• 1405 شنبه 2 آبان
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6447 -
  • 1405 شنبه 2 آبان

پلتفرم‌هاي چند ميلياردي، قصه‌هاي چند ريالي

اميرابراهيم جلاليان

در روزگاري نه چندان دور، براي ماندگار شدن يك سريال، مهم‌تر از تعداد ستاره‌ها، لوكيشن‌هاي چشم‌نواز و خودروهاي لوكس، تنها يك مولفه اهميت داشت؛ قصه‌اي خوب. روايتي كه حرفي براي گفتن داشته باشد و شخصيت‌هايي باورپذير خلق كند و پس از پايان سريال نيز  در ذهن  و حافظه مخاطب  باقي بماند.
آن روزها، كاراكترها صرفا نام‌هايي روي كاغذ نبودند آدم‌هايي بودند با احساسات، تناقض‌ها، آرزوها و شكست‌هايي كه مخاطب مي‌توانست خود را در آينه زندگي‌شان ببيند.  ديالوگ‌ها از قاب تلويزيون بيرون مي‌آمدند، به زبان مردم راه پيدا مي‌كردند و گاه به بخشي از ادبيات روزمره جامعه تبديل مي‌شدند. موقعيت‌هاي نمايشي نيز چنان با زندگي واقعي پيوند مي‌خوردند كه تماشاگر، بخشي از خاطرات و تجربه‌هاي شخصي خود را در آنها بازمي‌يافت. اما امروز، در بخش قابل‌توجهي از توليدات پلتفرمي، تقريبا همه امكانات لازم براي ساخت يك اثر پرزرق‌ و برق فراهم است. از بودجه‌هاي هنگفت و بازيگران شناخته ‌شده يا چهره‌هاي جديد تا دفاتر توليد مجهز، بيلبوردهاي تبليغاتي، كمپين‌هاي گسترده، دوربين‌هاي پيشرفته، دكورهاي گرانقيمت  و لوكيشن‌هاي چشمگير.
پرسش اينجاست؟ اين همه هزينه براي روايت كدام قصه صرف مي‌شود؟ مضمون سريال‌ها چيست؟ و  در نهايت چه چيزي  به  مخاطب  عرضه  مي‌كند؟
مشكل دقيقا از همين‌جاست كه ويترين چشم‌نواز است، اما آنچه بايد در مركز توجه قرار بگيرد، يعني قصه، رنگ مي‌بازد.
پلتفرم‌هاي نمايش خانگي قرار بود فصل تازه‌اي در تاريخ سريال‌سازي ايران رقم بزنند، دست نويسندگان و كارگردانان را باز بگذارند، امكان تجربه‌هاي تازه را فراهم كنند، مخاطب را از انحصار تلويزيون بيرون بياورند و به فيلمسازان اجازه بدهند سراغ روايت‌هايي بروند كه تلويزيون، به دلايل مختلف، امكان يا جسارت ساخت آنها  را  نداشت.
انتظار مي‌رفت اين بسترِ تازه، فرصتي براي رشد خلاقيت، تنوع ژانرها، ارتقاي كيفيت فيلمنامه و نزديك شدن به استانداردهاي حرفه‌اي‌تر باشد، اما آنچه در بخشي از توليدات امروز مشاهده مي‌كنيم، فاصله‌اي نگران‌كننده با چنين انتظاري است. به نظر مي‌رسد سريال‌سازي در بخشي از اين بازار، از يك فعاليت فرهنگي و هنري به مدلي صرفا اقتصادي تبديل شده؛ مدلي كه در آن، اصل بر ضرورت توليد يك اثر نيست، بلكه بر ضرورت توليد محصولي تازه براي عرضه در پلتفرم استوار است. گويي بايد سريالي ساخته شود، چون پلتفرم به محصول جديد نياز دارد. بايد چهره‌هاي شناخته ‌شده مقابل دوربين بروند، چون تبليغات به نام آنها احتياج دارد. داستان بايد چندين بخش ادامه پيدا كند، چون تعداد قسمت‌ها در محاسبات اقتصادي نقش دارد.
در چنين شرايطي، گاهي ستاره‌سازي جاي شخصيت‌سازي را مي‌گيرد و نام بازيگران، پيش از آنكه كيفيت فيلمنامه ارزيابي شود، به مهم‌ترين ابزار تبليغاتي تبديل مي‌شود.
اما مگر قرار است مخاطب صرفا براي تماشاي چهره‌هاي مشهور اشتراك بخرد؟ مگر حضور چند بازيگر سرشناس مي‌تواند  ضعف درام، فقدان منطق روايي و شخصيت‌هاي پرداخت‌ نشده را  جبران كند؟  پاسخ  روشن است؛ خير.
يكي از مشكلات اساسي در بخشِ توليدات پلتفرمي، بي‌توجهي به كيفيت ايده اوليه و ضرورت ارزيابي دقيق فيلمنامه است. گاهي به نظر مي‌رسد هر طرح و قصه‌اي، بدون آنكه از آزمون منطق داستاني، شخصيت‌پردازي و انسجام  دراماتيك عبور كند،  مي‌تواند  به  مرحله توليد برسد، يعني هر قصه بي‌سر و تهي مجوز توليد مي‌گيرد.
در اين ميان، احترام به سليقه مخاطب و شناخت روحيه جامعه نيز اهميت خود را از دست مي‌دهد. انگار سازندگان فراموش كرده‌اند كه مخاطب، مصرف‌كننده‌اي منفعل نيست كه هر محصولي را صرفا به دليل تبليغات گسترده بپذيرد. مساله اين نيست كه همه سريال‌ها بايد مطابق سليقه عمومي ساخته شوند  يا هيچ تجربه متفاوتي در آنها وجود  نداشته  باشد. 
هنر، اساسا با تجربه‌گرايي و شكستن عادت‌ها زنده است. مساله آنجاست كه تجربه‌گرايي را نمي‌توان بهانه‌اي براي بي‌اعتنايي به منطق داستان، ضعف شخصيت‌ها و بي‌سرانجامي  روايت  قرار داد. 
يكي از خطاهاي رايج در ارزيابي توليدات امروز، اشتباه گرفتن دو مفهوم متفاوت است. پرمخاطب بودن و ماندگار بودن.  مخاطب‌ داشتن، به ‌خودي ‌خود نشانه بي‌ارزش بودن يا ارزشمند بودن يك اثر نيست. همان‌طور كه ميزان استقبال اوليه نيز نمي‌تواند به‌تنهايي معيار ماندگاري باشد. گاهي يك مجموعه به مدد تبليغات، حواشي، حضور بازيگران مشهور يا كنجكاوي عمومي، براي مدتي در كانون توجه قرار مي‌گيرد، اما با پايان آن، خيلي زود از حافظه جمعي كنار مي‌رود. اصولا ماندگاري، آزمون دشوارتري  است.  
ماندگاري يعني سال‌ها بعد، مخاطب همچنان شخصيت‌هاي يك سريال را به ياد بياورد يا پس از اتمام به حيات خود  ادامه بدهد، با آنها همذات‌پنداري كند، از سرنوشت‌شان متاثر شود  و  نسبت به آنها   احساس   نزديكي داشته   باشد.
يعني ديالوگ‌هاي اثر وارد فرهنگ عمومي شوند، موقعيت‌هاي نمايشي آن در خاطره جمعي باقي بمانند و انتهاي سريال، به معناي پايان زندگي آن در ذهن مخاطب نباشد. در ارجاع‌هاي فرهنگي و حتي بازبيني‌هاي چندباره تاثيرگذار باشد.
همه اين عناصر، زماني ارزش واقعي خود را پيدا مي‌كنند كه در خدمت يك روايت درست و سنجيده و سناريوي قابل دفاع  قرار  بگيرد.
سريال خوب، پيش از آنكه كارگرداني شود، بايد خوب نوشته شده باشد. پيش از آنكه برايش بيلبورد سفارش دهند، بايد قصه‌اي براي گفتن داشته باشد و پيش از آنكه درباره ميزان استقبال از آن پيش‌بيني كنند، بايد شخصيت‌هايي خلق كند كه مخاطب بتواند آنها را باور كند.
در واقع، فيلمنامه  قلب تپنده  يك  اثر  نمايشي  است.   اگر  اين قلب از ابتدا جان نداشته باشد، هيچ ميزان از سرمايه‌گذاري نمي‌تواند به ‌تنهايي  آن را زنده كند.
پيرو همين بحث بايد به نكته قابل‌تأمل ديگري، يعني كم‌توجهي بخشي از توليدات پلتفرمي به ظرفيت‌هاي ادبيات و اقتباسي متذكر شد.
ادبيات داستاني ايران، از رمان‌ها و داستان‌هاي اجتماعي گرفته تا آثار تاريخي و روايت‌هاي روان‌شناختي، گنجينه‌اي ارزشمند از شخصيت‌ها، موقعيت‌ها و جهان‌هاي داستاني دراختيار سينما و تلويزيون قرار مي‌دهد. با اين حال، بهره‌گيري از اين ظرفيت عظيم، آن‌گونه كه انتظار مي‌رود، در مركز توجه بسياري از پروژه‌هاي سريالي قرار ندارد.
البته اقتباس ادبي، راه‌حلي جادويي براي ضعف سريال‌سازي نيست. يك اثر ادبي نيز براي تبديل شدن به مجموعه‌اي موفق، به بازنويسي حرفه‌اي، شناخت مديوم تصوير و برخورد خلاقانه با متن اصلي نياز دارد، اما بي‌توجهي به ادبيات و مقاومت در برابر اقتباس، به معناي ناديده گرفتن  يكي  از  مهم‌ترين  منابع  قصه‌گويي است.
تاريخ سينماي جهان و ايران، نمونه‌هاي فراواني از آثار ارزشمند و ماندگار را در خود جاي داده كه از اقتباس ادبي يا فيلمنامه‌هايي دقيق و حساب‌ شده جان گرفته‌اند. بسياري از فيلمسازان بزرگ نيز دريافته‌اند كه براي خلق جهاني باورپذير، پيش از هر چيز به داستاني محكم و شخصيت‌هايي  چندلايه   نياز دارند.
