• 1405 دوشنبه 27 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6443 -
  • 1405 دوشنبه 27 مهر

درباره مجموعه داستان «آنها كه نمي‌شناختيم»

محمدكاظم اخوان

ويرجينيا ولف در «بانو در آينه» مي‌گويد: «زندگي همان است كه شما در چشم‌هاي مردم مي‌بينيد. همان كه آنها تجربه مي‌كنند.» و حالا مجموعه داستان‌هاي كوتاه «آنها كه نمي‌شناختيم» به قلم زهره مسكني پيش‌روي ماست. داستان‌هاي كوتاهي كه پيش از هر چيز از جنس لحظه‌هاي كوتاه و زودگذر زندگي است و از جنس اوهامي كه گاه به آنها پناه مي‌بريم تا وزن دنيا را بر روح و جان خود كمتر حس كنيم يا بگو تجربه‌هايي از جنس زندگي است با رنگ‌ها و صداهاي متفاوت كه نويسنده آنها را نه از منظر يك راوي فقط كه از نگاه راوي دوم هم مي‌بيند يا ديده يا خواسته ببيند. دو روايت كه به موازات هم پيش مي‌روند و گرچه به نقطه و گاه نقطه‌هاي تلاقي مي‌رسند، اما چنان برندگي و قطعيتي ندارند كه هم را قطع كنند، حتي در نقطه‌اي. هر دو روايت يك روند و نواخت زندگي هستند در تسليم به روزمرّگي و بازنمايي واقعيت‌هاي مستمر در آن و در زندگي فردي و اجتماعي فارغ از ملاحظات طبقاتي و جنسي و جنسيتي (گاه به اروتيسم ملايمي هم تنه مي‌زند). اما اينكه هر روايت واگويه يك حادثه است از منظري متفاوت به فراخور حال و هواي راوي آن، چنين فرضي دست‌كم از نگاه من به دشواري پذيرفتني است. در قصه‌ها نوعا روايت دوم زير سايه روايت اول است؛ چنان كه مثلا در همان قصه اول «آدم‌هاي ناخوانا» اگر «زن كاغذي» نبود، «مرد خط‌خطي» نه سرپا مي‌ماند و نه خواندنش به آن اندازه كه اكنون دارد، لطفي داشت. بماند كه نقش كلمات بر صورت و دست‌ها اگر رنگ افسانه مي‌گرفت، مثل آن اپيزود در «كوايدان» يا اشباح سرگردان شاهكار ماندگار كوباياشي، جذابيتش نه دو كه چندچندان مي‌شد. نبايد افسوس خورد كه از افسانه‌پردازي با آن قدمت و قدرت در ادبيات فارسي چرا غفلت شده، خصوصا در داستاني كه به افسانه‌اي مدرن تنه مي‌زند يا مي‌توانست بزند؟ در زيباترين و اثرگذارترين داستان اين مجموعه (بي البته رونوشت دومش)، داستان «ماهي»، روايت اول «زني كه ماهي شد»، آن فضاسازي گوتيك و فضاي وهم‌انگيز و گروتسك كه با آن درجه از قدرت تو را همراه كاراكتر فراموش‌ناشدني زن نازا (يا زن مرد نازا؟!) «زير خاك» مي‌كند و به اوج مي‌برد، يادآور «بچه رزماري» شاهكار پولانسكي (فضاسازي‌هاي سينماتيك ناگزير در ذهنم زنده مي‌شوند در تصاويري كه موج مي‌زنند در چند داستان اين مجموعه). اما چرا؛ تا از يادم نرفته بگويم داستان دوگانه «سايه‌اي كه به دنيا نيامد» هم هست كه با احتياط دوئتي است با نام‌هاي نرگس و رامين كه رواياتي مستقلند و نزديك به قصد و نيت نويسنده از فراهم آوردن اين مجموعه داستان. قبلا در يادداشتي نوشته‌ام و نقل مكررش خالي از لطف هم باشد، لازم است كه دو روايت از يك واقعه در رمان با انبوه لوازمش بستري مناسب‌تر دارد تا در يك يا دو داستان كوتاه؛ مگر قيد و تاكيد بر دوگانگي‌اش را بزني. جايي هم داستان فصل مي‌خورد، مثل همين «سال‌ها و پنجره‌ها» با روايت ليلا كه به جاي خود باز از داستان‌هاي زيباي اين مجموعه است با هر دو فصلش. داستان نفس مي‌كشد و هنگام خواندن، هرم گرم نفس‌هايش در ميان خطوط و كلمات، تو را كه خواننده آني مي‌نوازد و حاصل، چه سرخوشي و سبكي تحمل‌ناپذيري! حس زندگي در نفس‌هاي گرم داستان است كه خواننده را به دنبال  كردن آن مشتاق مي‌كند؛ همان كه هرچه فزون‌تر باشد جان و جسم نويسنده را بيشتر مي‌آشوبد و داستان را فربه‌تر مي‌كند. در خلق داستان، عرق‌ريزي روح در پس درآويختن با هيولاي زندگي و روزمرّگي است و پيروز شدن بر آن. اما اگر بهاي ناشناس ماندن «آنها» آن است كه نويسنده اين داستان‌ها كه چندتايي از آنها بي‌گمان در زمره داستان‌هاي اثرگذار اين ساليان هستند و در خاطره خوانندگانشان تا سال‌ها خواهند ماند، پس بگذار ناشناس بمانند و او باز بنويسد.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون