• 1405 چهارشنبه 29 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6445 -
  • 1405 چهارشنبه 29 مهر

نگاهي به «پروانه‌هاي سياه» پريسيلا موريس

كامبخشي نقاشي در روزهاي دهشت‌بار جنگ

نسيم خليلي

«پروانه‌هاي سياه» روايت عميق و گرم و اندوه‌بار فراز و فرود زندگي زني نقاش است در روزهاي دهشت‌بار جنگ بوسني كه در محاصره سارايوو در آتليه و خانه‌اش نقاشي مي‌كند و وقتي عمارت باشكوه ويچنيتا كه آتليه‌اش در آن است، بمباران مي‌شود، نقاشي‌هايش را در آتش فروزان جنگ از دست مي‌دهد؛ اما شور هنرمندانه‌اش را نه. نويسنده با الهام از زندگي واقعي نقاشي بوسنيايي به نام دوبريوُياي بِلير كاشيچ، نقاش منظره اهل سارايوو، «كه آتليه‌اش در طبقه فوقاني كتابخانه ملي در اوت 1992 در آتش سوخت و ويران شد» اين داستان را مي‌نويسد،  مردي كه نويسنده با شور و شوق او را «مظهر پيروزي هنر بر ويراني جنگ» مي‌داند و الهام‌بخش خلق شخصيت زوراي رمانش. زورا كه در بحبوحه جنگ، «وقتي كاغذش تمام مي‌شود، روي ديوار نقاشي مي‌كشد و موقعي كه رنگش تمام مي‌شود، از تيوب‌هاي خالي رنگ براي ساختن مجسمه‌هاي فلزي استفاده مي‌كند و همچنانكه روزهاي بيشتري را تحت محاصره سپري مي‌كنند، تعداد بيشتري از دانشجويانش در كلاس‌هايش حاضر مي‌شوند، آنها اين كار زورا را يك‌جور مقاومت نشان دادن تلقي مي‌كنند و از آن الهام مي‌گيرند.» از او كه در اوج روزهايي كه زمزمه‌هاي جنگ همه جا پيچيده است و ناسيوناليست‌ها راهپيمايي‌هاي صلح برپا مي‌كنند و در راهپيمايي‌ها به قلبشان گلوله مي‌خورد، در جايگاه نقاش پل‌ها دارد روي يكي از باشكوه‌ترين نقاشي‌هايش كه چشم‌اندازي از پل بز است، كار مي‌كند؛   او كه موقع انفجارها هم حتي در آتليه‌اش نقاشي مي‌كند و پنجره‌ها را مي‌بندد تا صداي انفجارهاي دوردست، در حاشيه شهر، وارد آتليه نشود، اضطراب و دلهره‌اش را به درون نقاشي رنگ روغنش هدايت مي‌كند و غرق در كار ماليدن لايه‌لايه رنگ كره‌مانند روي بوم نقاشي مي‌شود و تصوير پل بز كم‌كم قوام مي‌يابد... او زندگي‌اش را وقف كشيدن مناظر بوسني كرده و در ميان اين بازنمايي باشكوه از شور هنري يك نقاش مانده در استيصال جنگ، نويسنده اطلاعات هنري درخوري هم درباره محبوبيت و تداول سبك‌هاي نقاشي در تاريخ بوسني به دست مي‌دهد اينكه نقاشان در يوگسلاوي برخلاف كشورهاي ديگر بلوك شرق، چندان ملزم به دنبال كردن رئاليسم سوسياليستي نبوده‌اند و مي‌توانسته‌اند به راحتي نقاشي‌هاي آبستره بكشند و زورا در اين ميان نقاشي از پل‌هاي باشكوه بوسني را برگزيده است، پل‌هايي كه اغلب يادگارهايي از سبك شكوهمند معماري امپراتوري عثماني‌اند. نقطه اوج كوشش هنري زورا، اما در روايت موريس، آنجاست كه مدتي به تحصيل در رشته مجسمه‌سازي روي مي‌آورد و تاثير آن را «در انحناهاي قوس‌دار و نشانه‌هايي از بدن انسان در منظره‌هايش مي‌توانستي ببيني.» و همين تجربه بعدها در بحبوحه جنگ باعث شد كه وقتي در كلاس نقاشي با دخترك هشت‌ ساله همسايه، اونا، رنگ‌ها تمام شدند، زورا با تيوب رنگ‌ها و با هر چيز دورريز ديگري مجسمه بسازد تا راه پرسنگلاخ هنري را ادامه بدهد: درختي كه دارند مي‌كشند همه رنگ‌هاي زورا را مصرف كرده. زورا ورق فلزي تيوب‌هاي رنگ را با يك چاقوي تيز آشپزخانه مي‌شكافد و اونا تا آخرين قطره رنگ را از آنها بيرون مي‌‌كشد.  زورا و اونا قبل از اينكه رنگ‌هايشان تمام بشود، روي ديوارها نقاشي درخت مي‌كشند، تو گويي بخواهند درختان سوخته در آتش جنگ را نجات بدهند، زورا در تنهايي خودش در نامه‌اي براي همسرش مي‌نويسد كه: «در حالي كه درخت ما اينجا رشد مي‌كند، همه درخت‌هاي بيرون دارند غيب مي‌شوند.» او در نامه‌اي ديگر با شور و عشقي عميق، با كلماتي كه از جان هنرمندش برخاسته‌اند، از شبي مي‌نويسد كه خواب يك نقاشي شگفت‌انگيز ديده است، خوابي زيبا در قلب روزهاي زشت جنگ:   براي همين عشق بي‌بديل به نقاشي است كه وقتي آتليه‌اش در آتش جنگ مي‌سوزد، زورا خودش را به آن بلندا مي‌رساند و در ميان خاكستر و دود دوست دارد كه «دست‌هايش را به هوا ببرد و فرياد بزند كه... مرا هم بزنيد! »
 اما با همه اين اندوه و نوميدي روزافزون، جنگ زوراي قصه موريس را نه‌تنها از هنرش جدا نمي‌كند، بلكه او را به سبكي نوپديد و غمبار، اما خلاقانه و باشكوه گره مي‌زند و از او هنرمندي بسيار پركار و نوآور مي‌سازد: «زورا كه فكر كرده بود ديگر هيچ‌ وقت دوباره نقاشي نمي‌كشد، حالا مي‌بيند كه نقاش خيلي پركاري شده. مجموعه نقاشي‌هاي مناظر آتش او خيلي سريع خلق مي‌شوند. زورا از درخشش رنگ‌ها و شكل مبهم شعله‌ها به وجد مي‌آيد، چيزي كه به نظر مي‌رسد نيروي تازه‌اي در او آزاد كرده تا بي‌صبرانه كارش را پيش ببرد. او هميشه آهسته نقاشي مي‌كند و با استفاده از تكنيك ايمپاستو لايه‌هاي رنگ را روي هم مي‌كشد. بيشتر نقاشي‌هايش هفته‌ها، حتي گاهي‌ ماه‌ها، طول كشيده بود تا كامل شوند، ولي حالا در يك نوبت كار را تمام مي‌كند. با اينكه به نظر عجيب مي‌آيد، او هيچ‌ وقت اينقدر پركار نبوده. بعد از اينكه همه بوم‌هاي نقاشي را مصرف مي‌كند، صفحات سفيد اول و آخر كتاب‌ها را مي‌كند و كارتن بسته‌هاي كمك‌هاي انسان‌دوستانه را پهن مي‌كند و روي آنها نقاشي مي‌كشد. وقتي رنگ‌هايش تمام مي‌شود، مواد ديگري را وارد كارهايش مي‌كند -  هر چيزي كه دم دستش باشد: پر كبوتر، پوكه‌هاي گلوله، تكه‌هاي كج و كوله تركش بمب، شيشه‌خرده، ورق‌هاي لوله‌شده كتاب‌هاي سوخته و خاكستري كه از بيرون ويچنيتا جمع كرده بود. به اينها سر رزهاي خشك‌شده‌اي را اضافه مي‌كند كه يكي از همكارانش به مناسبت آخرين تولدش، درست قبل از اينكه شهر تعطيل شود، به او داده بود.»  .

