پرویز براتی
در «نَ بدن»، دوازده مجسمه آصف ابراهیمی صرفا صورتهایی از بدن انسان نیستند؛ آنها امکانهایی برای بازاندیشی در مفهوم بدن، هویت و ماهیت وجودند. فرمها در مرز میان ماده، تکنیک و دگرگونی شکل گرفتهاند و انسان را از جایگاه موجودی کامل با تعریفی ثابت بیرون میکشند. این مجموعه که در واپسین ماههای سال ۱۴۰۴ شکل گرفته، با گردآوری و مدیریت هنری آرزو آزادی، مخاطب را به پرسش از حدود شناخت خود از انسان فرامیخواند.
نمایشگاه «نَ بدن» از ۲۳ مهر تا ۵ آبان ۱۴۰۵ در گالری سیحون برپاست. نشست تخصصی بررسی آثار با حضور عباس مجیدی و مهدی امامبخش نیز پنجشنبه ۳۰ مهرماه در گالری برگزار میشود.
در مجموعه «نَ بدن»، بدن دیگر موجودیتی زیستی و تمامشده نیست، بلکه میتواند تغییر شکل دهد یا به وضعیتی دیگر برسد. در فرآیند ساخت، لحظهای پیش آمد که فرم از تصور اولیه شما فاصله بگیرد و بهجای تحمیل ارادهتان، اجازه دهید ماده مسیر اثر را تعیین کند؟ این اتفاق چه تغییری در نتیجه ایجاد کرد؟
در مجسمهسازی همهچیز از ابتدا مشخص نیست. ممکن است با تصوری اولیه شروع کنم، اما کار با ماده اتفاقهایی پیش میآورد که مسیر اثر را تغییر میدهند. ماده همیشه مطابق خواسته من رفتار نمیکند و همین مقاومت گاهی راه دیگری پیش پایم میگذارد. برایم مهم است اصرار نکنم اثر شبیه تصور نخست شود؛ گاهی باید اجازه داد فرم مسیر خودش را پیدا کند. این به معنای کنارگذاشتن تصمیم هنرمند نیست، بلکه پذیرفتن امکانهای تازه است. در این مجموعه میخواستم بدن به شکلی ازپیشتعیینشده محدود نماند. این پذیرش گاهی فرم را از مسیر پیشبینیشده دور میکند.
اگر این دوازده مجسمه را نه دوازده بدن، بلکه وضعیتهای متعارض یک بدن واحد بدانیم، با فروپاشی سوژه روبهرو هستیم یا تکثیر امکانهای وجودی او؟ آیا انسان وحدت خود را از دست میدهد یا از توهم یکپارچگی رها میشود؟ این تمایز در کدام تصمیم فرمی آشکار است؟
این مجسمهها را لزوما بدنهایی جدا از هم نمیبینم؛ میتوان آنها را شکلهای مختلف یک وضعیت انسانی دانست که گاه هماهنگ و گاه متضادند. انسان همیشه یکپارچه و ثابت نیست: ممکن است چیزی بخواهد و لحظهای بعد برخلاف آن فکر کند. این تناقضها بخشی از وجود ما هستند، نه الزاما نشانه ضعف یا فروپاشی. مساله من ازدسترفتن هویت نیست، بلکه دیدن انسان فراتر از تعریفی ثابت است. تعدد مجسمهها امکان پرداختن به تفاوتها را فراهم میکند؛ هر اثر بخشی از یک وضعیت است، بیآنکه تمام معنای بدن را در خود جای دهد.
در هنر، فناوری معمولا ابزار گسترش توانایی هنرمند دانسته میشود، اما تکنیک میتواند مقاومت ماده را نیز آشکار کند. در «نَ بدن»، ماده چیزی است که باید بر آن غلبه کرد یا عاملی که میتواند تصمیم هنرمند را مختل کند؟ آیا ناتوانی در کنترل ماده به کشف زبانی تازه منجر شده است؟
ماده را فقط وسیله اجرای ایدههایم نمیدانم؛ ویژگیها و محدودیتهای خودش را دارد و گاهی در برابر تصمیم من مقاومت میکند. شناخت فنی ضروری است، اما تسلط به معنای کنترل کامل نیست. چیزی که ابتدا مانع به نظر میرسد، ممکن است راه تازهای بگشاید: فرمی مطابق انتظار شکل نمیگیرد و همین، امکان دیگری را آشکار میکند. بااینحال، هر اتفاقی ارزشمند نیست؛ هنرمند باید تشخیص دهد چه چیزی به اثر کمک میکند و چه چیزی نیازمند اصلاح است. تجربه هنری یعنی بدانیم چه وقت مقاومت کنیم و چه وقت اجازه دهیم مسیر تازهای شکل بگیرد.
