• 1405 چهارشنبه 29 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6445 -
  • 1405 چهارشنبه 29 مهر

مرگ تدريجي روياي اروپايي

علي ودايع

حال و روز اروپا خوب نيست. آنها در چندين جبهه در داخل و بيرون به شكل علني و پنهان درگير شده‌اند. چشم‌آبي‌ها كه روزگاري استعمارگران چهارگوشه جهان بودند، امروز به بازيگراني درجه دوم در روابط بين‌الملل تبديل شده‌اند. آنها گمان مي‌كردند كه بر ويرانه‌هاي جنگ جهاني دوم يك امپراتوري را سنگ بنا گذاشته‌اند. پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، اروپايي‌ها گمان مي‌كردند كه روياهايشان دست‌يافتني خواهد شد. بلند‌پروازي‌هاي يورو، اگرچه در دهه 90 ميلادي تعبير زودهنگام يك رويا بود اما ظرف يك دهه اخير ما رسما شاهد مرگ تدريجي روياي اروپايي بوديم. آيا ما غير رسمي شاهد فروپاشي اقتدار اروپايي هستيم يا آنها توان بازيابي جايگاه بروكسل در روابط بين‌الملل را كسب خواهند كرد؟

 

خيابان‌هاي شعله‌ور

تصوير امروز خيابان‌هاي پاريس، برلين، رم و مادريد ديگر تصوير قاره‌اي پيشرفته و در اوج رفاه نيست. اگر تا ديروز آشوب و درگيري خياباني در خاورميانه يك پديده عادي بود اما امروز رسانه‌ها صحنه مواجهه خشن شهروندان جان‌به‌لب آمده با پليس ضداغتشاش را نمايش مي‌دهند. لرزش‌هاي اقتصادي ناشي از تحريم‌ها و تقابل‌هاي نظامي، خيلي زودتر از آنچه كارشناسان بروكسل تصور مي‌كردند، از اتاق‌هاي فكر فراتر رفت و به سفره مردم رسيد. پاشنه‌آشيل امروز اتحاديه اروپا نه در لفاظي‌هاي ديپلماتيك، كه در عقربه‌هاي پمپ‌بنزين‌ها، قبوض نجومي انرژي و خروج خريداران با دست‌هاي خالي از فروشگاه‌ها جان گرفته است. اعتراضات سراسري و خشونت‌آميزي كه اروپا را فرا گرفته، بازتاب مستقيم صورت‌حساب گزافي است كه رهبران اروپايي براي حمايت بي‌چون‌وچرا از سياست‌هاي واشنگتن روي دست ملل خود گذاشته‌اند. اروپا اگرچه توانسته مقابل هژموني روسيه در حوزه انرژي تاب‌آوري خوبي نشان دهد اما هزينه‌هاي جبهه‌هاي جنگ اوكراين براي آنها ويرانگر است. داستان فشار اقتصادي زماني سنگين مي‌شود كه آنها بايد تاوان تنش‌هاي خاورميانه را نيز بپردازند. وقتي «پدرو سانچز»، نخست‌وزير اسپانيا صراحتا از خسارت بيش از ۱۰۰ ميليارد يورويي تحميل‌شده به اقتصاد اروپا سخن مي‌گويد و با فرياد «نه به جنگ» تكرار فاجعه عراق را گوشزد مي‌كند، در واقع بيان اين مساله است كه هزينه‌هاي جنگ و تحريم از جيب ماليات‌دهندگان اروپايي پرداخت مي‌شود. افزايش دو رقمي قيمت سوخت و بليت هواپيما به همراه تورم افسارگسيخته، طبقه متوسط اروپا را در معرض فشار قرار داده است. خستگي اجتماعي از فرسايش اقتصادي، روياي رفاه اروپايي را به كلافي سردرگم از خشم، اعتصاب و بي‌اعتمادي عميق نسبت به ساختار قدرت تبديل كرده است.

