از آكروپوليس تا پاسارگاد؛ قدرت، حقوق بشر و پيام صلح
ملتها از دولتها ديرپاترند و تمدنها فراتر از مرزهاي قدرت سياسي امتداد مييابند. در چنين چشماندازي، بازگشت به كوروش معنايي تازه پيدا ميكند . كوروش تنها بنيانگذار امپراتوري هخامنشي نبود؛ در حافظه تاريخي، نام او با مدارا، احترام به باورهاي ديني و شيوه مواجهه با مردمان مغلوب پيوند يافته است. استوانه كوروش كه پس از فتح بابل پديد آمد، البته سند حقوق بشر به معناي امروزي نيست و نبايد مفاهيم جديد را بيكموكاست بر آن تحميل كرد؛ اما ظرفيت ارزشمندي براي بازانديشي در نسبت قدرت، مسووليت و كرامت انساني دارد. اهميت كوروش تنها در كشورگشايي نيست؛ در اين پرسش نيز است كه قدرت چگونه بايد با انسان رفتار كند. اين ميراث، پيش از آنكه پاسخي به روبيو باشد، پرسشي پيش روي خود ما قرار ميدهد: چرا از ظرفيت عظيم تاريخ و فرهنگ ايران در تقويت همبستگي ملي و ديپلماسي عمومي، آنگونه كه شايسته است، بهره نميگيريم؟ پاسارگاد، تخت جمشيد، آرامگاه فردوسي و ديگر يادمانهاي ملي، سرمايههايي فراتر از مرزبنديهاي سياسي و سليقهاياند. كمتوجهي به اين داشتهها، تنها از دست دادن فرصت گردشگري نيست؛ چشمپوشي از سرچشمههاي اعتمادبهنفس ملي و قدرت نرم ايران است. در اين ميان، يادآوري اقدام ماندگار سرلشكر شهيد محمد باقري شايسته است. رييس وقت ستاد كل نيروهاي مسلح در نوروز ۱۴۰۴، هنگام سفر به استان فارس، از تخت جمشيد بازديد كرد و در پيام نوروزي خود، با اشاره به تقارن نوروز و عيد فطر، از صلح، آرامش، دوستي و برادري با ملتهاي ديگر سخن گفت. اهميت اين اقدام تاريخي در آن بود كه يكي از عاليترين فرماندهان نظامي كشور، در كنار يادمان باشكوه ايران باستان، پيامي از جنس همبستگي فرهنگي و صلحخواهي بيان كرد. آن حضور نشان داد كه پاسداشت ايران تاريخي و وفاداري به ايران امروز نهتنها ناسازگار نيستند، بلكه ميتوانند يكديگر را تقويت كنند.
كاش اين نگاه، بيش از گذشته در سياستگذاري فرهنگي و رفتار نهادهاي عمومي بازتاب يابد. ايران براي تقويت وحدت ملي، نيازي به كمرنگ كردن هيچ يك از لايههاي هويتي خود ندارد. ميراث ايران باستان، فرهنگ اسلامي، زبان فارسي و تنوع قومي و فرهنگي، اجزاي درهمتنيده هويت ايرانياند. در انديشه جمهوري سوم، آشتي با تاريخ و بازسازي اعتماد عمومي، دو روي يك ضرورتند؛ حكمراني آيندهنگر بايد همه ايرانيان را در پاسداشت ميراث مشترك سهيم سازد. از همين منظر، هفتم آبان امسال ميتواند فرصتي يگانه براي ابتكاري ملي و ديپلماتيك باشد.
پيشنهاد ميكنم مسعود پزشكيان، رييسجمهور، همراه با عباس عراقچي، وزير امور خارجه، در آستانه اين روز به پاسارگاد سفر كنند و با دعوت از دبيركل سازمان ملل متحد، رييس سازمان كنفرانس اسلامي و رييس اجلاس كشورهاي غيرمتعهد، سفيران و روساي نمايندگيهاي ديپلماتيك مقيم تهران به ويژه همسايگان و رهبران اديان و مذاهب، در كنار آرامگاه كوروش، پيام ايران را درباره صلح، استقلال ملتها، احترام متقابل و ضرورت پايان دادن به تهديد و جنگ همراه با اقتدار بيان كنند.
چنين ابتكاري، اگر با مشاركت آزادانه و شايسته شهروندان همراه شود، ميتواند پاسخي سنجيده و ماندگار به صحنهآرايي روبيو باشد. او در برابر آكروپوليس از جنگي باستاني براي توضيح سياست امروز سخن گفت؛ رييسجمهور ايران ميتواند در پاسارگاد، از ميراث تاريخي كشور براي گشودن افقي تازه در مناسبات ملتها بهره گيرد. تفاوت اين دو تصوير، تفاوت دو شيوه مواجهه با تاريخ است: يكي بازخواني گذشته از دريچه تقابل، ديگري بهرهگيري از آن براي ساختن آينده. ايران امروز، در شرايط دشوار منطقهاي و بينالمللي، به چنين ابتكارهايي نيازمند است. دفاع از استقلال و تماميت ارضي، با ديپلماسي خردمندانه و تلاش براي توافقي عادلانه منافاتي ندارد. قدرت مسوولانه، تنها توان ايستادگي در برابر تهديد نيست؛ هنر جلوگيري از جنگ، پاسداري از جان انسانها و تبديل اقتدار ملي به امنيت و آرامش پايدار نيز است. اگر روبيو از آكروپوليس براي يادآوري جنگ بهره گرفت، ايران ميتواند از پاسارگاد پيام ديگري به جهان بفرستد: عظمت تمدنها تنها در پيروزيهاي نظامي نيست؛ در توانايي آنان براي پاسداري از كرامت انسان، پذيرش تفاوتها و ساختن صلح نيز جلوه ميكند. هفتم آبان ميتواند روز شنيده شدن چنين پيامي باشد؛ پيامي از پاسارگاد، به نام ايران، براي صلح و دوستي ميان ملتها.