در عصر ارتباطات نبايد از تغيير هراس داشت
در اين بحران تعداد و ويژگيهاي افراد مانند گذشته اهميت چنداني ندارد، زيرا اعضا بدون تصوير مشخص و پيوستگي خاصي در آن حضور ندارند، فرد همه چيز هست و هيچ چيزي نيست. او هويت شخصي خود را بدون نام حفظ ميكند و با تلاش در ارتقاي پروفايل خود، نظرياتش را براي جلب توجه جمع بيان ميكند. در گذشته رسانههاي سنتي با ارتباطي يكسويه كه اغلب نيز نماينده يك نهاد قدرت بودند از جمع انسانها «ما» ميساختند، ولي ارتباطات ديجيتالي به دنبال جداسازي ناخودآگاه است نه «ما» شدنها! همانگونه كه پديده جهاني شدن، تا حدود زيادي مرزها و نظم گذشته را زير سوال برد و با هجوم به فرهنگها، هويتها و اقتصاد سرزمينها، آنها را يا در خود حل كرد يا نابود ساخت تا امپراتوري مورد نظرش حاكم شود؛ در رسانه ديجيتال، فرد صرفا با ساخت پروفايلش منفعل نيست؛ يعني در يك زمان، هم گيرنده، هم فرستنده و هم توليدكننده اطلاعات است. به همين دليل بحران ارتباطات عقلاني با وجود تمامي پيشرفتها در اغلب جوامع از نظر فكري به نوعي در رِخوت و عدم پويايي موج ميزند. كارايي، سهولت و ارزاني در ارتباطات ديجيتالي باعث شد كه تماس مستقيم به صورت واقعي را كنار بگذاريم، همراهان واقعي هر روز كم و كمتر شدند، ارتباطات بدون تن و بدون چهره هر روزه، امر واقعي را كمرنگتر و امر خيالي جاي آن را گرفت. تلفن همراه نيز به عنوان يك دستگاه ديجيتال بدون نياز به بُعد زمان و مكان با حذف صورتهاي واقعي، عدم درك عميق ما را بيشتر كرد، بر بسياري از چالشها سرپوش گذاشت و با فشار دكمه «لايك» توليد محتوا كرد؛ لايكهايي كه ميتواند در مقام تخريب يا بزرگ كردن ديگري در امري خيالي استفاده شود. روزگاري رودر روي يكديگر، چشم در چشم هم ميايستاديم و موافقت، مخالفت يا شادي و غم خود را حتي با زبان صورت نشان ميداديم، ليكن در عصر اكس، رديت، تيكتاك، فيسبوك، اينستاگرام و... صورتها ديگر خود واقعيشان نيستند، هيچ نگاهي زندگي نميكند، فقط نمايشي است براي اسارت، حتي براي آدمهاي معقولي كه حرفهاي نامعقول را باور ميكنند، انسانهايي كه زنجيرهاي واقعيتها را به جهنم آزادي ظاهري ترجيح ميدهند! رشد روزافزون اين پديده به عنوان اصليترين ابزار اطلاعرساني، همانند شمشيري دولبه است (سودمند - بيفايده)، لذا بدون برنامهريزي، امكان توسعه و بهرهوري وجود نخواهد داشت. ظهور و گسترش هر نوآوري گسترده، باعث به وجود آمدن تغييراتي در جنبههاي مختلف زندگي است؛ تحول عقلاني به معناي تغيير از يك وضعيت به وضعيتي ديگر است كه از لحاظ كيفي با وضعيت اوليه متفاوت است. حمله به يك زيرساخت ديجيتال ممكن است همزمان بر نيروهاي نظامي و زندگي ميليونها غيرنظامي نيز اثر بگذارد. امروزه جنگهاي اطلاعاتي وسيلهاي هستند تا با جابهجايي صفر و يكها، سبب كاهش قدرتهاي اقتصادي و نظامي ميشوند. اين تفكر از يك سو با همكاري سامانههاي غيرمتمركز و غيرسلسله مراتبي جديد و از سوي ديگر با ساختار سرمايه اجتماعي، اعتماد و حتي مباحث حقوق