مرگ، حيات و اتفاقات تصادفي در «آخر دنيا»
زندگي بيش از چيزي است كه رخ داده
كتاب «آخر دنيا» نوشته جني ارپنبك، نويسنده صاحبنام آلماني منتشر شد. اين كتاب را انتشارات بيدگل با ترجمه محمد همتي راهي بازار كتاب كرده است.
در خبر انتشار كتاب در خبرگزاري كتاب ايران، «آخر دنيا» كتابي توصيف شده است با تأملي عميق بر اين حقيقت كه زندگي هميشه بيش از آن چيزي است كه اتفاق افتاده.
اين كتاب داستان سرگذشت زني را روايت ميكند و روايتگر امكانهاي مختلفي از حيات، مرگ و چرخشهاي تاريخ و سرنوشت است. نويسنده زندگي شخصيت اصلي رمان را بارها و بارها از نقطه صفر آغاز ميكند و نشان ميدهد كه چگونه يك اتفاق كوچك، يك تصادف يا يك تصميم در دورهاي بحراني، ميتواند مسير زندگي او را كاملا تغيير دهد.
كتاب به پنج بخش تقسيم شده و در انتهاي هر قسمت، شخصيت اصلي به نوعي ميميرد؛ اما در بخش بعدي، آن مرگ خنثي ميشود و او با چرخشي تازه، زنده ميماند تا سرگذشت متفاوتي را در دهههاي مختلف قرن بيستم تجربه كند.
«آخر دنيا» روايتي عميق و فلسفي پيرامون مفهوم «اگرها»، امكانهاي از دسترفته و تاثير تصميمات كوچك بر مسير زندگي است و با بهرهگيري از ساختاري منحصربهفرد، مرگ را نه به عنوان پايان مطلق، بلكه بسان دريچهاي به سوي زندگيهاي موازي و مسيرهاي ناممكن به تصوير ميكشد.
در بخشي از متن كتاب ميخوانيد: «او سقوط ميكند و حين سقوط از خودش ميپرسد يعني آخر و عاقبتش اين است كه گردنش بشكند.»
«ميداني هنوز هيچ جوابي به درخواست مربوط به ايستگاه ترامواي خيابان كاستانيناله، نبش شونهاوزر ندادهاند.»
شوهرش ميگويد: بالاخره خبر ميدهند و طره موي افتاده روي پيشانياش را كنار ميزند. اگر ايستگاه را كمي جلوتر ميبردند، ديگر هرروز آنجا ترافيك نميشد.
او سقوط ميكند و همانطور كه سقوط ميكند از اينكه سقوط ميكند، خجالت ميكشد.
«اي بابا براي هر كسي ممكن است پيش بيايد.»
«در مورد وضع اسفناك سراي سالمندان لاندسبرگ هم نوشتم. بايد پرسنل بيشتري استخدام كنند از يكي شنيدم كه اوضاع پيرمردپيرزنهاي آنجا افتضاح است.»
« كار درستي كردي.»
«درباره سفرهاي اينتوريست به فنلاد هم نوشتم خيلي بد سازماندهي شدهاند.»
«فنلاند زيباست؟»
«معلوم است تازه فكرش را بكن نميشود قطعه يدكي را مستقيم به شركت مردمي فرگاسر اوند فيلتروركه سفارش داد، ببري.»
«اوه واقعا؟»
«اينطوري نميشود.»
«بله.»
او حالا سقوط ميكند و از اين دنيا خارج ميشود؛ دنيايي كه هنوز تا آنچه بايد باشد راز درازي دارد. او نباشد چه كسي قرار است هواي اين دولت را داشته باشد كه دولت اوست و تازه چون كودكي نوپاست؟»