چرا بيرانوند هميشه در كانون توفان است؟
درام سربازي و مصدوميت
فوتبال ايران و عليرضا بيرانوند گويي در يك رابطه عاشقانه-سياسي پيچيده گرفتار شده كه هيچگاه روي آرامش به خود نميبيند. دروازهباني كه در طول سالهاي حضورش در سطح اول فوتبال همواره با جنجالها و حاشيهها و البته نمايشهاي درخشان عجين بوده حالا با يك مصدوميت غيرمنتظره دوباره سوژه داغ شبكههاي اجتماعي و محافل فوتبالي شده است.
قرار بود ديدار تراكتور مقابل صنعت نفت سكانس پاياني حضور بيرانوند در ليگ برتر پيش از اعزام به خدمت سربازي باشد؛ ديداري كه براي هواداران تبريزي و علاقهمندان به فوتبال رنگ و بوي وداع داشت اما سرنوشت براي گلر شماره يك تيم ملي فيلمنامه ديگري نوشت! دقايق اوليه مسابقه بدون آنكه برخوردي در كار باشد، بيرانوند روي زمين افتاد و دردِ ناشي از مصدوميت او را وادار به ترك زودهنگام زمين كرد!
همين اتفاق كافي بود تا فضاي مجازي به محلي براي تئوريپردازيهاي مختلف تبديل شود. براي جامعهاي كه به هر چيزي با ترديد مينگرد يك مصدوميت بدون برخورد در آستانه سربازي بهسادگي به فرار از خدمت يا شبيهسازي مصدوميت تعبير شد. حتي يكي از مجريان تلويزيوني گفت به نظر ميرسد او اين كار را كرده تا سه ماه استعلاجي بگيرد و سپس در جام ملتها حضور يابد. رسانههاي ديگر هم به وفور ماجراي مصدوميت عجيب بيرو را تمارض تعبير كردند. از آن طرف همسر عليرضا در فضاي مجازي به كساني كه چنين ذهنيتي را ترويج ميدهند تاخت كه شما از هيچ چيز خبر نداريد!
اينجاست كه مرز ميان واقعيت پزشكي و بدبيني اجتماعي مخدوش ميشود! مصدوميتي كه در شرايط عادي ميتوانست يك اتفاق تلخ براي تيم ملي باشد حالا به پروندهاي قضايي-اخلاقي در افكار عمومي بدل شده است. بيرانوند كه در زندگي حرفهاياش بهندرت اجازه داده آب خوش از گلويش پايين برود، دوباره در مركز توفاني قرار گرفته كه خودش هم شايد از شدت آن متعجب باشد. همانطور كه گفته حواشي آنقدر بالا گرفت كه همسر بيرانوند مجبور به واكنش شد و با ادبياتي نسبتا تند از هواداران خواست دست از قضاوتهاي بياساس بردارند و انصاف را فداي حدس و گمانهايشان نكنند.
اما چرا ماجراهاي بيرانوند هميشه اينگونه است؟ شايد پاسخ در اين نكته نهفته باشد كه او از همان ابتدا با حواشي رفتارهاي بحثبرانگيز و اظهارنظرهاي گاه و بيگاه مصونيت عادي بودن را از خود سلب كرده است.
وقتي يك ورزشكار پيوند خود با مخاطب را بر پايه جنجال بنا ميكند نبايد انتظار داشته باشد كه در بزنگاههاي حساس جامعه به او اعتماد بيقيد و شرط داشته باشد.
با اين حال اين بدبيني عمومي نبايد به قيمت ناديده گرفتن واقعيتهاي پزشكي تمام شود. سربازي قانوني است كه همه بايد به آن تن بدهند و فوتبال ايران بارها شاهد خروج ستارههاي بزرگ براي طي كردن اين دوران بوده است. بيرانوند هم از اين قاعده مستثني نيست با اين حال پروسهاي كه او تاكنون براي سربازي طي كرده حقيقتا باور نكردني است. همانطور كه پيش از اين نوشتيم سربازي دروازهبان تراكتور در برههاي تبديل به مساله لاينحل كشور شده بود.
اما تبديل كردن هر اتفاق زندگي او به يك توطئه نشاندهنده شكاف عميقي است كه ميان واقعيتهاي زيسته يك ورزشكار و قضاوتهاي عمومي ايجاد شده است. بيرانوند حالا در ميان اين هياهو تنها با زمان و شفافيت ميتواند دوباره اعتماد را بازيابي كند مسيري كه براي اين دروازهبان احتمالا از هميشه دشوارتر است.
طي روزهاي آينده مشخص خواهد شد كه تكليف بيرانوند و سربازي چه خواهد شد. آيا او واقعا تمارض كرده يا مصدوميتي ناخواسته كه همزماني نامباركي براي او داشته به وجود آمده است؟