چند كلام صادقانه درباره زنان و معلوليت
سحر ترازي
روزهايم به سختي ميگذرد. مهمتر از همه كارها براي من به عنوان يك دختر داراي معلوليت سوندزدن، سرويس و مسائلي از اين دست است كه با كمك مادر انجام ميشود و بهشدت برايم سخت است كه با اين سن، او اين كارهايم را انجام دهد. يكي از مشكلات ما زنان داراي معلوليت، مساله پريود است كه هر ماه ميتواند آزاردهنده و واقعا دشوار باشد. مساله ديگر، اين است كه در بعضي مكانها الزاما بايد پوشش خاصی داشته باشیم. اين موضوع بهخصوص براي كودكان داراي اوتيسم ميتواند بسيار دشوار باشد، بسياري از آنها با برخی پوششها احساس كلافگي ميكنند و مادرانشان هم معمولا از اين مساله گلايه دارند. در مورد برخورد اطرافيان، صادقانه بايد بگويم كه هميشه برخوردها عادي و محترمانه بوده است. نگاه متفاوت هميشه وجود دارد، اما هرچه فكر ميكنم، خاطره بدي از برخورد اطرافيان در سالهاي اخير ندارم. البته در دوران كودكي، از طرف برخي بچهها مورد آزار قرار ميگرفتم، اما در حال حاضر چنين تجربهاي ندارم. هميشه علاقه داشتم ادامه تحصيل بدهم، اما رفتوآمد دشوار است و بسياري از دانشگاهها هم مناسبسازي نشدهاند. حتي دوست دارم شغل ثابت داشته باشم، اما واقعيت اين است كه بسياري از ادارهها و شركتها حاضر نيستند افراد داراي معلوليت را به عنوان نيروي كار جذب كنند. حتي اگر هم جذب كنند، براي فردي كه خودرو ندارد، رفتوآمد و پرداخت هزينههاي حملونقل بسيار دشوار است. به هر حال فرد دوست دارد مانند ساير افراد در جامعه حضور داشته باشد، كار كند و فعاليت اجتماعي داشته باشد. خوشبختانه خانواده من هميشه اختيار را به خودمان واگذار كردهاند. آنها مشاوره و نظر ميدهند، اما اينطور نيست كه بخواهند بگويند فقط بايد از حرف آنها پيروي كنيم. حتي با وجود اينكه خانواده ما خانوادهاي معتقد است، مادرم چادري است، اما در مورد حجاب من دخالتي نميكنند و انتخاب را به خودم واگذار كردهاند. يكي از مشكلات جدي من، رفتوآمد است و تقريبا هميشه با مساله استفاده از اسنپ و تپسي درگير هستم. به دليل استفاده از ويلچر، استفاده از اين وسايل براي من دشوار است و امكانات شهري نيز واقعا مناسب نيست. معمولا لازم است فرد ديگري همراهم باشد، چون به تنهايي نميتوانم ويلچر را جابهجا و مديريت كنم. خيلي وقتها كه به جايي ميروم، ترجيح ميدهم مادرم همراهم نباشد تا خسته نشود، اما او اجازه نميدهد به تنهايي بروم، چون هم استفاده از اسنپ برايم خطرناك است و هم در جابهجايي مشكل دارم. سامانه حملونقل افراد داراي معلوليت نيز وجود دارد، اما متأسفانه خدمات آن هميشه مناسب و قابل اتكا نيست. براي مثال، بايد از دو روز قبل خودرو رزرو كنم و روز بعد تماس بگيرم تا ببينم درخواست من تأييد شده است يا نه. حتي گاهي وقتي اعلام ميكنم براي ساعت ۱۱ صبح خودرو نياز دارم، به من گفته ميشود كه فقط ساعت ۸ صبح امكان اعزام خودرو وجود دارد. اين شرايط، برنامهريزي و حضور مستقل در جامعه را بسيار دشوار ميكند. معتقدم يكي از مهمترين اقدامات در زمينه افراد داراي معلوليت، فرهنگسازي است؛ اينكه اين موضوع در جامعه جا بيفتد كه افراد داراي معلوليت ممكن است تفاوتهايي با ديگران داشته باشند، اما در نهايت مانند ساير افراد حق زندگي، فعاليت و حضور اجتماعي دارند. بايد امكانات رفتوآمد و محيطهاي شهري و همچنين محل زندگي و داخل خانهها مناسبسازي شود. همچنين لازم است زمينه حضور افراد داراي معلوليت در شركتها، ادارههاي دولتي و ساير محيطهاي كاري فراهم شود تا تواناييهاي آنها ديده شود و مردم متوجه شوند كه داشتن معلوليت به معناي ناتوان بودن در انجام فعاليتهاي مختلف نيست. مصاحبه با افراد داراي نيازهاي ويژه و پرداختن بيشتر به تجربههاي زندگي آنها نيز ميتواند در اين زمينه موثر باشد. هرچه مردم بيشتر با زندگي و تواناييهاي اين افراد آشنا شوند، بهتر ميتوانند با آنها رفتار كنند و نگاههاي كليشهاي كاهش پيدا ميكند. متاسفانه بعضي افراد تصور ميكنند چون فردي داراي معلوليت است، ديگر حق ندارد مانند ديگران زندگي كند يا براي خودش انتخاب و تصميم داشته باشد. براي مثال، گاهي وقتي فردي قصد خريد وسيلهاي را دارد، به او گفته ميشود: «اين را براي چه ميخواهي؟» يا درباره لباس پوشيدن او اظهارنظر ميكنند و ميگويند فلان لباس براي فردي با اندام متفاوت مناسب است و روي بدن تو خوب ديده نميشود، چون نشستهاي. حتي در بعضي خانوادهها وقتي به فرزندان ديگر ميگويند «انشاءالله عروسيت» يا «انشاءالله ازدواج ميكني»، وقتي نوبت به فرد داراي معلوليت ميرسد، ممكن است به جاي چنين جملاتي بگويند «خدا شفايت بدهد». اگر هم به او بگويند «انشاءالله عروسيت»، ممكن است ديگران با تعجب بپرسند «چه كسي با اين شرايط حاضر است با او ازدواج كند؟» گاهي حتي درباره ظاهر فرد يا رسيدگي به خودش هم صحبتهاي آزاردهندهاي مطرح ميشود؛ مثلا ميگويند «اگر پا داشت، ديگر چه كارهايي ميكرد» يا «اين هم اگر پا داشت، معلوم نبود چه كارهايي كه نميكرد». چنين جملاتي، حتي اگر گوينده تصور كند از روي شوخي يا دلسوزي بيان شدهاند، ميتوانند بسيار تحقيركننده باشند. در فضاي مجازي هم اين مساله شكل ديگري پيدا ميكند. بعضي افراد پيامهاي نامناسب ميفرستند و درخواستهاي غيراخلاقي يا جنسي مطرح ميكنند؛ تصورشان اين است كه چون فرد داراي معلوليت شرايط متفاوتي دارد، هر پيشنهادي را بايد فرصتي ارزشمند بداند و بپذيرد. اين رفتار بسيار آزاردهنده است. حتي چند سال پيش، فردي براي اينكه بتواند از انجام خدمتي معاف شود، تا جايي كه به خاطر دارم، به من پيشنهاد ازدواج موقت داد. چنين برخوردهايي نشان ميدهد كه برخي افراد هنوز افراد داراي معلوليت را نه به عنوان انساني داراي حق انتخاب و شأن برابر، بلكه به عنوان فردي كه بايد از هر پيشنهادي استقبال كند، نگاه ميكنند. از طرف ديگر، وقتي فردي كه معلوليت ندارد با يك فرد داراي معلوليت ازدواج ميكند، ممكن است با واكنشها و قضاوتهاي مختلفي از سوي اطرافيان و خانواده مواجه شود. گاهي افراد در فاميل درباره اين موضوع صحبت ميكنند كه «با چه حسابي با او ازدواج كرده؟»، «طرف كه شرايط خوبي داشته، چرا چنين انتخابي كرده؟» يا اينكه «اين دو نفر چگونه ميخواهند زندگي كنند؟ آيا ميتوانند بچهدار شوند؟» متأسفانه حتي ممكن است زندگي يك زوج به موضوع صحبت و قضاوت ديگران تبديل شود و پشت سر آنها درباره دلايل ازدواجشان، آينده زندگيشان و تواناييشان براي تشكيل خانواده صحبت شود. همه اين موارد نشان ميدهد كه در كنار مناسبسازي فضاهاي شهري و ايجاد فرصتهاي شغلي و تحصيلي، لازم است نگاه جامعه نيز تغيير كند. افراد داراي معلوليت پيش از هر چيز انسانهايي با علايق، تواناييها، خواستهها، حق انتخاب و حق زندگي هستند و نبايد صرفا بر اساس شرايط جسميشان درباره آنها تصميمگيري يا قضاوت شود.
بازيگر، گوينده و دوبلور