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون
وب گردی
ارائه خدمت حساب وكالتی در بانك ملت برای خرید خودروهای وارداتی از طریق سامانه اتونوین توسعه آموزش دیجیتال و مسئولیت اجتماعی همراه اول؛ از توزیع سیم‌کارت نوجوان تا بورسیه ۱۰ هزار دانش‌آموز محروم از تحصیل در «آی‌نو» سرگذشت دومان سهند؛ از تالیف کتاب‌های اقتصادی تا مشاوره سرمایه‌گذاری علائم سرطان مغز استخوان در آزمایش خون چیست؟ بانک ملت بیشترین تسهیلات ازدواج و فرزندآوری را در بین بانک های کشور پرداخت کرد/ اعطای ۳۵.۴ همت تسهیلات طی ۶ ماه به ۱۵۶ هزار متقاضی هزارمین کارآموز؛ نقطه عطف پنج سال فعالیت آکادمی همراه اول انتصاب مدیران جدید چهار منطقه امور شعب / اکبری: چابک‌سازی و بهره‌وری، اولویت بانک ملی ایران است پذیره‌نویسی صندوق سرمایه‌گذاری ارزی «ملی کیمیا» از طریق شعب بانک ملی ایران وصول ۲ هزار میلیارد تومان از مطالبات بانک دی با حمایت سازمان ثبت اسناد و املاک کشور بانک دی بازویی توانمند در خدمت‌رسانی به جامعه ایثارگری است