يادداشتي بر نمايش «بيامان اشك» به كارگرداني محسن بخشي
درخشش نابود شده يك ايده
بابك پرهام
نمايش«بيامان اشك» به نويسندگي مهدي تركمن و كارگرداني محسن بخشي اين روزها در سالن قشقايي تئاترشهر در حال اجراست.
در متن و در اجرا سايه علي شمس پراكنده است، به اين معنا كه نبوغي در متن و در اجراست، اما گويي هر از گاهي سايهاي از سليقه تئاتري علي شمس بر قسمتي از اجرا ميافتد و سپس دوباره محو ميشود. اين سايه به قدري نيست كه بتوان يك اثر منسجم از شمس ديد، چه خوب و چه بد، از سوي ديگر به قدري هم هست كه يادآور نمايشهاي متأخر علي شمس باشد. اين چه به دليل ذوب نسل جوان در پروپاگانداي شمس باشد و چه حضور او به عنوان مشاور يا مجري طرح چنين امري را موجب شده باشد به نمايش «بيامان اشك» آسيب زده است، آسيبي كه نه تنها آن را در نمايش «بيامان اشك» بايد جدي تلقي كرد كه تاثير مخرب آن را در كل تئاتر تهران بايد جستوجو كرد. اين آسيب در غياب حسرت برانگيز جشنواره دانشگاهي موجب تقليل استعدادهاي جوان ميشود كه پيش از آنكه اين افراد چنين باندهايي را توليد كنند و نوع سليقه و فهم خود از تئاتر را به نسل جوان تحميل كنند، در كارگرداني، بازيگري و نمايشنامهنويسي شاهد حضور استعدادهاي درخشاني بوديم كه خيلي از آنها متاسفانه همين حالا تبديل به پدرخواندههاي پوشالي اين باندهاي توليد مثل آثار نمايشي شدهاند، غير از اين در تئاتر بدنه خبر از يك كانال توليد جهت اجرا در سالنهاي مهم ميدهد كه اگر نمايشي در سليقه افراد خاصي باشد امكان حضور در اين كانالها و تونلهاي ميانبر را خواهد داشت. دقت مديران سالنهاي مهم همچون تئاترشهر و ايرانشهر و بعضي از سالنهاي خصوصي كه مورد اعتماد تماشاگران حرفهاي تئاتر هستند در اين زمينه بسيار مهم و احتمالا كارگشا خواهد بود.
اما متن، مهدي تركمن به عنوان نمايشنامهنويسي جوان نشان ميدهد كه زبان را به مقداري كه از او انتطار ميرود، ميشناسد و همچنين اسطورههاي تاريخي و ديني را مطالعه كرده است، گرچه انتظار ميرود در آينده با مطالعه دقيقتر بتواند به شناخت دقيقتري از آنها و خلق شخصيتهايي عميقتر برسد، اما در نمايش «بيامان اشك» او ميتواند هوشمندانه يك تركيبي از انسان در طول تاريخ بسازد، انساني كه از اولين پيامبر آغاز ميشود و پس از عبور از نامهاي مختلف، سير تاريخي شخصيتي كه او خلق كرده است به اسطوره آرش و شخصيت حلاج و ديگران برسد، تركيبي خلاقانه از انساني كه در طول تاريخ همچنان با ترسها و حسادتها و عشق دست و پنجه نرم ميكند. اما جايي كه به قصهگويي و پرداخت دراماتيك ميرسد دچار سانتيمانتاليسم ميشود، ريتم مونولوگ از دست ميرود، كلمات قدرتشان را از دست ميدهند و واژگان بيمحتوا و جملات سادهانگارانه جاي آن ريتم درست و جملات پرمعنا و همگن را ميگيرند و پس از آن ديالوگهاي اضافي شروع ميشوند و تغيير فرم ميگيرند و نمايشنامه به يك اثر سطحي نزول ميكند. پيرنگ خودش را تكرار ميكند و رخدادي كه پيش از اين متفكرانه در جاي درست قرار داشت، ناشيانه به قسمت غيرتكنيكي نمايشنامه پرتاب ميشود، منحني نمايشنامه به ناگاه ميشكند و نمايشنامه تبديل به يك اثر خام دستانه ميشود.
در كارگرداني نيز آقاي محسن بخشي در ابتدا با بازي بياني و بدني خبر از نمايشي ديدني ميدهد ولي در ادامه با حضور سايه مشاور و با تكرار طراحي حركات، نمايش را از يك تئاتر ديدني در ابتداي اجرا به يك ابزورد ناقص تبديل ميكند، يعني اين تكرار نه تنها يك نمايش ابزورد را نميسازد كه آنچه بايد ساخته ميشد را نيز از دست ميدهد. اين همان نخوت و تفاخري است كه در بعضي از نمايشهاي اينگونه توسط همان پدرخواندهها به خورد تماشاگر داده ميشود ولي يك نمايش بيادعا مانند نمايش «بيامان اشك» به كارگرداني محسن بخشي به عنوان يك كارگردان با استعداد ولي با تجربه كم به تماشاگر حقنه نميشود. ساخت حيوان درون بازيگران كه در ابتدا معنادار بود از ميانه نمايش بيمعنا ميشود، نمايشي كه ميتوانست با پويايي نقش تماشايي شود به دليل مكرر شدن حركات از امر تماشايي فاصله ميگيرد. بازيگران بسيار پرتلاش هستند و براي نقش زحمت بسياري متحمل شدهاند ولي كارگردان نتوانسته است طراحي بكند كه بازيگر بتواند بهرغم تلاش بسيار شخصيت را به درستي خلق كند، به ويژه مهدي سليمان كه هم در بدن و هم در بيان به سختي تلاش ميكند و بازي تماشايي را ارايه ميدهد، در خلق شخصيت نمايشي ناكام ميماند. محمد خالقي در اين موقعيت به دليل داشتن شخصيتي ملموستر موفقتر است ولي اين از ارزشهاي بازيگري مهدي سليمان نميكاهد. به نظر ميرسد اين مشكل بيشتر در خلق ميزانسنها و رويكرد كارگردان است كه كم تجربه بودن او اين نقصان را پديد آورده است. از سوي ديگر همين عدم تجربه كافي و از سويي ذوب شدن در سليقه نمايشي مشاور نمايش، باعث شده است تا در قسمتي كه متن دچار افول ميشود، كارگردان نتواند اثر را نجات بدهد و در نتيجه در يك سوم پاياني نمايش، سقوط يك اثر درخشان مانند شهابي نوراني ولي زودگذر را شاهد هستيم.
يكي ديگر از مشكلات نمايش طراحي صحنه است، اين طراحي صحنه براي سالني با عمق بيشتر و عرض كمتر مناسب است كه فاصله تماشاگر تا دكور به اندازهاي باشد كه همه آنچه بر صحنه رخ ميدهد در چشم تماشاگر جا بگيرد و همچنين اين طراحي صحنه براي سالني با سقف بلند مناسب است تا پروژكتورها در راستاي سر بازيگران نباشد و موجب حواسپرتي تماشاگر و همچنين آزار بازيگر نشود و امر تماشايي از دست نرود ولي آقاي موسويتبار بهرغم تجربه كافي و موفقيتهايي كه در نمايشهاي ديگر از ايشان ديده بوديم اينبار تن به نواقص اثر داده و آنچه طراحي و ساخته شده است در سطح آثار پيشين ايشان درخشان و متبحرانه نيست.