 

فشار از شرق و غرب

فاجعه كنوني قاره سبز، حاصل يك اشتباه محاسباتي ساده نيست. اروپا، تاوان پرهزينه يك صورت‌حساب دوگانه و كمرشكن را مي‌پردازد كه از دو جبهه همزمان به اقتصاد اروپا تحميل شده است؛ از يك‌سو، استمرار فرسايشي جنگ اوكراين و تزريق ميلياردها يورو تسليحات به كي‌يف، منابع مالي دولت‌هاي اروپايي را تا مرز ورشكستگي و استقراض عمومي پيش برده است و ازسوي ديگر، بحران‌آفريني واشنگتن در خاورميانه و آغاز جنگ عليه ايران، شريان‌هاي حياتي انرژي و ترابري جهان را به نقطه بحران رسانده است. اتحاديه اروپا در اين معادله دو‌سر‌باخت، تمام‌وكمال خود را به دنده‌هاي ماشين جنگي ايالات‌متحده گره زده است. درحالي‌كه اقتصاد اروپا پيش از اين نيز از قطع شريان‌هاي گاز ارزان‌قيمت روسيه آسيب ديده بود، شعله‌ور شدن تنش‌ها پيرامون ايران و جهش قيمت سوخت و لجستيك، تير خلاص را به پيكر نيمه‌جان صنايع آلمان، فرانسه و ديگر اقتصادهاي قاره سبز شليك كرد. بروكسل در نقش بازيگري منفعل، هزينه‌هاي گزاف امنيتي‌سازي سياست خارجي واشنگتن را از جيب شهروندان خود پرداخت مي‌كند؛ وضعيتي كه در آن سياستمداران اروپايي نه‌تنها ابتكار عملي در دست ندارند، بلكه ناچارند وانمود كنند بحران‌هاي زنجيره‌اي كنوني، بهاي ناگزير «دفاع از ارزش‌هاي دموكراتيك» است؛ توجيهي كه ديگر حتي در ميان افكار عمومي خود اروپا نيز خريدار ندارد.

 

سرريزي وضعيت خاورميانه

تنش‌هاي خاورميانه و كشيده شدن پاي غرب به درگيري‌هاي منطقه، تنها يك بحران ديپلماتيك در فرسنگ‌ها دورتر از مرزهاي بروكسل نيست؛ بلكه كاتاليزوري مستقيم و مخرب است كه باروت آشوب‌هاي داخلي اروپا را شعله‌ورتر كرده است. سرريز اين بحران به داخل جامعه اروپايي را مي‌توان در دو لايه موازي و ويرانگر رديابي كرد؛ شوك معيشتي-سوختي و شكاف عميق تمدني-اجتماعي.

در لايه نخست، با زبانه كشيدن آتش جنگ و ناامني در شريان‌هاي انرژي خاورميانه به‌ويژه تنگه هرمز، اقتصاد خرد اروپا زير ضربات سنگين جهش قيمت نفت، بنزين و هزينه‌هاي لجستيك زير ضرب گرفتار شده است. براي طبقه متوسط و كارگري در فرانسه، آلمان، آلباني و ايتاليا كه پيش از اين نيز زير فشار تورم ناشي از جنگ اوكراين كمر خم كرده بودند، اين شوك جديد سوخت به معناي «دست‌اندازي مستقيم به سبد خريد و قدرت خريد خانواده‌ها» بود. واكنش فوري اين وضعيت، سربرآوردن موج تازه‌اي از اعتصابات سراسري، بستن خيابان‌ها و درگيري‌هاي خشن با نيروهاي امنيتي بود؛ خيابان‌هايي كه در آن مردم با شعارهاي صريح، سياستمداران خود را متهم مي‌كنند كه ثروت ملي را فداي ماجراجويي‌هاي تهاجمي واشنگتن در خاورميانه كرده‌اند. اما لايه دوم، گسل قطب‌بندي تمدني و هويت‌محور در قلب شهرهاي اروپايي است. ورود بي‌ملاحظه اروپا به حمايت از سياست‌هاي جنگ‌طلبانه امريكا و اسراييل، خشم انباشته‌شده ميليون‌ها مهاجر و شهروند مسلمان‌تبار ساكن قاره سبز را برانگيخته است. امروز در خيابان‌هاي پاريس، لندن و برلين، راهپيمايي‌هاي صدها هزار نفري ضدجنگ در مواجهه مستقيم با جريان‌هاي افراطي و راست‌گراياني قرار گرفته‌اند كه از اين فرصت براي پمپاژ «اسلام‌هراسي» و «بيگانه‌هراسي» بهره مي‌برند. خاورميانه آتش گرفته است، اما دود ناشي از قطب‌بندي شديدي كه سران بروكسل با محاسبات غلط خود ايجاد كرده‌اند، چشم جوامع اروپايي را مي‌سوزاند؛ بحراني دوگانه كه انسجام اجتماعي را نابود كرده و قاره سبز را به انبار باروتي آماده انفجار بدل كرده است.

 

بازي سخت واشنگتن با آرزوهاي دوستان قديمي

تراژدي واقعي اتحاديه اروپا در اين نيست كه قرباني يك بحران بيروني شده است. فاجعه براي چشم‌آبي‌ها در اين واقعيت تلخ نهفته است كه برادر بزرگ‌تر فراآتلانتيك از پشت به متحدان خود خنجر زده است. اين گزاره‌اي است كه «امانوئل مكرون» همين ديروز درباره مدل رفتاري «جو بايدن» و امريكا با اروپايي‌ها بيان كرده بود. واشنگتن تحت شعارهاي فريبنده‌اي چون «همبستگي فراآتلانتيك» و «امنيت مشترك»، گام‌به‌گام رهبران ساده‌لوح يا وابسته بروكسل را به سمت اتخاذ سياست‌هاي انتحاري سوق داد. امريكا نه تنها خطوط پدافندي و سوپاپ‌هاي اقتصادي اروپا را نابود كرد، بلكه خود به اصلي‌ترين ذي‌نفع اين انحطاط بدل گشت. امروز كاخ سفيد با پمپاژ آتش در خاورميانه و تداوم جنگ در جبهه شرقي اروپا، الگويي از «سوداگري ژئوپليتيك» را به نمايش گذاشته است. واشنگتن پس از قطع شريان‌هاي گاز ارزان روسيه، گاز مايع خود را به چندين برابر قيمت واقعي به صنايع ورشكسته آلمان و فرانسه مي‌فروشد و همزمان با تحميل هزينه‌هاي نظامي جنگ ايران، اروپا را درگير يك ناترازي مهلك انرژي و تورم افسارگسيخته كرده است. كاخ سفيد نه تنها شريك سفره خاكي اروپايي‌ها نيست، بلكه با جذب سرمايه‌ها و كارخانجات اروپايي به داخل خاك امريكا، در حال ميخكوب كردن رقباي صنعتي سنتي خود در قاره سبز است. در عمق ماجرا، شخص «دونالد ترامپ» و اطرافيان او به دنبال ترويج و حمايت از جريانات راست افراطي در اروپا هستند كه دشمنان قسم‌خورده اتحاديه اروپا محسوب مي‌شوند.  واشنگتن، اروپا را نه به عنوان يك متحد هم‌تراز كه به عنوان يك شريك براي پرداخت هزينه نگاه مي‌كند كه درنهايت بايد روي ريل امريكا حركت كند.

 

چالش واگرايي درون خانوادگي اروپايي

گسل‌هاي فروپاشي اتحاديه اروپا تنها به فشارهاي بيروني و سوداگري واشنگتن محدود نمي‌شود؛  آفت اصلي، فرسايش و واگرايي زهرآگيني است كه از درون، پايه‌هاي «همگرايي اروپايي» را منكوب كرده است. خستگي امپراتوري رفاه و نااميدي جوامع اروپايي از آرمان‌شهرهاي بروكسل، فضا را براي رشد پرشتاب جريان‌هاي راست‌گراي افراطي و پوپوليست هموار كرده است. احزابي كه روزگاري در حاشيه سياست قاره سبز بازي مي‌كردند، امروز با سوار شدن بر موج تورم انرژي، خشم از مهاجرت و مخالفت با ارسال چك‌هاي سفيد به جنگ‌هاي فرامرزي، لرزه بر اندام احزاب سنتي فرانسه، آلمان، ايتاليا و هلند انداخته‌اند. اين جريان‌ها با شعار «ملي‌گرايي ساختارشكن»، پروژه اتحاديه اروپا را نه يك چتر امنيتي، بلكه غل و زنجيري بر دست و پاي حاكميت ملي خود مي‌بينند. در اين معادله پيچيده واگرايي، «برگزيت» به عنوان نخستين و سنگين‌ترين ضربه ساختاري بر پيكر بروكسل ثبت شد. كت قرمزهاي انگليسي شوكي ژئوپليتيك را وارد كردند كه خروج يكي از سه ضلع اصلي قدرت اقتصادي و نظامي اروپا را رقم زد. با اين حال، سير تحولات يك دهه اخير ثابت كرد كه نه بريتانيا در بهشت موعود «بريتانياي جهاني» آرام گرفت و نه اتحاديه اروپا توانست جاي خالي لندن را پر كند.

 

تنزل به بازيگر درجه دوم

شعار «استقلال استراتژيك» كه روزگاري توسط مكرون و مرتس بر سر زبان‌ها افتاده بود، امروز به طنز تلخي در معادلات بين‌الملل تبديل شده است. اتحاديه اروپا كه قرار بود به عنوان يك قطب مستقل در نظام چندقطبي جديد ايفاي نقش كند، اكنون حتي توان دفاع از منافع اقتصادي خرد شهروندان خود را ندارد. سران بروكسل با واگذاري تمام‌ وكمال اراده سياسي و تصميم‌گيري‌هاي امنيتي خود به سنت‌آگون و كاخ‌سفيد، رسما به تماشاچيان پرهزينه در شطرنج قدرت تبديل شده‌اند. تنزل قاره سبز از «امريكن دكترين» به بازيگري پسادرجه دوم، نتيجه مستقيم عاري شدن از عقلانيت و خودمختاري استراتژيك است. وقتي اروپايي‌ها نتوانستند خطوط قرمزي براي خود تعريف كنند و ناچار شدند هزينه‌هاي شكست پروژه فشار حداكثري واشنگتن را در خاورميانه و جبهه شرقي به دوش بكشند، روياي «امپراتوري رفاه» رسما فروپاشيد. خيابان‌هاي مشتعل قاره سبز و خشم سراسري مردم، پيش‌درآمد تحولاتي بزرگ‌تر است. درنهايت، واقعيت عريان اين است كه امريكا، خاورميانه و اروپا را همزمان درگير آتش كرده، اما سود تجاري و تسليحاتي آن را به جيب مي‌زند؛ در‌حالي‌كه اروپا نه در جبهه جنگ، توان پيروزي دارد و نه در جبهه صلح، صدايي براي شنيده شدن. روياي اروپايي نه با يك يورش بيروني، بلكه بر اثر استهلاك دروني، وابستگي كوركورانه و قرباني شدن در پاي زياده‌خواهي‌هاي كاخ‌سفيد به پايان راه خود
 رسيده است.   

     كارشناس ارشد روابط بين‌الملل

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون
وب گردی
ارائه خدمت حساب وكالتی در بانك ملت برای خرید خودروهای وارداتی از طریق سامانه اتونوین توسعه آموزش دیجیتال و مسئولیت اجتماعی همراه اول؛ از توزیع سیم‌کارت نوجوان تا بورسیه ۱۰ هزار دانش‌آموز محروم از تحصیل در «آی‌نو» سرگذشت دومان سهند؛ از تالیف کتاب‌های اقتصادی تا مشاوره سرمایه‌گذاری علائم سرطان مغز استخوان در آزمایش خون چیست؟ بانک ملت بیشترین تسهیلات ازدواج و فرزندآوری را در بین بانک های کشور پرداخت کرد/ اعطای ۳۵.۴ همت تسهیلات طی ۶ ماه به ۱۵۶ هزار متقاضی هزارمین کارآموز؛ نقطه عطف پنج سال فعالیت آکادمی همراه اول انتصاب مدیران جدید چهار منطقه امور شعب / اکبری: چابک‌سازی و بهره‌وری، اولویت بانک ملی ایران است پذیره‌نویسی صندوق سرمایه‌گذاری ارزی «ملی کیمیا» از طریق شعب بانک ملی ایران وصول ۲ هزار میلیارد تومان از مطالبات بانک دی با حمایت سازمان ثبت اسناد و املاک کشور بانک دی بازویی توانمند در خدمت‌رسانی به جامعه ایثارگری است