این مجموعه در واپسین روزهای سال ۱۴۰۴، همزمان با تجربه جنگ چهلروزه، شکل گرفته است. پرسش درباره بازنمایی جنگ نیست: وقتی تخریب بدن از تصوری انتزاعی به تجربهای تاریخی تبدیل میشود، آیا رابطه مجسمهساز با ماده تغییر میکند؟ آیا ماده حامل امکان نابودی، فقدان و بازماندن میشود؟ این تجربه چگونه، بدون تصویر مستقیم واقعه، بر فرم اثر گذاشته است؟
وقتی جنگ و تخریب به واقعیتی ملموس تبدیل میشوند، نگاه انسان به بدن و زندگی تغییر میکند. آنچه بدیهی مینمود، شکننده و ناپایدار میشود. بدن دیگر فقط نشانه حضور و زندگی نیست؛ آسیبپذیری و امکان ازدسترفتن را نیز در خود دارد. تجربه جنگ میتواند احساس ما را درباره امنیت و آینده دگرگون کند. برایم لازم نیست تصویر مستقیم جنگ در مجسمهها دیده شود. گاهی تجربهای عمیق از راه تغییر نگاه هنرمند به ماده و فرم وارد اثر میشود. در «نَ بدن»، بدن و امکان دگرگونی آن اهمیت دارد. اگر تجربه آن روزها حضور داشته باشد، ترجیح میدهم آن را در نگاه به ناپایداری بدن ببینم، نه بازنمایی مستقیم واقعه.
عنوان «نَ بدن» تعریف بدن را معلق میکند، اما مجسمهسازی برای ایجاد حضور مادی به جسم، حجم، سطح و مرز نیاز دارد. چگونه از بدن تعریفشده عبور میکنید، درحالیکه همچنان به جسم نیازمندید؟ آیا فرم در این مجموعه ناتوانی خود از تعریف بدن را آشکار میکند؟
یکی از پرسشهای اصلی مجموعه این است که آیا میتوان بدن را نشان داد، بیآنکه آن را به تعریفی مشخص محدود کرد. مجسمهسازی به جسم و حجم نیاز دارد؛ چیزی باید در فضا حاضر باشد تا مخاطب با آن روبهرو شود. اما حضور مادی به این معنا نیست که فرم تمام معنای بدن را توضیح دهد. بدن فقط چیزی نیست که از بیرون میبینیم؛ تجربه درونی ما از آن تغییر میکند. عنوان «نَ بدن» به فاصله میان جسم و تعریف ما از بدن اشاره دارد. نمیخواهم بدن را نفی کنم، بلکه امکان دگرگونبودن آن را باز میگذارم. مجسمه لازم نیست پاسخ روشنی بدهد؛ ناتوانی ما در نامگذاری فرم میتواند پرسشی تازه ایجاد کند.
اگر چند دهه بعد کسی بدون دانستن عنوان، استیتمنت یا زمینه تاریخی، با این دوازده مجسمه روبهرو شود، چه چیزی در ماده و فرم او را با تصوری متفاوت از انسان مواجه میکند؟ کدام ویژگی واقعا در ساختار آثار حضور دارد، نه صرفا در تفسیر ما؟ آیا خوانشی ناسازگار با نیت شما هم میتواند معتبر باشد؟
دوست دارم مخاطبی در آینده، حتی بدون دانستن عنوان یا توضیحات من، از خود آثار با پرسشی درباره بدن، هویت و ثبات انسان روبهرو شود. این مجموعه نباید فقط با توضیحات من معنا پیدا کند؛ فرم و ماده باید مخاطب را به تجربه و تفکر دعوت کنند. هنرمند پس از خلق اثر نمیتواند همه معناهای آن را کنترل کند؛ هر مخاطب با تجربه و نگاه خودش نزدیک میشود. البته هر تفسیری درست نیست؛ برداشت باید با آنچه واقعا در فرم و ماده وجود دارد ارتباط داشته باشد. دوست دارم «نَ بدن» به پاسخ قطعی ختم نشود و مخاطب را به اندیشیدن درباره خودش و تصورش از انسان وادارد. اگر خوانشی متفاوت از نیت من، اما متکی بر خود مجسمهها باشد، بخشی از زندگی مستقل اثر است. اثری که فقط حرف هنرمند را تکرار کند محدود میماند؛ اثری که امکان برداشتهای تازه بدهد، میتواند با گذشت زمان زنده بماند.