گزارش «اعتماد» از نيم قرن انتظار در برزخ اميد
انتخاب يحيي و ماموريت غيرممكن
روزبه دلاور
فوتبال ايران بار ديگر به يحيي پناه برده است. پس از كش و قوسهاي فراوان و فسخ قرارداد با باشگاه دهوك عراق يحيي گلمحمدي به صورت رسمي سكاندار تيم ملي اميد ايران شد. اين انتصاب يحيي را به عنوان سيامين سرمربي تيم ملي اميد پس از انقلاب معرفي ميكند! عددي كه خود به تنهايي گوياي تلاطمهاي مديريتي و فني در اين رده سني است. يحيي در حالي روي اين صندلي مينشيند كه فوتبال ايران پنج دهه است در رسيدن به ساحل المپيك ناكام مانده و حالا با تغييري بزرگ در قوانين سهميهبندي ماموريتش دشوارتر از تمام پيشينيانش است.
ميراثي آميخته به حسرت و سياست
آخرين باري كه فوتبال ايران طعم حضور در المپيك را چشيد به سال ۱۹۷۶ مونترال بازميگردد. در آن دوران ايران قدرت بلامنازع آسيا بود و حضور در المپيك نه يك آرزو كه يك روال عادي براي فوتبالدوستان ايراني محسوب ميشد. پس از آن طلسم آغاز شد. اگرچه در سالهاي ۱۹۸۰ تيم ملي ايران جواز حضور در المپيك را به دست آورد، اما بازيهاي سياسي آن دوران و اعتراض به حمله شوروي به افغانستان باعث شد تا مسوولان وقت قيد سفر به مسكو را بزنند. آن تحريمها عملا بزرگترين ضربه را به نسلي طلايي وارد كرد كه فرصت عرض اندام در يكي از بزرگترين آوردگاههاي ورزشي جهان را از دست دادند. از آن زمان اين عدم حضور از يك تصميم سياسي به يك بحران فني و ساختاري بدل شد. اتفاقي كه در سال ۱۹۸۴ هم تكرار شد.
چرا اين تيم نفرين شده به المپيك نميرود؟
از المپيك ۱۹۷۶ تا امروز فوتبال ايران در سيزده دوره متوالي در حسرت المپيك مانده است (البته در اين دوره هنوز اندكي شانس وجود دارد) اما سوالي كه همواره ذهن هواداران و كارشناسان را درگير كرده، اين است كه آيا مشكل فني بوده يا ساختاري؟ پاسخ احتمالا تركيبي از هر دو است. براي سالهاي متمادي ساختار مديريتي تيم اميد در برزخ ميان فدراسيون فوتبال، كميته ملي المپيك و سازمان تربيت بدني گرفتار بود. حضور بازيكنان و مربيان در ليگهاي داخلي كه توسط فدراسيون سازماندهي ميشد پاي نهادها و كميتههاي مختلف را به سازوكار تيم اميد باز ميكرد. اين تداخل وظايف عدم هماهنگي در برنامهريزي ليگها و نگاه چند شكلي به تيم اميد باعث ميشد كه اين تيم همواره در اولويتهاي ثانويه قرار بگيرد. بازيكناني كه بايد ستونهاي اصلي تيم المپيك ميبودند يا در باشگاههايشان محبوس ميشدند يا فدراسيون به دليل ناهماهنگي با باشگاهها نميتوانست بهترينهاي خود را در اختيار داشته باشد. ليست طويل مربياني كه از زمان پيروزي انقلاب هدايت تيم اميد را بر عهده داشتهاند از ايرج سليماني و حسن حبيبي گرفته تا برانكو ايوانكوويچ، رنه سيموئز، نلو وينگادا و مهدي مهدويكيا نشان ميدهد كه مشكل فراتر از نام سرمربي است. ما شاهد هدررفت استعدادهاي نابي بوديم از تيم رويايي سال ۲۰۰۴ با ستارههايي مثل مهدي رحمتي، جواد كاظميان، محمد نصرتي و ايمان مبعلي كه با وجود تمام جذابيت فنيشان در رسيدن به آتن ناكام ماندند تا نسلهاي دهه نود با حضور كريم باقري و مهدويكيا و خداداد و... مشكل همواره اينجا بود كه تيم اميد به جاي آنكه پروژهاي بلندمدت و استراتژيك باشد به تكهاي از پازل بازيهاي سياسي يا فني فدراسيون تبديل ميشد!
گزينهاي براي حال و آينده
در محافل فوتبالي يك نكته كليدي درباره انتصاب يحيي وجود دارد؛ اينكه گلمحمدي گزينه آلترناتيو امير قلعهنويي است. بسياري بر اين باورند كه يحيي با اين ذهنيت سكان هدايت اميدها را پذيرفته كه در صورت بروز هرگونه لغزش در نتايج تيم ملي بزرگسالان يا جدايي قلعهنويي به هر دليل او نزديكترين و در دسترسترين گزينه براي جايگزيني در تيم ملي بزرگسالان باشد، اما اين رويكرد دوگانه بار رواني سنگيني روي دوش گلمحمدي ميگذارد. او هم بايد با بحران 13 دوره ناكامي در راه المپيك بجنگد و هم اعتبار خود را براي جهش به نيمكت اصلي تيم ملي حفظ كند. آيا اين ذهنيت جانشيني به نفع تيم اميد است يا به يك عامل تمركززدا تبديل ميشود؟ پاسخ را گذر زمان مشخص خواهد كرد.
ماموريت لسآنجلس و تنگناي بيسابقه
كار يحيي براي رسيدن به المپيك ۲۰۲۸ لسآنجلس بسيار دشوارتر از گذشتگان است. طبق تصميمات جديد سهميه آسيا براي حضور در المپيك كاهش يافته و فقط ۲ تيم از قاره كهن راهي اين مسابقات خواهند شد. اين يعني يحيي بايد قهرمان يا نايب قهرمان جام ملتهاي زير ۲۳ سال آسيا در سال ۱۴۰۶ شود كه به ميزباني ژاپن برگزار ميشود. اين تنگناي عددي ضريب خطاي گلمحمدي را به صفر نزديك ميكند. او ديگر فرصتي براي آزمون و خطا ندارد. ۲۹ سرمربي پيش از او هر كدام با رويكردي متفاوت سعي در شكستن اين طلسم داشتند. برخي با ناداوري حذف شدند، برخي با ناكارآمدي فني و برخي ديگر با مديريت غلط. حالا يحيي بايد در ليستي قرار بگيرد كه اسامي پرآوازهاي چون برانكو، مايليكهن و كرانچار در آن ديده ميشوند؛ ليست 30 نفرهاي كه از حشمتخان مهاجراني كه در قبل از انقلاب تيم را المپيكي كرد، شروع شد و به دوران پساانقلاب رسيد، جايي كه المپيك براي ما به يك رويا تبديل شد.
فرجام سخن
گلمحمدي با كولهباري از تجربه در ليگ برتر و آسيا به تيم اميد آمده است. او از آن دسته مربياني نيست كه به راحتي زير بار دخالتهاي غيرفوتبالي برود، اما سوال بزرگ اينجاست كه آيا فدراسيون كه در سالهاي اخير مديريت پرنوساني داشته به او اجازه ميدهد تا تيمش را آنگونه كه ميخواهد بسازد؟ فوتبال ايران طي نيم قرن گذشته تمامِ سناريوهاي ممكن را امتحان كرده؛ از مربيان خارجي با كارنامه تا مربيان بومي با دانش روز. شايد مشكل اصلي نه در مربي، بلكه در فرهنگ مديريت تيم اميد باشد كه هميشه در لحظات حساس قرباني اولويتهاي ديگر شده است. يحيي بايد با رقبا در آسيا بجنگد و هم بايد با سايه سنگين اين نيم قرن حسرت و نگاه متوقع هواداران مبارزه كند. اگر يحيي بتواند اين تيم را به المپيك لسآنجلس برساند نامش را نه فقط به عنوان يك سرمربي موفق، بلكه به عنوان معمار بزرگ پايان حسرتها در تاريخ فوتبال ايران ثبت خواهد كرد. در غير اين صورت او تنها نامي ديگر در ليستي بلندبالا از ناكاميها خواهد بود كه باز هم نشان خواهد داد مشكل فوتبال ايران در مسير المپيك فراتر از نامها و تخصصهاست.