوير زيبا يا نمايش موفقيت نيست؛ مساله شكل‌گيري نوعي نظارت دروني است. گاهي پيش از آنكه ديگران ما را قضاوت كنند، خودمان رفتارمان را از نگاه فرضي آنان بررسي مي‌كنيم.آيا اين حرف به‌اندازه كافي جذاب است؟ آيا اين علاقه عجيب به نظر مي‌رسد؟ آيا اگر نظر واقعي‌ام را بيان كنم، از جمع كنار گذاشته مي‌شوم؟

در چنين وضعيتي، فرد تنها زندگي نمي‌كند؛ هم‌زمان تماشاگر و منتقد زندگي خويش نيز هست.البته شبكه‌هاي اجتماعي مي‌توانند فضايي براي يافتن افراد هم‌فكر، بيان تجربه‌هاي ناگفته و كشف هويت باشند. مساله، خود ابزار نيست؛ بلكه زماني است كه ارزش شخصي ما بيش از اندازه به بازخورد بيروني وابسته مي‌شود.

 

تنهايي در ميان جمعيت

يكي از پيامدهاي كمتر ديده‌شده اين دوگانگي، شكل‌گيري نوعي تنهايي پنهان است؛ تنهايي‌اي كه الزاما از نبودن آدم‌ها ناشي نمي‌شود، بلكه از نبود امكان حضور بي‌واسطه در كنار آنها سرچشمه مي‌گيرد. ممكن است فرد دوستان بسياري داشته باشد، در جمع‌ها حضور پيدا كند و ارتباطات گسترده‌اي بسازد، اما همچنان احساس كند هيچ‌كس او را به‌درستي نمي‌شناسد. چرا؟ چون ديگران با تصويري ارتباط برقرار كرده‌اند كه او براي پذيرفته‌شدن ساخته است، نه لزوما با تمام پيچيدگي‌هاي وجودش.

اين همان تناقض تلخ خود اجتماعي است: فرد براي حفظ ارتباط، بخشي از خود را پنهان مي‌كند؛ اما همين پنهان‌كاري ممكن است مانع شكل‌گيري صميميتي شود كه در جست‌وجوي آن بوده است. صميميت واقعي، زماني شكل مي‌گيرد كه انسان مجبور نباشد براي حفظ جايگاه خود، تمام ترديدها، تفاوت‌ها و احساساتش را پشت چهره‌اي بي‌نقص پنهان كند.

 

آيا بايد از خود اجتماعي فرار كنيم؟

پاسخ، بازگشت به فردگرايي مطلق يا كنارگذاشتن ملاحظات اجتماعي نيست. هيچ هويتي در خلأ شكل نمي‌گيرد و هيچ انساني بدون تأثيرپذيري از روابط، فرهنگ و محيط پيرامون خود زندگي نمي‌كند. خود اجتماعي بخشي ضروري از زندگي ماست؛ همانطور كه توانايي همدلي، سازگاري و درك موقعيت ديگران ضروري است. آنچه بايد مورد پرسش قرار گيرد، نه اصل سازگاري، بلكه بهاي آن است. آيا براي پذيرفته‌شدن، ناچاريم باورهاي خود را انكار كنيم؟ آيا تفاوت‌داشتن بايد به معناي از دست‌دادن تعلق باشد؟ آيا جامعه مي‌تواند فضايي فراهم كند كه در آن افراد، بدون ترس دايمي از قضاوت، امكان تجربه و بيان هويت خود را داشته باشند؟ پاسخ اين پرسش‌ها تنها به نسل Z مربوط نيست. خانواده‌ها، نظام آموزشي، رسانه‌ها و ساختارهاي اجتماعي همگي در شكل‌گيري فضايي نقش دارند كه در آن جوانان مي‌آموزند براي دوست‌داشتني‌بودن بايد چه چيزهايي را پنهان كنند. شايد به‌جاي توصيه مكرر به جوانان براي «خودشان بودن»، لازم باشد از خود بپرسيم چه شرايطي ساخته‌ايم كه در آن خودبودن گاهي دشوار و پرهزينه به نظر مي‌رسد.

 

بازگشت به خويشتن

نسل Z بيش از آنكه به توصيه‌اي ديگر درباره متفاوت‌بودن نياز داشته باشد، به فضايي نياز دارد كه در آن تفاوت، هزينه سنگيني نداشته باشد.

شايد اصالت، به معناي كنارگذاشتن تمام نقاب‌هاي اجتماعي نباشد؛ بلكه توانايي تشخيص اين است كه كدام چهره را از روي انتخاب برگزيده‌ايم و كدام را از ترس ازدست‌دادن تأييد ديگران به خود تحميل كرده‌ايم.

در نهايت، شايد صميمي‌ترين شكل ارتباط، لحظه‌اي باشد كه ديگر مجبور نيستيم پيش از هر جمله، واكنش ديگران را پيش‌بيني كنيم؛ لحظه‌اي كه مي‌توانيم بدون حذف تناقض‌ها، پنهان‌كردن ترديدها و انكار بخش‌هايي از وجودمان، در كنار ديگري حضور داشته باشيم.

زيرا مساله اصلي نسل Z اين نيست كه چرا گاهي خود واقعي‌اش را پنهان مي‌كند؛ مساله اين است كه چرا جهان پيرامون او هنوز در بسياري از موقعيت‌ها، پذيرش را به شبيه‌بودن مشروط مي‌كند.

و شايد مهم‌ترين پرسش اين روزگار همين باشد: اگر براي دوست‌داشتني‌بودن بايد از خودمان فاصله بگيريم، آنكه در نهايت دوست داشته مي‌شود، واقعا چه كسي است؟

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون