نيره خادمي
سميه براي رسيدن به شغلي كه بتواند جوابگوي هزينههايش باشد مجبور بود بيشتر ركاب بزند و از موانع بيشتري عبور كند. اگر يك زن ميتوانست راه برود، بدود و فرار كند، او با دستهاي استخوانياش چرخهاي دو طرف صندلياش را آنقدر با فشار به سمت عقب هل ميداد تا بتواند از شخصي كه قصد آزارش را داشت، فاصله بگيرد. ستاره، چشمهايش حدود ۹۰ درصد بينايي ندارد. يك روز وقتي با عصاي سفيد و با زحمت زياد خود را براي خريد كادوي تولد مادرش به مغازهاي رسانده بود، نميتوانست متوجه شود فردي كه به او نزديك شده چه قصدي دارد. تجربيات عرفانه هم مشابهي است و حتي نميتواند به خواستگاري كه سر راهش قرار گرفته، اعتماد كند. سميه ۲۸ سال و ستاره ۱۹ سال دارد و عرفانه حدودا ۴۳ ساله است. هر سه در دستهبنديها جزو زنان داراي معلوليت هستند و علاوه بر تبعيضهايي كه به واسطه جنسيت به آنها تحميل شده با تبعيضهاي مبتني بر معلوليت هم مواجهند.
سميه در مواجهه با سوالهايي درباره تجربههاي سخت زناني كه داراي معلوليت هستند، چند دقيقه فرصت ميخواهد تا به قول خودش افكارش را جمع و جور كند. تا به حال از اين زاويه به معلوليت فكر نكرده بود و حالا كه در سكوت ماجراهاي زندگياش را مرور ميكند، يادش ميآيد كه مثلا در كودكي هميشه ديگران براي دختر بودنش تاسف ميخوردند. آن سالها نميفهميد كه وقتي كسي ميگويد؛ حيف چه دختر زيبايي است يعني چه! ولي حالا خوب ميفهمد چون همچنان هم وقتي روي ويلچر به ادارهاي ميرود كه در صف آسانسور بايستد تاسف را از چشمهاي آدمها ميخواند. هميشه سعي كرده تا جايي كه ميتواند مستقل باشد و رفت و آمدهايش را بدون نياز به پدر و مادر تعريف كند، اما در خيابان گاهي به كمك فردي نياز دارد تا از ناهمواريهاي خيابانهاي محله عبور كند. يكبار مردي دستگيرههاي ويلچر را گرفت و آن را هل داد تا كمك كند، اما يك دفعه مسير را به سمت يك كوچه غيرآشنا عوض كرد. نفس سميه در سينه حبس شده بود، ميترسيد بلايي سرش بيايد. به او گفت: «آقا ممنون خودم ميرم... مسيرم اين ور نيست.» فضا سنگين شده بود كه يك دفعه چشم چرخاند و پيرمردي را پيدا كرد.«طوري كه زشت نباشد گفتم؛ آقا، اين كوچه ميره سمت گلبرگ؟ اين آقا لطف كردن كمك ميكنن ولي ظاهرا آشنا نيستند با اين محل. خلاصه به خير گذشت چون پيرمرد جلو آمد و مرد جوان هم رفت.» وقتي ماجرا را براي برادرش تعريف كرد با واكنش تندي مواجه شد، همه ترسيده بودند بلايي سرش بيايد و تا مدتي هم براي رفت و آمد همراهياش ميكردند.«البته بيشتر آدمها مهربان هستند حتي اگر نگاه ترحمآميزي هم داشته باشند، اما نيت بدي ندارند، اما بالاخره در زندگي هر آدمي ممكن است يكبار هم، اتفاقات تلخ و دردناك پيش بيايد.»
با تمام اين حرفها تلاش كرده است كه مستقل باشد. صبحها زماني كه ميخواهد، دستمال و دمكنيهايي را كه برادر از بازار ميآورد را در يك كنج شلوغ خيابان بساط كند، نميداند تا شب چه نگاهها و چه سختيهايي را بايد تحمل كند اما ميگويد؛ فكر ميكنم بايد زندگي كنم و آدمها هر روز يك زن داراي معلوليت را در جامعه ببينند و به آن عادت كنند.
ستاره هنوز اول راه است، به تازگي درسش تمام شده است و دوست دارد به دانشگاه برود، اما هنوز آمادگي آن را ندارد. سايه سنگين كرونا چند سال پيش پدر را از آنها گرفت و او ماند با مادر و دو خواهر كوچكترش. روزهاي زيادي تلاش كرده تا عصاي سفيدش را بردارد و براي پيدا كردن كار به خيابان برود تا شايد بتواند كمك خرج خانوادهاش باشد ولي تلاشهايش بينتيجه بوده: «به دختري كه نابيناست كار نميدهند، ميگويند برايشان دردسر دارد.» معابر براي معلولان مناسبسازي نشده است و همين موضوع و ناامنيهاي ديگري كه در خيابان وجود دارد زنان داراي معلوليت را بيشتر مورد تهديد قرار ميدهد.«مثلا اگر مردي با شرايط من در خيابان نياز به كمك داشته باشد، خيلي راحت از هر كسي كمك ميگيرد، اما من نميتوانم به راحتي به هر كسي اعتماد كنم. يك بار وقتي به خانه رسيدم، متوجه شدم كارت بانكيام نيست. نميخواهم تقصير را گردن مردم مهرباني كه گاهي به كمك ميآيند، بيندازم. واقعا ما آدمهاي شريفي در جامعه داريم، اما به من حق بدهيد وقتي كارت بانكيام گم ميشود در كنار همه فكر و خيالي كه دارم به اين فكر كنم كه نكند خداي ناكرده، كسي كه با لطف بسيار من را از خيابان رد كرد در اين ماجرا نقش دارد. قطعا اينطور نيست، اما اين موضوع به عنوان يكي از فرضيات هميشه در ذهن من ميماند.»
عرفانه يكي ديگر از اين زنان است كه در ۴۳ سالگي به واسطه شرايطي كه پدر برايش فراهم كرده، شغل دارد و با وجود اينكه ضايعه نخاعي است، ماشين دارد و پشت فرمان مينشيند. چند سال پيش توانست با كمك پدر خانه بخرد و حالا چند وقتي است يك نفر به او پيشنهاد ازدواج داده است.«راستش اينطور مواقع به خودم شك ميكنم آيا شرايط مالي من در اين باره دخيل است؟ نميدانم اما وقتي يك جوان سراغم ميآيد به اينها فكر ميكنم. مثلا همين مورد اخير كه قصد دارم به او جواب منفي بدهم؛ خانه و ماشين ندارد و فروشنده است. چند روز پيش به پدرم گفتم، باورش براي من سخت است كه دل به من باخته باشد! شايد واقعا اينطور باشد، اما نميتوانم به راحتي زندگيام را با شايد و اما و اگر آغاز كنم.» مساله براي او فقط اينها نيست و ميگويد هيچ وقت نميتواند به تنهايي به پارك و سينما برود، چون بايد مدام نگران باشد. «سرويس بهداشتيها مناسب ما نيست و آلودگيهاي زيادي دارد، خب هيچ آدم مطمئني هم نيست كه به ما كمك كند. البته اين مسالهاي است كه شما حتي با آدم مطمئن هم نميتوانيد در ميان بگذاريد، شايد او نخواهد و نتواند جلو بيايد. ميدانيد چه ميگويم!» درك اين جملهها سخت نيست چه كسي هست كه نداند، خصوصيترين نياز آدمي، وقتي به ميل و نظر ديگران گره بخورد، چه مصائبي به همراه دارد.
مساله، تقاطع جنسيت و معلوليت است
ناهيد يارمحمدي، رييس هياتمديره مركز حمايت از معلولين ضايعات نخاعي ايران هم در گفتوگو با «اعتماد» اين موضوع را از چند جنبه بررسي ميكند. او از تبعيض مضاعفي ياد ميكند كه در زندگي اين زنان در جريان است و آنها گاهي به دليل معلوليت و جنسيت در خانواده و جامعه با محدوديت و قضاوت روبهرو ميشوند؛ درباره ازدواج و تشكيل خانواده، با نگاههاي نادرست كليشهاي مواجه هستند و ممكن است توانايي آنها براي همسر بودن يا مادر شدن زير سوال برود. خشونت و سوءاستفاده به دليل وابستگي به ديگران براي مراقبت از آنها موضوع بعدي است كه او به آن اشاره ميكند با اين توضيح كه موانع ارتباطي و دشواري دسترسي به خدمات حمايتي ميتواند خطر خشونت، آزار و سوءاستفاده را در اين زنها افزايش بدهد. به گفته يارمحمدي زناني كه داراي معلوليت هستند ممكن است به همين دليل با فرصتهاي شغلي محدود و تبعيضهاي جنسيتي در محيط كار مواجه شوند. «دسترسي به خدمات سلامت جنسي و باروري، مراقبتهايي كه دوران بارداري و خدمات متناسب با نيازهايي كه زناني كه داراي معلوليت دارند براي آنها دشوار است و از سوي ديگر ترحم، دلسوزي افراطي، ناديده گرفتن استقلال فردي، زير سوال بردن جذابيت، توانايي يا شايستگي آنها ميتواند بر اعتماد به نفس و احساس تعلق اجتماعي آنها تاثير بگذارد. گاهي جامعه به جاي ديدن توانمندي اين زنان، شخصيت و خواستههاي اين زنان تنها از دريچه معلوليت به آنها نگاه ميكند بنابراين صداي آنها در تصميمگيريهاي خانوادگي و اجتماعي كمتر شنيده ميشود.» او معتقد است كه در بررسي چنين موضوعي مساله فقط معلوليت يا فقط زن بودن نيست، بلكه مساله، تقاطع جنسيت و معلوليت است كه ميتواند شرايط را متفاوتتر و پيچيدهتر كند.«البته تجربه همه زنان داراي معلوليت هم يكسان نيست؛ نوع معلوليت، شرايط اقتصادي، محيط زندگي و ميزان حمايتهاي اجتماعي هم در اين موضوع نقش دارد اگه بهطور كلي بخواهيم جمعبندي كنيم زناني كه داراي معلوليت هستند بيشتر از اينكه نيازمند ترحم باشند، نيازمند فرصت برابر، امنيت، استقلال و به رسميت شناخته شدن حقوقشان هستند و ما بايد از اين نگاه عبور كنيم كه معلوليت هويت يك زن را تعريف ميكند. زنان حق دارند مثل هر زن ديگري عاشق باشند، ازدواج كنند، مادر شوند، تحصيل كنند، شاغل باشند و در جامعه نقشآفريني كنند و بدون اينكه براي اثبات تواناييها و شايستگيهايشان مجبور باشند كه چند برابر ديگران تلاش كنند.»
ملزومات صحبت کردن درباره زنان دارای معلولیت
سیمین کاظمی، پزشک و پژوهشگر مسائل اجتماعی اما ماجرای زنان دارای معلولیت را از نگاه دیگری بررسی میکند؛ ماجرایی که از زمان طرح این پرسش در ذهن او شکل گرفت، آیا زنانی که خودشان معلولیت ندارند، اساسا میتوانند در مورد زنانی که دارای معلولیت هستند، کار پژوهشی انجام دهند و درکی از آن داشته باشند؟ کاظمی معتقد است که پاسخ به این سوال دشوار بود و بر همین اساس هم سعی کرد تا ببیند زنان دارای معلولیتی که پژوهشگر هستند چه نظر و انتظاراتی دارند. برای شرح پاسخ سراغ مقالات جنی موریس، یکی از زنان دارای معلولیت رفت که در بریتانیا مشغول کار پژوهش است. «طوری که از مقاله برداشت کردم، اساسا صحبت کردن درباره زنان دارای معلولیت باید با در نظر گرفتن جوانب متعددی باشد؛ از زبانی که به کار میبریم، نظریههایی که استفاده میکنیم یا مواضعی که درباره این موضوعات داریم- باید خیلی با احتیاط باشیم و سخت است که بتوانیم اینها را لحاظ کنیم، به خصوص اگر دارای آسیب بدنی مشابه نیستیم.» به گفته این پژوهشگر مسایل اجتماعی، جنی موریس اعتقاد دارد که جنبش فمينیستی و افراد دارای معلولیت وضعیت زنان دارای معلولیت را مورد توجه قرار ندادهاند و مساله این گروه از زنان باید از سوی افراد غیرمعلول هم مورد بحث قرار گیرد. «باید بین معلولیت و آسیب جسمانی تمایز قائل شد، چون معلولیت بار اجتماعی را حمل میکند. این افراد بیشتر بعد معلولیت را متوجه جامعه و موانع آن میدانند و تز (شخصی، سیاسی است ) را رهاییبخش میدانند، چون محرومیتهای پیش روی آنها نباید با محدودیتهای جسمی و مشکلات بدنی توضیح داده شود، بلکه باید موانع اجتماعی و ساختاری و محیطی به عنوان مسوول این محرومیتها دیده شود. در نتیجه آنها هم تجربیات شخصی را سیاسی میدانند.» کاظمی در ادامه به بخش دیگری از دیدگاههای جنی موریس پرداخت: «وقتی به مساله زنان دارای معلولیت میپردازیم، نگاه ما نباید حامل قربانیسازی و سلب قدرت و عاملیت از زنان باشد. نباید زنان و مادران را از این پژوهشها حذف کنیم، بلکه باید به عنوان سوژههای مستقل در نظر بگیریم. بار مراقبت آنها الزاما بر دوش دیگری نیست و خودشان هم بار مراقبت فرزندانشان و سایر اعضای خانواده را به دوش میکشند.»
او از دیگر دیدگاههای مطرح شده از سوی جنی موریس اشاره کرد که میگوید؛ رابطه جنسیت و معلولیت فقط برای زنان نیست، بلکه برای مردان هم تبعیضهای جنسیتی دیده میشود. «از سوی دیگر آسیب بدنی را نمیتوان به صورت کامل حذف کرد. معلولیت و بعد تبعیضآمیز آن وجود دارد، اما باید این آسیبهای بدنی به دور از رویکرد خیریهای و به عنوان یک حق برای بهبود شرایط آنها تلاش کرد.نظریه تقاطع جنسیت و معلولیت تا حدودی وضعیت اشتغال این زنان را روشن میکند ولی باید آن را در یک زمینه ساختاری بزرگتری قرار داد تا متوجه شویم چه چیزی این تقاطع را فعال میکند؟ در چه شرایطی زنی که در تقاطع معلولیت و جنسیت قرار میگیرد به لایههای فرودست کشیده میشود و مورد طرد و تبعیض و ستم قرار میگیرد؟ این تقاطع در یک ساختار اقتصادی و سیاسی فعال میشود. وضعیت آنها در کدام شیوه تولید و شکل سازماندهی کار تجربه شده است؟ ما در کدام الگوی سازماندهی کار قرار داریم؟»
این پژوهشگر مسائل اجتماعی از ویژگیهای دوران پسافوردیسم و تغییراتی که در این دوره صورت گرفته و روی زندگی کارگران هم تاثیر گذاشته است، سخن گفت. «یکی از مشخصات دوره پسافوردیسم زنانه شدن نیروی کار است، اما این موضوع صرفا به معنی این نیست که تعداد زیادی از زنان وارد بازار کار شده باشند، بلکه مشاغل تغییر میکنند و از ویژگیهای جنسیتی زنان در بازار کار هم استفاده میشود. با تغییر الگوی کار بخش خدمات نیز گسترش پیدا میکند و نوعی از کار با نگاه سرمایهدارانه به عنوان مشاغل زنانه تعریف میشود که با نام کار عاطفی هم از آنها یاد میشود. در نظام پسافوردیسم نوعی تقسیمبندی بین کارگران اتفاق میافتد: کارگران مرکزی و انبوهی از کارگران پیرامونی. در این بخش پیرامونی هم که از حقوق کمتری برخوردارند و بخش عمده از آنها را زنان تشکیل میدهند، نوعی تقسیمبندی دیده میشود مثل زنان دارای معلولیت که یک (زیرحاشیه) محسوب و در پژوهشها و سهمخواهیهای اجتماعی کمتر دیده میشوند و بیشتر مورد تبعیض قرار میگیرند. اتفاقی که برای زنان دارای معلولیت رخ میدهد در تقاطع پسافوردیسم، جنسیتزدگی و توانمندسالاری قرار میگیرند و نظریهپردازان معلولیت به وضعیت آنها حاشیه حاشیهها میگویند.»
از شعار تا زندگي واقعي
در همين شرايط اما بسياري از اين زنان مانند سميه و عرفانه با وجود تمام سختيها اين روزها در تلاش هستند براي خود اشتغال، دست و پا كنند و به استقلال برسند هر چند به صورت آنلاين و در بازار غير رسمي. شيرين احمدنيا، رييس انجمن جامعهشناسي ايران هم به تازگي پژوهشي كيفي درباره اين زنان داده است. اين پژوهش طي گفتوگوي عميق با ۱۵ زن داراي معلوليت جسمي از هشت استان كشور انجام شده و هفته گذشته در پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات از آن صحبت شد. بر اساس نتايج اين پژوهش، اشتغال در بازار غيررسمي علاوه بر اينكه ميدان آسيبپذيري است، عرصهاي براي محقق كردن عامليت است و اين گروه از زنان توانستهاند برخي كليشههاي جنسيتي را تغيير دهند.«در تجربه زيسته اين گروه از زنان، جنسيت و معلوليت و نابرابري اقتصادي در هم تنيدهاند. بازار كار رسمي به ويژه در ايران چندان پذيراي حضور زنان نيست و به اين ترتيب براي زنان دسترسناپذيرتر از مردان است. وقتي صحبت از معلوليت ميشود اين پديده دشوارتر ميشود.» او با استناد به نتايج پژوهش ميگويد كه زنان شاغل در مشاغل غيررسمي در مواردي ابتكارعملهايي هم به كار ميگيرند.«انعطافپذيري زمان فعاليت اقتصادي آنها را ميتوان به عنوان يك امكان مطرح كرد و در عين حال با مشكلاتي چون بيثباتي درآمدي و محروميت از امكانات ساير زنان و مردان در اشتغالهاي رسمي مانند بيمه و بازنشستگي روبهرو ميشوند. در نتيجه گاهي ابعاد مثبت و منفي در كنار يكديگر موقعيت متناقضي را ايجاد ميكنند؛ از يك سو با ابتكار عمل خود معيشت داشته و از استقلال نسبي خوبي برخوردارند، اما در عين حال ناامني شغلي را هم تجربه ميكنند. ما معلوليت را با نگاه فرهنگي و به عنوان يك برساخت اجتماعي درك ميكنيم؛ به اين معنا كه معلوليت حاصل نگاههاي اجتماعي است. با اين حال با برخي كليشهها با آنها برخورد كرده و با همين كليشهها آنها را از فرصتهايي محروم يا بهرهمند ميكنيم. اين نگاههاي اجتماعي زمينه ناتوانسازي را در شرايط اشتغال و عرصه عمومي ايجاد ميكند.»
رويكرد نظري ديگر در اين پژوهش، تقاطع گرايي به اين معناست كه وقتي بحث جنسيت مطرح ميشود، ميتوانيد آن را در تقاطع با طبقه اقتصادي و اجتماعي و وضعيت سلامت و موارد ديگر قرار دهيد.«بحث ديگر عامليت است؛ زنان به خصوص گروهي كه سوژه تحقيق ما بودند در عين اينكه به عنوان يك گروه انساني به حاشيه رانده شده در مجموعه جوامع از آنها ياد ميشود، داراي عامليت هم بودند؛ رابطهاي كه گيدنز در نظريه ساختيابي از آن صحبت ميكند و در شرايط آنها هم ديده ميشود. اين گروه از زنان با وجود اينكه دچار شرايط خاصي بودند، اما عامليت خود را به خوبي نشان ميدادند.» در بخش ديگري از يافتههاي اين مطالعه، ناامني شغلي اين زنان، نگراني از آينده، نبود بيمه به عنوان يك مساله مطرح است، بنابراين در پاسخ به اين مشكلات برخي از بيمه مردان زندگي خود برخوردار شده بودند و گروهي ديگر در نبود حمايت ساختاري تلاش ميكردند به خودشان اتكا كنند.«بيشتر اين زنان در فضاي خانه به فعاليت شغلي خود ميپرداختند، بنابراين خانه براي آنها معنادار و به فضايي قابل دسترس براي انجام كارهايشان تبديل شده بود. اتكاي به امكانات خانه، مرز بين كار، مراقبت و مسووليت خانوادگي را كمرنگ ميكرد و به اين ترتيب مرزبندي حريم خصوصي و عمومي برايشان دشوار بود، اما همچنان به عنوان تهديد و هم به عنوان فرصت به آن نگاه ميشد. شرايط در خانه ماندن در ساعتهاي طولاني فضاي محدودكنندهاي ايجاد ميكند، اما در عين حال خانه برايشان يك امتياز هم محسوب ميشد و برخي از آنها توانسته بودند فضاي آن را براي خودشان مناسبسازي كنند.»
يكي ديگر از يافتههاي پژوهش مربوط به سازگاري مداوم براي ادامه فعاليت بود. به گفته شيرين احمدنيا در كنار ناامني شغلي، ممكن بود ناگهان تغيير و تحولاتي در فرآيند كاري اجتماعي اين زنان ايجاد شود و به همين دليل ناچار ميشدند ابتكار عملهايي را انجام دهند.«شبكههاي خويشاوندي و آشنايان آنها نقش پررنگي در اين زمينه داشت و زمينهساز دسترسي به مشتريان و مخاطبانشان ميشد. از طرفي به خوبي توانسته بودند از امكانات فضاي مجازي به خوبي استفاده كنند، اما در شرايط جنگ و قطعي اينترنت همين فرصتها هم از دسترس آنها خارج ميشود.» اين جامعهشناس هم تاكيد ميكند كه در ميان زنان اين پژوهش، برخي كليشههاي جنسيتي از جمله تاكيد بر نقشهاي سنتي زنان به عنوان معناي اصلي زنانگي شكسته شده است: «براي مثال آنها ميگفتند متقاضي براي ازدواج زياد است، اما نميپذيريم و اتكا و اعتماد به نفس زيادي به واسطه كسب و كارشان به دست آورده بودند. به اين ترتيب اين تصور نادرست كه زنان، زنانگي خود را فقط در چارچوب نقش تاهل ميبينند، شكسته شد. برخي از اين زنان به نقشهاي سنتي قائل بودند، اما گروهي ديگر اعتقاد داشتند كه زنان بدون پذيرفتن اين نقشها هم هيچ كمبودي ندارند.» يكي از جملاتي كه اين جامعهشناس در جريان اين پژوهش از زنان شنيده، اين كليشه شعاري است «معلوليت محدوديت نيست» در حالي كه نه تنها به اعتقاد آنها كه به گفته سميه، ستاره و عرفانه، هم تصور غلطي است. در ساختاري كه افراد داراي معلوليت با محدوديتهاي متعددي روبهرو هستند تكرار چنين شعاري بدون توجه به موانع واقعي، ميتواند به جاي اميد، نااميدي و سرخوردگيهاي پيدرپي به همراه داشته باشد. هر چند بسياري از زنان داراي معلوليت در تلاشند كليشههاي جنسيتي را كنار بزنند و براي استقلال خود راهي پيدا كنند، نميتوان موانع و ناامنيهاي موجود بر سر راه آنان را ناديده گرفت و به شعار بسنده كرد. مشكلاتي مانند ورود به دانشگاه، خيابانهاي ناهموار و مناسبسازي نشده، حملونقل، دسترسي به اينترنت، امنيت و ورود به بازار كار، مسائلي است كه افراد داراي معلوليت، فارغ از جنسيت، با آنها روبهرو هستند؛ اما براي زنان، اين موانع در تقاطع با تبعيض جنسيتي، با شدت و پيچيدگي بيشتري تجربه ميشوند.