بشري پيوند خورده است. در جنگهاي قديم دولت- ملتها صرفا در ميدان فيزيكي عليه يكديگر با كشتار و تخريبهاي فراوان وارد نبرد ميشدند و اطلاعات توسط انسانها تحليل و سپس درباره حمله تصميمگيري ميشد؛ اما فناوريهاي جديد امكان جمعآوري، پردازش و استفاده از حجم بسيار زيادي از دادهها را در كوتاهترين زمان به عنوان ابزار جنگ فراهم كرده و از يك فرآيند عمدتا انساني و فيزيكي به سمت يك محيط تركيبي دادهمحور و خودكار پويايي كه در آن شبكههاي اجتماعي با مشاركت ميليونها كاربر با ايجاد حس مليگرايي و روحيه مقابله با روايتهاي طرف مقابل براي كاهش اضطراب عمومي و افزايش احساس امنيت، تصويرسازي و بزرگنمايي تهديد، بسيج نفرت عليه دشمن، هدايت تبليغاتي و جنگ رواني با هدف تاثيرگذاري بر روايتها، افكار عمومي و بسيج مردم به بخشي از ميدان جنگ تبديل شده است. از اينرو قدرت رسانه كاملا در اختيار دولتها و رسانههاي سنتي بزرگ، ديگر واسطه نيستند؛ محتواي اخبار، سانسور، حذف محتوا و دسترسي كاربران هر چند عادي نيز ميتوانند بر فضاي ژئوپليتيكي، اطلاعاتي و نحوه ديده شدن، بحرانها باشند. براساس نظريه كالدور در جنگهاي جديد محيط نبرد فرق كرد، پيشرفت و دقت تكنولوژيهاي اطلاعاتي جديد جنگي از يك سو و الزام پاسخگويي بازيگران سياسي به افكار عمومي از سوي ديگر اهميت يافته است، شبكهاي شدنِ سازمان نظامي و حركت به سمت روشهاي سيبرنتيكي (ارتباطات و سيستمهاي كنترل خودكار) قصديت جنگ را از نابودي كامل طرف مقابل به اصل پيچيده غافلگيري و آگاهيمحوري بازگردانده است. در اين تحول اطلاعاتي، مغز متحرك تحليلگر به صورت ارائه و عملياتي شدن سيستمهاي عصبي در فرماندهي نيروهاي در اختيار، كنترل ارتباطات اطلاعاتي، سازماندهي، برآورد نيرو، تحليل، تفسير و برنامهريزي را به دست ميگيرد؛ همان اتفاقي كه در جريان جنگ تيگراي اتيوپي؛ هند و پاكستان؛ روسيه و اوكراين يا ايالات متحده و اسراييل با مخالفان خود به عنوان يك سلاح و ابزار قدرت استفاده شده است. مفهوم قدرت براي عدهاي يعني سركوب و براي برخي عنصري سازنده است، قدرت گاهي با آزادي، گاهي با اجبار و تهديد، زماني با كنش جمعي همراه است؛ گروهي نيز قائل به فاصلهاي بين خشونت و قدرت هستند؛ به همين دليل مفهوم قدرت مبهم است.
امروزه ساختار و الگوريتم پلتفرمها (بستر) بر شكل روايتها تاثير ميگذارد، لذا نحوه ارائه روايتها براي مخاطبان به اندازه خود محتوا اهميت دارد، از اينرو در عصر ارتباطات ديجيتال، رسانه ديگر فقط وسيله انتقال پيام نيست، ابزاري در جهت پايداري وضع موجود است، زيرا گيرنده پيام قادر به بستن چشمانش نيست، دادهها بدون لحظهاي توقف در مقابل چشمان هميشه باز او به نمايشگري مشغولند. پس بياييم باور كنيم در عصر حاضر فيلترينگ فضاي مجازي و پارازيت در پخش برنامههاي ماهوارهاي ديگر نشانه قدرت نيست و در بلندمدت جواب نميدهد، براي توسعه و عقب نماندن از ديگران نبايد در قالب گذشته زندگي كرد و هراسي از تغيير داشت.
دكتراي علوم سياسي- مسائل ايران