چرا نبايد از اين تجربه‌ها درس گرفت؟ چرا به ‌جاي تكرار سوژه‌هاي كم‌مايه و روايت‌هاي فرسوده و سخيف، سراغ داستان‌هايي نرويم كه ظرفيت تبديل شدن به آثاري عميق انساني   و تاثيرگذار را دارند؟
درحالي كه ادبيات مي‌تواند سرچشمه‌اي براي كشف جهان‌هاي تازه و شخصيت‌هاي فراموش‌ نشدني باشد؟ در جامعه‌اي كه با انبوهي از نگراني‌ها، فشارهاي اقتصادي، اضطراب‌هاي اجتماعي و پرالتهاب و نااطميناني‌هاي روزمره دست ‌و پنجه نرم مي‌كند. در چنين فضايي، طبيعي است كه مخاطب از هنر و سرگرمي نيز انتظار داشته باشد تا در كنار مواجهه  با واقعيت‌هاي تلخ، فرصتي براي تأمل، همدلي، تخيل  و حتي اندكي آرامش فراهم كند.
با اين حال، در بخشي از توليدات اخير، با جهان‌هايي روبه‌رو هستيم كه گويي تمام ظرفيت داستاني خود را به خشونت، جنايت، خيانت، نفرت، سياهي و اضطراب محدود كرده‌اند؛ جهان‌هايي خاكستري و گاه چرك كه در آنها، شخصيت‌ها اغلب در چرخه‌اي از تلخي و تباهي گرفتارند و كمتر روزنه‌اي براي رهايي، تغيير يا بازسازي روابط انساني ديده مي‌شود. 
جامعه به قصه‌هاي تلخ نياز دارد، اما نه فقط به قصه‌هاي تلخ. به درام‌هاي انساني، ملودرام‌هاي عميق، كمدي‌هاي اجتماعي هوشمندانه، روايت‌هاي عاشقانه باورپذير و آثار تاريخي ارزشمند   نيز  بيشتر  نيازمند است. 
كجاست آن ملودرامي كه روابط انساني را با ظرافت واكاوي كند؟ كجاست كمدي اجتماعي‌ كه به ‌جاي شوخي‌هاي سطحي و موقعيت‌هاي تصنعي، از دل تناقض‌هاي جامعه، خنده‌اي معنادار بيرون بكشد؟ كجاست آن اثر تاريخي كه علاوه بر بازسازي گذشته، پرسش‌هاي امروز انسان را نيز پيش روي مخاطب بگذارد؟ 
حقيقتا پلتفرم‌ها در محاصره داستان‌هاي بي‌سرانجام با هزينه‌هاي گزاف و قصه‌هاي بي‌جان روبه‌رو شده‌اندو به شكلي تبديل به يك بازار كاسبكارانه‌اي خشن كه در آن فقط بوي پول و معامله و رانت به مشام مي‌خورد، اصولا صنعت نمايش، بيش از آنكه به پلتفرم‌هاي پرپول نياز داشته باشد، به قصه‌گوهاي بزرگ، فيلمنامه‌هاي محكم و نگاه‌هاي خلاقانه و البته آثار اقتباسي نياز دارد، زيرا درنهايت، آنچه در حافظه مخاطب باقي مي‌ماند، نه رقم بودجه توليد است، نه تعداد بيلبوردها و نه نام‌هاي گل درشت روي پوسترهاست. يك قصه و روايت خوب است و دريغ كه گاهي در ميان اين همه پلتفرم چندميلياردي، آنچه بيش از هر چيز كمياب شده، همان قصه‌اي است كه ارزشي فراتر از چند ريال داشته باشد.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون
وب گردی
سرویس «چک الکترونیک» در بانک دی راه‌اندازی شد اولین پردیس هوش مصنوعی و فناوری های مالی كشور با سرمایه گذاری بانك ملت در دانشگاه تهران تاسیس می شود ارائه خدمت حساب وكالتی در بانك ملت برای خرید خودروهای وارداتی از طریق سامانه اتونوین توسعه آموزش دیجیتال و مسئولیت اجتماعی همراه اول؛ از توزیع سیم‌کارت نوجوان تا بورسیه ۱۰ هزار دانش‌آموز محروم از تحصیل در «آی‌نو» سرگذشت دومان سهند؛ از تالیف کتاب‌های اقتصادی تا مشاوره سرمایه‌گذاری علائم سرطان مغز استخوان در آزمایش خون چیست؟ بانک ملت بیشترین تسهیلات ازدواج و فرزندآوری را در بین بانک های کشور پرداخت کرد/ اعطای ۳۵.۴ همت تسهیلات طی ۶ ماه به ۱۵۶ هزار متقاضی هزارمین کارآموز؛ نقطه عطف پنج سال فعالیت آکادمی همراه اول انتصاب مدیران جدید چهار منطقه امور شعب / اکبری: چابک‌سازی و بهره‌وری، اولویت بانک ملی ایران است پذیره‌نویسی صندوق سرمایه‌گذاری ارزی «ملی کیمیا» از طریق شعب بانک ملی ایران